100سال گذشت...

100سال گذشت... دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

100 سال گذشت

سر مقاله 223

چهار انگشت نداشت و لی کار کردن در آشپز خانه برایش مشکل نبود . خیلی راحت چای می ریخت و در مقابل مهمانان قهوه خانه می گذاشت . وقتی نگاههای سنگین من را دید با لبخند با همان لهجه ی آذری گفت : حتی حاضر بودم جانم را بدهم. چهار تا انگشت که چیزی نیست.

شاید اگر به آستارا و یا شهر های مرزی شمال ایران که با مرز آذر بایجان همسایه هستند سفر کنید مردانی را ببینید که این گو نه چند انگشت ندارند و وقتی پای صحبتشان بنشینی بعد از کشیدن یک آه بلند داستانی تکراری را برای شما می گو یند که از قرار زیر است و آن این است که پس از جدایی شمال آذر بایجان ایران از ایران و ملحق شدنش به کشور شوروی سابق ، طبق قرار داد ننگین تر کمنچای ، خیلی از مردان برای دیدن خانواده ی خود تنه های درختان بزرگ را روی آب رود خانه ی مشترک مرزی می انداختند تا به آرامی به مرز نزدیک شوند و از این رو بتوانند به طور غیر قانونی وارد خاک کشور شوروی شوند و به اقوام خود در آذربایجان سری بزنند اغلب ایشان اگر خوش شانس بودند توسط ماموران مرزی هدف گرفته می شدند و چون تنه های درخت را در آب بغل می کردند دستانشان و انگشتانشان را از دست می دادند و اگر هم دستگیر می شدند به زندان و یا سیبری برده می شدند . اما برای آنها رسیدن به خانواده از هر چیزی مهمتر بود خانواده ای که توسط بی لیاقتی شاهان قاجار دو تکه شده بودند . خانواده ای که خانه اش دو قسمت شده بود. آذربایجان تکه ای از خاک وطن ما بود که از ما جدا شد، گر چه امروز آذربایجان یک کشور مستقل شده اما تاریخ و ذلت حکومت بی لیاقتانه دولت قاجار را نمی شود از یاد برد.

امروز ما در آستانه صدمین سال عقد این قرارداد هستیم که طبق قانون و همان قرار داد ننگین به پایان رسیده است و لی چیزی برای پس گرفتن و باز گشت به وطن نمانده و لازم هم نیست . آرزوی ما و ملت ما آزادی و رهایی ملت آذر بایجان بود که خوب این اتفاق پس از متلاشی شدن رژیم دیکتاتوری مارکسیستها به انجام رسید و ملت شریف آذر بایجان چند سالی هست که به را حتی با اقوام و خانواده های خود دیدار می نمایند و بسیاری از این عزیزان هموطن پس از سالها به آغوش خانواده ی خود پیوستند .

بی شک در آینده ای نه چندان دور مرز های بین ملت ها از بین می رود و تنها نشانی از خطوط باقی می ماند و دیگر چیزی به نام مرز برای جدایی ملت ها نمی تواند بین عشق ها و علاقه ها جدایی بیندازد . دیگر با کشور گشایی و تخریب شهر ها نمی توان مالک خاک و یا سر زمین دیگری شد ... به امید روزی که مردم بتوانند در سایه صلح و دوستی و آشتی زندگی نمایند .
جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین