طلاق بعنوان آسیب اجتماعی

طلاق بعنوان آسیب اجتماعی دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

بنام خدا

طلاق بعنوان آسیب اجتماعی

تعریف طلاق

طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر, طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر , فرو ریختن ساختار زندگی خانوادگی , قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.

علل طلاق

1- عدم شناخت از یکدیگر قبل از ازدواج

اولین علت اصلی طلاق در جامعه‌ایران، نداشتن شناخت مناسب زوج ها نسبت به یکدیگر پیش از ازدواج است. به بیان دیگر خانواده و خود فرد نسبت به خصوصیات و ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری شریک آینده زندگی‌اش آگاهی ندارد.

اما راه‌حل این مشكل چیست؟ برای شناخت صحیح، زوج‌ها ابتدا باید خود را بشناسند و زمانی که به خودشناسی رسیدند در درجه بعد به دنبال کسی باشند که با توانایی‌ها و ارزش‌هایشان همخوانی داشته باشد. برای شناختن یکدیگر باید چند ملاک و معیار را مورد بررسی قرار دهند از جمله:

از نظر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شبیه هم باشند، زیرا نگاه و گفت‌وگوی فضای زندگی از این مدخل است به لحاظ مذهبی در یک راستا باشند و به اعتقادات یکدیگر احترام بگذارند.

تفاوت سنی را در نظر بگیرند. معمولا یک ازدواج معقول آن است که پسر بزرگ‌تر از دختر باشد. برخی این سؤال را مطرح می‌کنندکه اگر سن دختر از پسر بالاتر باشد چه پیش می‌آید؟ در پاسخ باید گفت که اگر طرف مقابل تمام ملاک‌های دیگر طرف مقابل را داشته باشد و تفاوت سنی را هم دختر و هم پسر پذیرفته باشند مشكلی نیست.

توجه به ظاهر: باید هر دو طرف از ظاهر و آراستگی شریک زندگی‌شان خوش‌شان بیاید. اگر چه خیلی از جوانان این مورد را به عنوان اولین و مهم‌ترین نكته در نظر می‌گیرند و بعد سراغ سایر ملاک‌ها و معیارها می‌روند که این نوع شیوه انتخاب، نادرست است.

میزان یکسان انرژی: دختر و پسر باید انرژی‌های یکسان داشته باشند، زیرا این مسئله به آنها کمک می‌کند که همپا و رفیق یکدیگر باشند.

توجه به عادت‌های شخصی: باید به این مسئله توجه داشت که آیا ما به عنوان یک همسر می‌توانیم با عادت‌های شریک آینده زندگی‌مان مانند نوع و نحوه صحبت کردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و... کنار بیاییم.

میزان پول خرج کردن: این را باید بدانید كه نوع، میزان و نحوه پول خرج کردن در زندگی مشترک بسیار مهم است و اگر در این زمینه مشكلی باشد، می‌تواند حتی منجر به طلاق شود.

انعطاف پذیری ،زوج‌های جوان باید بدانند که بعد از ازدواج هیچ تغییری رخ نمی‌دهد بلکه اصرار در تغییر باعث مقاومت طرف مقابل، لج و لجبازی، دعوا و قهر و درنهایت منجر به طلاق می‌شود، پس اگر نمی‌خواهید با طلاق و تبعات آن روبه رو شوید، این ملاک‌ها را جدی بگیرید.

روابط اجتماعی،بارها دیده شده است که دختران و پسران جوان برای انتخاب همسر به دنبال شخصی متفاوت از خود در واقع نقطه مقابل خود به لحاظ شخصیتی می‌گردند. به عنوان مثال ممکن است که دختری اجتماعی با روابط عمومی قوی به دنبال مردی باشد که روابط اجتماعی محدودی داشته باشد، وقتی این زوج کنار هم قرار گیرند مسلما یکدیگر را درک نمی‌کنند و در آینده همین درك نكردن، مسئله ساز خواهد شد. افراد برای انتخاب شریک زندگی‌شان باید تشابه شخصیتی را مدنظر قرار دهند و شریکی را انتخاب كنند که از هر جهت شبیه خودشان باشد.

می‌توانید با هم حرف بزنید؟

2- توانایی نداشتن ارتباط موثر و سازگار نبودن(عدم تفاهم

دومین دلیل طلاق در جامعه‌ایران‌نداشتن تفاهم است. زوج‌ها برای ادامه یک ارتباط رضایتمند باید از مهارت‌های زندگی مانند گفت‌وگو کردن، گوش دادن و توانایی حل مسئله آگاهی داشته باشند و این را بدانند که با تشکیل زندگی «من» و «منیت» از بین رفته و «من» تبدیل به «ما» می‌شود. در زندگی‌مشترک نفع «ما» مطرح است. همچنین زوج‌ها باید توانایی سازگاری در هر شرایطی را داشته باشند. در زندگی مشترک، گفت‌وگو کردن به عنوان یک عامل مهم در ازدواج موفق است.

زوج‌هایی که بیشتر اهل گفت‌وگو هستند، توانایی حل مسئله را نیز دارند. متاسفانه از هر 10 زوج، کمتر از 3 زوج توانایی گفت‌وگو کردن به شیوه مناسب را دارند. باید به این مسئله توجه داشت که وقتی نتوان با گفت‌وگو به حل مسئله‌ای پرداخت، مشکل بغرنج خواهد شد.

3-تکراری شدن

سومین علت اختلاف و طلاق میان زوج‌ها، تکراری شدن زن و شوهر برای یکدیگر است. این را باید دانست که رابطه زناشویی مانند یک گیاه است و باید برای رشد آن و جلوگیری از خراب شدن و پژمرده شدن به آن رسیدگی کرد. منظور این است که حس‌ها و نگاه‌های تازه که در روزهای نخست آشنایی وجود داشته را دوباره بسازیم. تازگی داشتن برای یکدیگر سبب می‌شود که هر دو طرف از لحاظ عاطفی به یکدیگر نزدیک شوند و حس مهم بودن را به یکدیگر انتقال دهند. زمانی که زوج‌ها وارد فضای طلاق می‌شوند در واقع این پیام را برای یکدیگر می‌فرستند که «تو برای من مهم نیستی.» این در حالی است كه هر دو طرف می‌توانند كارهایی انجام دهند كه برای طرف مقابل تكراری و خسته‌كننده نشوندوطرف مقابل هم اهمیت آنها‌را در زندگی خودش بداند‌.


4- دخالت‌هایی از بیرون

چهارمین علت اصلی طلاق را می‌توان دست‌های دخالت‌گری از بیرون دانست، دخالت‌ها می‌تواند شامل موارد ذیل باشد:

- دخالت خانواده: متاسفانه بسیاری از زوج‌ها این مجال و اجازه را به خانواده‌هایشان می‌دهند که از همان روزهای اول ازدواج در زندگی‌شان مداخله كنند. علت این دخالت به وابستگی فرد به خانواده نخستینش بازمی‌گردد. دختر و پسر وقتی درصدد تشکیل زندگی مشترك هستند، باید وابستگی خود را از خانواده کم كنند و هر کدام از آنها برای پایداری زندگی شان به مدیریت خانواده خود بپردازند.

دخالت امور شغلی و کاری: اهمیت دادن بیش از اندازه به کار و شغل سبب می‌شود که زوج‌ها نتوانند وقت مفید و کافی کنار یکدیگر داشته باشند که بالطبع این مسئله باعث می‌شود محبت در خانواده کمرنگ شود. این را باید دانست که شغل همه زندگی نیست بلکه ابزاری برای زندگی است.

دخالت اهداف شخصی: گاهی یکی از زوجین اهداف خود را بزرگ جلوه داده و به آن بها می‌دهد، مثلا ممکن است یکی از همسران دوست داشته باشد به خارج از کشور مهاجرت کند یا اینکه در منطقه خاصی خانه داشته باشد، در حالی كه طرف مقابل چنین تفكری ندارد. وقتی به این مسائل بیش از حد پرداخته شود عملا سکان زندگی از دست زن و شوهر خارج می‌شود و روابط به سمت گسسته شدن پیش می‌رود. بهترین راه‌حل برای این دسته از زوج‌ها این است که امیال و اهداف خود را در خانه مطرح کنند و تصمیم مشارکتی بگیرند. امروزه فضا، فضای مشارکتی است.

دخالت فرزندان: زوج‌ها برخی اوقات به فرزندان‌شان بیش از اندازه بها می‌دهند، به طوری که تصمیمات را فرزندان بر عهده می‌گیرند تا جایی که حتی زن و شوهر به دلیل توقعات بالای فرزندانشان لحظه‌ای نمی‌توانند با همسرشان خلوت كنند.

اثرات طلاق

پس از طلاق به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود .بسیاری از افرادی که متارکه کرده اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می دانند . مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می دهند, با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است , ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال میرود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرایند طولانی قلمداد کنند . به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می کنند . طلاق برای زنان تنش زا تر است تا مردان . ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد . اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت.

اثرات طلاق بر کودکان

اکثر والدین مطلقه , در مورد واکنشها ی کودکشان نسبت به جدایی و طلاق , خیلی نگران هستند . آنها می خواهند بدانند آیا کودک من سالم و شاداب رشد خواهد کرد؟

جامعه شناسان وروان شناسان , اطلاعات قابل قبولی درباره اثرات طلاق بر روی کودکان , در دسترس قرار داده اند . تحقیقات , نشان می دهد, که اثرات طلاق بستگی به سن کودک هنگام طلاق دارد .

همچنین اثر طلاق بر کودک به فاکتور هایی مثل جنسیت , شخصیت میزان ناسازگاری و درگیری والدین و حمایت های خانواده و دوستان کودک بستگی دارد. درباره اثرات طلاق بر روی کودک کوچکتر از 2 تا 3 سال , اطلاعات بسیار کم است . بچه های خردسال در صورت وقوع طلاق به طور معمول رنج نمی برند , گرچه در صورتی که رابطه یا پیوند نزدیک , بین یکی از والدها و کودک آسیب ببیند , ممکن است مشکل به وجود آید.

والدین بایستی نسبت به برنامه های سرپرستی و مراقبت از کودک به توافق برسند , آنچنان که کودک در حالی که ناسازگاری بین والدینش را تجربه می کند , به رشد و نمو خود ادامه دهد.

فرزندان طلاق

طلاق و فروپاشی خانواده ضمن بر هم زدن تعادل روانی و عاطفی افراد خانواده موجب بروز آسیب های اجتماعی می شود .

طلاق به هر دلیلی درست یا نادرست پیامدهایی برای فرد و جامعه دارد.

تحقیقات نشان می دهد, که اثرات طلاق بستگی به سن کودک هنگام طلاق دارد . همچنین اثر طلاق بر کودک به جنسیت ,شخصیت میزان ناسازگاری و درگیری والدین و حمایت خانواده و دوستان کودک بستگی دارد.

جدایی پدر و مادر یک اثر آنی و زود گذر نیست بلکه در تمامی مراحل زندگی فرزندان اثرات منفی و زیان باری را بر جای خواهد گذاشت.

پراکنده شدن اعضای خانواده و محرومیت فرزندان از سرپرستی مشترک والدین , پس از فروپاشی و از هم گسیختگی خانواده آنان را از داشتن مواهب و مزایای زندگی خانوادگی محروم می کند و هویت فردی و خانوادگی فرزندان طلاق را مختل می کند.

فرزندان که بر اثر طلاق والدین , حامیان اصلی خود را از دست می دهند بیش از دیگران در خطرند و به راحتی فریب ظاهر آراسته و سخنان فریبنده فراد را می خورند . از این رو توجه به معقوله پیشگیری از طلاق اهمیت خاصی دارد.

بررسی ها نشان داده کودکان طلاق بیشترین افراد بزهکار جامعه را تشکیل می دهند. و از طرفی وضعیت کودکان بزهکار نشان می دهد اکثر کودکانی که والدین آنان به طور مستمر در محیط خانه با یکدیگر درگیری دارند و در نهایت از هم جدا می شوند در دوران کودکی به اعمال خلاف کشیده شده و در نوجوانی به خلافکار حرفه ای تبدیل می شوند. گرچه سوء سابقه والدین نیز کشیده شدن کودکان به اعمال خلاف نقش بسزایی دارد اما به طور حتم عدم وجود روابط عاطفی میان والدین و خشونت, عاملی اصلی در بزهکاری و جوانان محسوب میشود.

پیامدهای طلاق

عواقب و پیامدهای احتمالی طلاق یا تآثیر آن در پدیدهای روانی و اجتماعی

فرزندان طلاق را می توان چنین بر شمرد:

1- بزهکاری کودکان و نوجوانان , ناسازگاری ها و رفتارهای ضد اجتماعی آنان.

2- فحشا به ویژه در نتیجه فقر و نا آگاهی.

3- بچه های طلاق آینده خوبی را برای خود تصور نمی کنند و اطمینان خود را به ارکان زندگی از دست می دهند و آنجا که بی توجهی خانواده را به مسائل و نیازهای خود لمس می کنند , در آینده نسبت به افراد پیرامون خود و در مقیاس بالاتر اجتماع به نوعی بی اعتنایی و بی توجهی کشیده می شوند.

4- پرخاشگری و ناسازگاری کودکان , فرار از منزل و ولگردی آنان.

5- افت تحصیلی, خودکشی

6- کاهش میل ازدواج در دیگر افراد خانواده به ویژه بچه های طلاق.

 

نقش دین در کاهش آسیب های روانی اجتماعی

هدف ازتدوین این مقاله، بررسی دین ونقش آن درکاهش آسیب‌های روانی، اجتماعی، دینی دانش آموزان با محوریّت خانواده است. به نظر می‌رسد نقش خانواده در کاهش آسیب‌های اجتماعی بسیار حیاتی و مهّم است. علاوه برآن توجّه به دین وآموزه های دینی درشرایط فعلی می‌تواند در کاهش آسیب‌های روانی، اجتماعی ودینی نقش اساسی ایفا نماید.

یافته های تحقیق حاکی ازاین امر است:بی توجّهی یاناآگاهی خانواده‌ها، اجتماع به مسأله تربیت دینی است که درعمق روح وجان انسان نفوذ کامل نداشته است وهمین امرباعث شده که آسیب‌های روانی، اجتماعی ودینی به سختی پیشگیری گردد. براین اساس راهکارهایی به این شرح بیان شده است:

· انتخاب همسرمناسب ومعتقد به اسلام ناب محمدی (ص)

· تغذیه ورشد فرزند ازشیر و اغذیه ی حلال و با وضوبودن مادر و رفع نیازهای جسمانی وروانی فرزندان

· اعتدال درآموزش وتشویق به نماز ودیگر عبادات

· آموزش آداب دینی متناسب با سنّ کودک

· خواندن نماز همراه باکودک.

مقدّمه:

انسان برای کامل شدن و به تمامیّت رسیدن همانند غنچه ای است که باید زمینه و شرایط مساعد برای او فراهم باشد تا شکوفا شود. انسان ابعاد و لایه‌هایی دارد که فرایند تعلیم و تربیت شکوفا می‌شود. درجاتی از استعدادها و توانایی‌ها در وجودش هست که از طریق پالایش استخراج می‌شود. شناخت معبود و آفریدگار، محبّت را در دل او ایجاد می‌کند و این محبّت، انسان را به پرستش، عبادت و اظهار کوچکی وتواضع در برابر حقیقت وا می‌دارد، عبادت رمز کمال آدمی و تربیت یافته‌ی دین کامل است وخالق شایسته عبادت، ره یافتگان به سوی خالق جز او به ساییدن پیشانی بر خاک آستان معبود به تعالی نرسیدند.

تعریف تربیت دینی:

تربیت در لغت به معنی نشو و نما دادن، زیاد کردن، برکشیدن و مرغوب ساختن است. مجموعه روش‌هایی که شخص برای رشد و تکامل توانایی‌ها و نظرات و سایر اشکال رفتارش که در جامعه وی ارزش مثبت دارد؛ در پیش می‌گیرد؛ و به عبارتی دیگر تربیت در واقع پرورش دادن استعدادهای بالقوّه است و تبدیل آن‌ها به استعدادهای بالفعل است. هدف تربیت باید به گونه ای باشدکه متربّی، هیچ چیزی را به طور عاریه ای تصنعی و وابسته مدار، طفیلی و انگل گونه از دیگران کسب نکند. تربیت دینی باید متّکی به خود، مبتنی بر فطرت خویش و برگرفته از استعدادهای درونی و توان خودش محقّق شده باشد وانگیزه کمال جویی او از درون خودش بجوشد.

عوامل مؤثّر در تربیت دینی فرزندان:

مقوله‌ی تربیت از ابتدایی‌ترین واساسی ترین ومهّم ترین نیازهای زندگی بشری است. از این رهگذربرای انسان مسلمان تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد. حضرت علی (ع) در باب اهمّیّت تربیت می‌فرمایند: «میراثی به مانند ادب وتربیت وجود نداردو به عبارتی گران بهاترین چیزی که پدران برای فرزندانشان به ارث می گذارندادب است».تعلیم و تربیت دینی محصول کارکرد تمام دستگاه های فرهنگی – تربیتی مانند مدرسه، خانواده، رسانه های جمعی، نهادهای سیاسی، اقتصادی و... درکنارمحیط اجتماعی است. والدین به دلیل نفوذ بر فرزندان، باید از روش‌های مطلوب درپرورش مذهبی، ایجاد انس دینی، عادات دینی، معرفت دینی تمام تلاش خود را بکنندتا تربیت کودکان، نوجوانان و جوانان به نتیجه‌ی مورد نظر برسد. مهم‌ترین روش‌های تربیتی عبارتنداز:

1. روش محبّت: یکی ازمهّم ترین، بادوام ترین روش درتربیت دینی به حساب می‌آید. نگرش مثبت فرزندان نسبت به مذهب ودین ریشه درمهرومحبّت والدین دارد. استفاده ازعواطف، محبّت، نیکوگویی والفت و مهربانی دراین زمینه تأثیر به سزایی دارد.

2. روش الگویی : چون پدران ومادران برای کودکان مقدّس هستند وازطرفی کودکان ازوالدین الگووسرمشق می‌گیرند، نیازاست والدین خود نمونه کی امل از رفتارهای دینی باشند تا در ذهن و جان کودک نقش ببندد.

3. روش معرفتی (آموزش یادگیری) : کنجکاوی و دانستن که امری فطری است در همه وجود دارد. سعی کنیم زمینه های رشد، آگاهی وشناخت وکسب معرفت را درکودکان فراهم آوریم. چون قلب کودک پذیرای هر نوع آموزش و معرفتی است. اولیا باید با توجّه به ظرفیّت ذهنی کودک به او آموزش بدهند و به سؤالات مذهبی او با استدلال و منطق پاسخ دهند.

4. روش شرطی: روان شناسان معتقدند که بین محرک و پاسخ، هر گاه پیوند ایجادونهادینه شود یادگیری صورت گرفته وبراین اساس هرگاه مراسم مذهبی وشعائردینی همزمان با امورخوشایند درنظر کودکان انجام گیرد علاقه مندی آنان افزایش می‌یابد.

5. ایجاد رغبت و جاذبه های غیرمستقیم : با در نظر گرفتن بهترین جای منزل و اتاق برای اقامه‌ی نماز و اهدای سجاده و مهر و تسبیح و عطرهای معنوی برای این فرضیه‌ی دینی، خاطره‌ی خوش وآراستگی رادرذهن اوتداعی می‌کند.

6. روش تلقین : از عالی‌ترین کلمات در اوج عظمت و شور معنوی استفاده شودوعظمت اعمال دینی و نماز بیان شود. گفته شود که نماز گزار چهره ای گشاده دارد؛ حرف زشت نمی‌زند؛ راستگو است؛ غیبت نمی‌کند و ... این روش در ذهن کودک جا می‌افتد وخود را تربیت یافته دین می‌گرداند.

7. روش اقتدار : با لحن محترمانه و از روی محبّت، امّا در عین حال محکم و متین فرزندان را به رعایت مسایل دینی و انجام فرائض دینی رهنمون کنیم. طبق فرمایش حضرت علی (ع) از سن 7 سالگی باید بچّه را به خواندن نماز امر کرد.

8. روش تکرار و مداومت : والدین با تکرار و مداومت در اعمال مذهبی می‌توانند فرزندان را دین پرور و تربیت پذیر مکتب قرآن درآورند.

موانع و چالش‌های موجود در تربیت دینی :

1. سبک شمرده شدن نماز و اقامه نکردن آن و بی توجّهی وکم توجّهی خانواده به موازین اسلامی.

2. اهمّیّت ندادن الگوهای خانوادگی به برنامه های مذهبی، اذان، تلاوت قرآن، مراسم مذهبی و دعا و نیایش.

3. عدم توجّه به تشویق و تبلیغ جهت انجام فرائض دینی.

4. کمرنگ شدن یا عدم حضور والدین به اتفّاق فرزندان در اماکن مذهبی.

5. بی تفاوتی یا عدم برخورد مناسب والدین با پدیده ترک نماز نوجوان و یا کوتاهی وی در اعمال دینی فرزند.

6. غفلت اولیا از تربیت دینی فرزندان به علّت مشغله‌ی زیاد.

7. توجّه به تجمّل گرایی، دروغ، ریا و نیرنگ، از طرف بعضی از خانواده‌ها به ارزش‌های دینی در نزد نوجوانان و جوانان، قداست خود را از دست داده‌اند.

8. تناقض بین گفتار و رفتار والدین در مسایل دینی.

9. عدم هماهنگی بین تربیت دینی والدین در مدرسه.

راهکارهای اعتلای نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان

1. انتخاب همسر مناسب و معتقد به اسلام ناب محمدی (ص)

2. تغذیه و رشد فرزند از شیر و اغذیه‌ی حلال و با وضو بودن مادر و رفع نیازهای جسمانی و روانی فرزندان.

3. اعتدال در آموزش و تشویق به نماز و دیگر عبادات.

4. داشتن منش و دانش تربیتی در مسایل دینی توسّط والدین و انتقال آن به فرزندان.

5. صبوری اولیا درآموزش نماز واعمال دینی به فرزندان.

6. پرهیز از روش قهرآمیز، اجبار و الزام در انجام فرائض دینی.

7. تشویق وترغیب فرزندان به کنجکاوی وجمع آوری اطّلاعات ومطالب راجع به دستورات ومفاهیم دینی درکتب مختلف.

8. تهیه کتب و نشریّات مناسب که درراستای تقویت گرایش دینی فرزندان باشد و دراختیارخانواده قرارگیرد.

نتیجه گیری:

باید اذعان کردکه خانواده درهدایت و تربیت فرزندان، نقش انکار ناپذیری دارد. افراد آگاه و خانواده های مطّلع با بهره گیری از آموزه های دینی، قرآن، سنّت، اتّکال به خداوند وتوجّه به نیازهای مادّی ومعنوی فرزندان ازجمله دادن لقمه حلال به آن‌ها نقش خود را ایفامی کنند. ازدوران پیش ازتولّد کودک، تربیت آغاز می‌شود؛ به روز نبودن و به هنگام نبودن آگاهی ویافته های اسلامی والدین وناآگاهی ژرف از مفاهیم قرآن کریم و سنّت رسول ا... (ص)، و ناگزیر ساختن زورمندانه جوانان برای انجام خواسته های خود و...می‌تواند تأثیرات منفی برجای بگذارد. تربیت دینی آثار فراوانی داردکه نتایج آن موجب انسجام، اتحاد و همدلی آرامش درونی و تغییردر روابط فرد با خدا، با خلق خدا، با قرآن وائمّه ی معصومین (ع) می‌گردد و فرد دچار سلامت روانی می‌شود. در مجموع می‌توان گفت که همه‌ی عوامل در کنار یکدیگر در تربیت دینی فرزندان مؤثّر هستند.

راهکارهاي پيشگيري از آسيب‏هاي اجتماعي

 

از اين رو، آنچه در پي مي آيد، نيم نگاهي است به راهکارهاي پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي است.

پيش‏گيري از جرم

اصطلاح «پيش‏گيري» به معناي »پيش‏دستي كردن« و «به جلوي چيزي رفتن» و نيز «آگاه كردن و هشدار دادن» است.1 هر چند در گذشته از اين واژه بيش‏تر به معناي «پيش‏گيري كيفري» برداشت مي‏شد، و شامل مجموعه‏اي از مجازات‏ها و اقدامات تأميني مي‏شد كه براي مقابله با جرم و جنايت استفاده مي‏شود، اما امروزه «پيش‏گيري» شامل‏تدابيري مي‏شودكه ازاساس مانع شكل‏گيري جرم و بزه در صفحه انديشه بزهكار و ساحت جامعه مي‏شود.2

از منظر ديني، خصوص پيش‏گيري از جرم از اهميت بالايي براي نظام قضايي كشور ما برخوردار است. بي‏ترديد اقدامات پيش‏گيرانه از وقوع جرم و بزهكاري و انحراف از اصول قضاي اسلامي محسوب مي‏شود. اقدامات پيش‏گرانه مجموعه‏اي از اقدامات و فعاليت‏هاي سازنده تربيتي، آموزشي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي را در بر مي‏گيرد.

در واقع، سياست‏هاي پيش‏گيرانه، كه به كليه اقدامات و راه‏كارهاي مستقيم و غيرمستقيم بازدارنده از وقوع جرم و انحراف معطوف است، يك «سياست پيشيني» است كه در برابر انواع مجازات‏ها و اقدامات تأميني و تربيتي، كه «سياست پسيني» است، قرار مي‏گيرد و از آن كارآمدتر و مؤثرتر از نظر هزينه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و نيز مقرون به صرفه‏تر است. اجمالا سياست‏هاي پيشيني و پسيني بايد سه مرحله «پيش از وقوع جرم» مرحله »وقوع جرم« و «پس از وقوع» را در برگيرد.

الف. مرحله پيش از وقوع جرم

در اين مرحله، كه مهم‏ترين مرحله و كارآمدترين نيز هست، توجه به نكات زير ضروري است:

بايد به اصل فراگيري سلامت اجتماعي توجه نمود و كليه اقدامات و برنامه‏ها را براساس آن سازماندهي كرد. برخوردار كردن آحاد جامعه از نيازهاي اساسي زندگي و بويژه، امنيت اجتماعي و استمرار آن در شرايط بحراني، پيش‏بيني چهارچوب قانون مناسب با تدابير و اقدامات پيش‏گيرانه و وضع قوانين حمايتي كودكان، خانواده‏ها و... توجه ويژه به نقش پيش‏گيرانه آموزشي و پرورشي رسمي و غيررسمي، مدارس و مراكز آموزش عالي، برنامه‏هاي آموزشي، تربيتي، پرورشي و... از جمله اين اقدامات است.

ب. مرحله وقوع جرم

در اين مرحله پديده جرم و بزهكاري از منظر پيش‏گيري بايد بطور جدّي مورد بررسي قرار گيرد. علل و عوامل شكل‏گيري و گسترش آن شناسايي شود، انواع جرايم، ميزان شيوع و گستره آن، گسترش جغرافيايي جرم و امكانات نهادهاي فعّالي همچون پليس، دستگاه قضايي، مشاوران و مددكاران به كمك فراخوانده شوند.

ج. مرحله پس از وقوع جرم

در اين مرحله توجه به كشف، تعقيب و مجازات و تنبيه مجرمان و بزهكاران، و اتخاذ تدابيري به عنوان سياست‏هاي پيش‏گيرانه حايز اهميت است. در مراحل ورود مجرم و بزهكار به زندان، اتخاذ سياست‏ها و اقدامات و برنامه‏هايي با توجه به اصول پيش‏گيري مورد توجه قرار گيرد. رعايت اصول اجراي مجازات‏ها و توجه به كرامت عزّت و جايگاه انساني محكومان، پرهيز از تحقير و تخريب شخصيت افراد، به كارگيري روش‏ها و سياست‏ها و راهكارهاي بازپروري، مشاوره درماني، گروه درماني، تقويت مراكز اصلاح و تربيت، تقويت امكانات و تجهيزات زندان‏ها، به كارگيري نيروهاي انساني تربيت‏گرا در كادرهاي مختلف زندان، نظارت پس ازآزادي، حمايت مادي و معنوي از افراد آزاد شده، حمايت و تشويق جهت اصلاح در زندان از جمله امور مربوط به مسائل پس از وقوع جرم مي‏باشد.3

الف. اقدامات پيشگيرانه

همواره و در هر مسئله اجتماعي، پيشگيري بسيار مفيد و مؤثرتر و کم هزينه‌تر از درمان مي باشد. در اينجا براي پيشگيري از ارتكاب عمل بزهكارانه توسط افراد، به ويژه نوجوانان يا جوانان پيشنهاداتي ارائه مي شود:

1. هماهنگ كردن بخش هاي عمومي و خصوصي، كه در زمينه پيش‌گيري از وقوع جرم فعاليت دارند; مانند نيروي انتظامي، آموزش و پرورش، بهزيستي، امور زندان ها، قوه قضائيه، شهرداري ها، شوراها، امور جوانان و... به منظور اجراي برنامه عملي پيش گيرانه و هماهنگي بيش تر.

2. آگاهي دادن به خانواده ها براي نظارت و كنترل بيشتر آنان بر فرزندان و گوشزد كردن ميزان مجازات جرايم در صورت ارتكاب جرم توسط آنان.

3. اتخاذ تدابير امنيتي بيش‌تر توسط نيروي انتظامي در محل‌هاي جرم خيز، و اقداماتي به منظور كمك به خانواده ها، بخصوص نوجوانان و جواناني كه در معرض آسيب قرار دارند.

4. اطلاع رساني شفاف رسانه‌هاي جمعي براي تشويق جوانان درباره تسهيلات و فرصت‌هايي كه جامعه براي آنان قرار داده است.

5. تجهيز پليس براي مقابله جدّي با باندهاي مخوف انواع گوناگون بزهكاري اجتماعي در جامعه.

6. اقدامات امنيتي براي مراكز حساس تجاري، بانكي و... .

ب. راهكارهاي شناسايي مشكلات نوجوان و جوانان

از آنجايي که، بيشترين آسيب هاي ارتکابي از سوي نوجوانان و يا جوانان مي باشد،‌ راهکارهاي ارائه شده نيز براي همين قشر ارائه مي گردد. علاوه بر اقدامات پيش‌گيرانه فوق، شناسايي راهكارهايي براي شناخت نوع مشكلات نوجوانان وجوانان امري لازم و ضروري است. مواردي چند در اين زمينه مطرح است:

1. شناخت نيازهاي رواني و كيفيت ارضاي اين نيازها در شادابي و نشاط فرد بسيار مؤثر است. ارضا نشدن اين نيازها ويا ارضاي ناقص‌آن، اثرات نامطلوب برجاي گذاشته،زندگي رابه‌كام‌فرد تلخ کرده، وي را به انحراف مي كشاند.

2. توجه به مشكلات جسماني فرد، مشكلاتي همچون اختلال در گويايي، بينايي، شنوايي، جسماني و عقب ماندگي ذهني.

3. توجه به مشكلات آموزشي، مانند ناتواني در يادگيري، ترك تحصيل، افت تحصيلي، بي توجهي به تكاليف درسي و تقلب در درس.

4. توجه به مشكلات عاطفي، رواني، همچون افسردگي، خيال بافي، بدبيني، خودكم بيني، خودبزرگ بيني، زود رنجي، خودنمايي، ترس، اضطراب، پرخاشگري، حسادت، كم حرفي و وسواس.

5. توجه به مشكلات اخلاقي، رفتاري همچون تماس تلفني و نامه نگاري با جنس مخالف، معاشرت با جنس مخالف، شركت در مجالس، خود ارضايي، چشم چراني، فرار از منزل، غيبت از مدرسه، اقدام به خودكشي، سرقت، دروغگويي، اعتياد، ولگردي و...

6. براي ارضاي نيازهاي نوجوانان و جوانان توجه به امور زير ضروري است:

1. نياز به محبت و مهرباني

2. نياز به امنيت و آرامش

3. نياز به احساس تعلق

4. نياز به قابليت و احترام

5. نياز به استقلال

6. نياز به قدرداني و تشويق

7. نياز به داشتن هدف مشخص در زندگي

8. نياز به احساس هويت

9. نياز به احساس رشد، كمال، خودشكوفايي

10. نياز به مذهب و فلسفه حيات

ج. وظايف خانواده در پيشگيري از آسيب‌ها

خانواده‌ها نيز وظايفي در مقابل پيش‌گيري از جرم و بزهكاري فرزندان خود دارند كه به برخي از آن‌ها اشاره مي گردد:

1. دوستي با فرزند و حذف فاصله والدين با فرزندان، به گونه اي كه آنان به راحتي مشكلات و نيازهاي خود را با والدين مطرح نمايند;

2. تقويت اعتقادات فرزند، به ويژه در كودكي و نوجواني، دركنار پاي‌بندي عملي والدين به آموزه هاي ديني;

3. ايجاد محيط و بستر مناسب و سازگاري در محيط خانه;

4. ايجاد بستر مناسب براي احساس امنيت، آرامش، صفا و صميميت و درك متقابل والدين و فرزندان;

5. تلاش در جهت تأمين نيازهاي مادي و معنوي فرزندان توسط والدين;

6. توجه به نيازهاي روحي و عاطفي اطفال و نوجوانان و ايجاد فضاي مطلوب و آرام در خانواده;

7. مراقبت والدين نسبت به اعمال و رفتار فرزندان خود;

8. برنامه ريزي مناسب براي تنظيم اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;

9. نظارت جدّي والدين نسبت به دوست يابي فرزندان.

 

د. وظايف ساير نهادها

علاوه بر خانواده، ساير نهادها از جمله مجموعه حاكميت، آموزش و پرورش، قوه قضاييه، بهزيستي و... نيز در اين زمينه وظايفي دارند كه به برخي از آن ها اشاره مي گردد:

1. تقويت ارتباط ميان والدين دانش آموزان با مربيان و عدم واگذاري مسئوليت تربيت فرزندان به مدرسه يا خانواده به تنهايي;

2. تاسيس مراكز مشاوره اي مفيد و كارامد در مدارس;

3. بها دادن به مسئله ترك تحصيل و يا اخراج دانش آموزان از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده هاي آنان;

4. ضرورت آشنايي نيروهاي نظامي و انتظامي با انحرافات اجتماعي و نحوه برخورد با آنان;

5. اعمال مجازت هاي سنگين، علني و جدي (در ملأ عام) براي باندهاي فساد، اغفال و...;

6. تقويت نظارت هاي اجتماعي رسمي و دولتي و نيز نظارت‌هاي مردمي و محلي از جمله امر به معروف و نهي از منكر براي پاكسازي فضاي جامعه و تعديل آزادي هاي اجتماعي;

8. برنامه ريزي اصولي و صحيح براي اشتغال درجامعه، رفع بي عدالتي، و پي‌گيري منطقي نيازهاي جوانان، تأمين امنيت و نياز شهروندان;

9. جلوگيري ازمهاجرت هاي بي رويه به شهرهاي بزرگ و جلوگيري از پرداختن جوانان به شتغل‌هاي كاذب مثل كوپن فروشي، سيگار فروشي، نوارفروشي و...;

10. ايجاد مراكز آموزشي، ورزشي، تفريحي، مشاوره اي براي گذران اوقات فراغت نوجوانان و جوانان;

11. ايجاد تسهيلات لازم براي جوانان و نوجوانان از قبيل وام ازدواج، وام مسكن، وام اشتغال، و...;

12. ايجاد بستر مناسب براي ايجاد بيمه همگاني، بيمه بيكاري، و برخورداري نوجوانان و جوانان از تسهيلات اجتماعي و...;

13. فراهم كردن موقعيت ها و بسترهاي لازم در جامعه تا زندانيان پس از آزادي از زندان مورد پذيرش جامعه واقع شوند و شغل آبرومندانه اي به دست آورند; در غير اين صورت، مجدداً دست به اقدامات بزهكارانه خواهند زد;

14. از آن رو كه از جمله عوامل مؤثر در ارتكاب جرم، بيكاري و فقر مي باشد، مي بايست با برنامه ريزي دقيق، كه نياز به عزم ملي دارد، نسبت به اشتغال در جامعه و ريشه كني فقر و بي كاري اقدام لازم و بايسته صورت گيرد.

ساير پيشنهادات

در اينجا راهكارهاي ديگري نيز وجود دارد که به اختصار بيان مي گردد:

1. احترام گذاشتن به حقوق زنان در جامعه و خانه و مشاركت دادن آنان در مسائل اجتماعي؛

2. تدوين قوانين حمايتي از حقوق زوجين با ضمانت اجرايي قوي؛

3. برنامه ريزي جهت آموزش صحيح بوسيله رسانه هاي گروهي از جمله صدا و سيما؛

4. آموزش اصول و شيوه هاي تربيتي به والدين، به خصوص دربارة ازدواج، بلوغ، طلاق، و آسيب‌هاي اجتماعي؛

5. كنترل و نظارت والدين در انتخاب دوست توسط فرزندانشان؛

6. كنترل و پيگيري كردن علل تأخير مراجعت فرزندان به خانه، نظارت بر شب نشيني‌هاو...؛

7. خودداري از سختگيري هاي بي مورد در انتخاب همسر يا فرد مورد علاقه در ازدواج؛

8.. تلاش در جهت تسهيل امر ازدواج براي جوانان و پرهيز از تشريفات زائد در اين مهم؛

9. تشويق فرزندان به تحصيل و بستر سازي مناسب براي اين امر ؛

10. رسيدگي و نظارت به درس و محيط مدرسه جوانان با همكاري مديران و معلمان؛

11. آموزش مهارت هاي زندگي به دختران، آشنايي با خود، اهداف و مسائل جنسي؛

12. ايجاد مراكز مشاوره اي براي مشاوره نوجوانان و خانواده هاي آنان؛

13. استقرار مددكاران حرفه‌اي در پايانه ها، خروجي ها شهرها و کشور و...؛

14. آگاهي به نوجوانان و جوانان از عواقب ارتکاب بزهکاري از طريق رسانه هاي جمعي؛

15. تشويق جوانان به امر مقدس سنت پيامبر (ص) يعني ازدواج و كمك روحي و مالي به فرزندان؛



برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین