در دشت شقایق ها

در دشت  شقایق ها دو شنبه 7 اردیبهشت 1394
 

در دشت شقایق ها تو کبک خرامانی

در بحر پر از طوفان تو کشتی ایمانی

ظلمتکده مغرب از چهرۀ تو روشن

درشرق پر از غوغا آرامش عرفانی

ازبهر توام گفتی من همچو مسیحایم

از بهر مسیحایت انجیلی وبرهانی

آن نرگس مست تو بیمار و خمار امّا

ازبهر من مجنون دارویی و درمانی

لب غنچه نمودی تا بوسم لب میگونت

تا مست شوم آنگه صد بوسه تو بستانی

زان بوسه جانانه سرخوش شده می رقصم

همرقص شدی بامن چون جانی و جانانی

بی بادۀ لبهایت میخانه شود ویران

بی آتش رخسارت گیتی چو زمستانی

از مصر شکر آمد وین قند ز خوزستان

من شهد لبت خواهم تو قند فراوانی

برسنگ دلم اکنون نقش رخ تو حک شد

زین جلوۀ یزدانی این صخره بلرزانی

خورشید رخت دیده خجلت زده پنهان شد

چون ماه درخشیدی در این شب ظلمانی

گفتم به خطا ماهی خورشید شبانگاهی

رخشنده تر از اینی پر نور تر از آنی

آیا چه شود چون پیش یک دم به برم آیی؟

با ناز تو بنشینی وین غائله بنشانی

زآوای پر از مهرت ناهید به رقص آمد

در محفل میخواران تو مطرب خوشخوانی

فرزاد شده خوشبو در شعر وغزل خوشگو

از عطر دو گیسویت چون موی بر افشانی

نهم ژوئیه 2014

18 تیر ماه 1393

فرزاد خوزستانی


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین