ننه ی ما مامان بعضی یا

ننه ی ما مامان بعضی یا دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

ننه ی ما

مامان بعضی یا...

بچه که بودیم ننمون آره منظورم همان مادرمان هست یه یقه رو یقه کُتمان می دوخت تا یقه اصلی چرک نشه...بیشتر وقتا نونهای خشک را با خرده پنیر و کمی گردو لقمه درست می کر د که می شد یه میان وعده کامل و هرچی از ننه های آن موقع ها که انشاءالله صد سال زنده باشند بگم کمه خدا رو شکر ننه ی ما هست امید وارم ننه ی شما هم هنوز سایه اش بالای سر شما باشه... تشتهای بزرگ آهنی که بعد ها پلاستیکی شد و تاید یا برف که یه وقتایی هم توش جایزه ای بود همیشه کنار حوضهای بزرگ سیمانی داخل حیاط با چند تا شمعدونی و گلدونهای جورو واجور نشان خانه های آن موقع بود و بیشتر وقتها تابستونها بساط آب دوغ خیار بود و چه حالی میداد چرت بعد از ظهر های تابستون . آن موقع ها یه مدل مو بیشتر برای بچه ها نبود و آن هم ماشین چهار بود . البته بزرگ که شدیم مدل آلمانی و بعد قیصری هم مد شد. اما ننه های ما تنها همان مدل ماشین چهار را می پسندیدند.زیر شلواری هم شلوار تو کوچه بود هم شلوار تو خونه ، هر چیزی می تونست یه اسباب بازی باشه از یه تایر درب و داغون ماشین گرفته تا در نوشابه های کانادا یا پپسی...چه حالی می داد وقتی دور از چشم ننه هامون می رفتیم لب خط راه آهن و درهای نوشابه رو میذاشتیم رو ریل تا قطار از روش رد بشه وبرامون سافش کنه.البته قبلش لاستیکی که تو در بود در میآوردیم چون اول حرف پبسی بود و اگه کامل میشد یه جایزه داشت...ننه ها ما رو اینطوری بزرگ کردند با قربونت برم عزیزم نور چشمم یا کمربند بابا و چی بگم یه وقتهایی هم مشتاشونو گره می کردند و به سینه میزدند که شیرم رو حلالت نمی کنم ننه، خیر نبینی، جز جگر بگیری ،ور پریده وای که چقدر ناله نفریناشون با نمک بود البته یه وقتهایی هم بابا ها با کمربند و یا چوب دنبالمون می کردند و وقتی خسته می شدند ما وامیستادیم با گریه می گفتیم اگه نمی زنی بیام میگفت نمی زنم ولی میزد ...و ما عربده می کشیدیم راستش زیاد خجالت نمی کشیدیم چونکه بیشتر هم سن و سالهای ما که همسایه بودیم سرنوشتمون مثل هم بود و ... بگذریم بزرگ شدیم و مرد شدیم ...زن گرفتیم و بالاخره زندگی برای ما هم شروع شد. خیلی ها مون رفتیم جنگ و هنوز اسم دوستامون رو کوچه های آن موقع ها هست گر چه دیگه خونه های با حوض و گلدون نمونده و بیشتر همسایه ها هم ،

همدیگر را نمی شناسند و بچه ها تو کوچه با زیر شلواری بازی نمی کنند و با سرویس میرن و میان و ننه ها دیگه مامان شدند اما هیچ کدوم اینها بقدر این که بچه ها عوض شدند درد ناک نیست!

ننه های ما با اون بد بختی و سختی ما رو بزرگ می کردند، گاهی وقتها اصلاً بابامون نمی دونستن کلاس چندیم و کدوم مدرسه میریم بیچاره مادر ... اگه تو فامیل یکی سیگاری بود ما با تعجب نگاهش می کردیم تو کل محل یه قهوه خانه بود که ما از طرف دیگه خیابون رد می شدیم ...ای تک و توک تو کل فامیل و یا محل یکی دوتا تریاکی داشتیم و همه یه جور دیگه ای نگاهش می کردند .حالا چی شده مامانای امروزی با مدیریت ما تو تربیت بچه هامون موندیم خیلی راحت قلیون میکشند و ماهواره می بینند و خلاصه سیگاری و... بگذریم فقط میگم قربون ننه های خودمون .قربون آن ننه ها که حتی اگه بچشون تکه تکه شد با سینه ستبر تو خیابون راه میروند و به اسم رو دیوار بچشون افتخار می کنند که واسه خاطر وطنشون پر پر شدند و کم نیستند مامانایی که از دیدن بچشون با تمام امکانات و لوازم آسایش شرم دارند که بگن این بچه ماست... بازم گلی به جمال ننه های آن موقع که به سراغ مامانای امروزی میرن و چقدر خوبه که مامانای امروزی هم به سراغ ننه های دیروزی برن... چرا که یکی از زیبا ترین نامهای کشور های جهان بر روی میهن عزیز ما است که همان ایران است و ایران در زبان ما نام زن است و زنان این سرزمین همواره انسان پرور بوده و هستند.به امید سربلندی نسل جوان و سرشار از امید مان.

تقدیم به ننم مریم خانم گل...عشقم...

جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین