قو‌ّة حافظه

قو‌ّة حافظه دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

قو‌ّة حافظه

قوة ديگري كه در حيوانات و انسانها موجود است قوة حافظه مي‌باشد و آن معاني مدرَكة قوه واهمه را حفظ و ضبط مي‌نمايد، همچنان كه قوة خيال صور جزئيه مدرَكه حواس ظاهري را خزينه‌‌‌‌داري مي‌كند. به تعبير ديگر وزانِ حافظه به واهمه وزان خيال به حس مشترك است كه آن خزانه صور محسوسه بود و اين خزانه معاني جزئيه، زيرا همچنان ‌كه حس مشترك حافظِ صور جزئية مدرَكه خود نيست قوة واهمه نيز قادر به ضبط معاني جزئيه مدرَكه خويش نيست، پس لامحاله آن دو را قوّتي ديگر باشد كه شأن آن حفظ و ضبط مي‌باشد؛ يكي حافظ صور جزئيه و ديگري حافظ معاني جزئيه.

موضع حافظه بطن سوم از دماغ است تا قريب به وهم باشد جهت سپردن معانيِ جزئية مدرَكه از جانب خود بدان و اخذ دوبارة از آن, هنگام احتياج.

لذا اين قوه را به حسب اعتبارات گوناگون «ذاكره» و «متذكّره» و «مسترجعه» نيز گويند. اعني چون معاني را حفظ مي‌كند و مستمسك آنها است حافظه‌اش گويند و هرگاه آن معاني مخزونه را زود به وهم دهد، مسترجعه‌اش نامند.

حضرت استاد علامه شعراني رحمة الله عليه در شرح تجريد مي‌فرمايند: «حافظه دو اطلاق دارد، بسياري اوقات حافظه بر حافظ همه ادراكات اطلاق مي‌شود اما حافظه به معني خاص حافظه معاني جزئيه است.[1] »

فرق بين ذُكر و تذكّر

ذُكر كه همان حفظ معاني جزئيه است قوه‌اي است كه در حيوانات موجود است منتهي در بعضي قَوي و در بعضي ضعيف ظهور دارد، مثلاً پروانه حشره‌اي است كه بهرة كمي از اين قوه برده است به طوري كه به جهت ضعف اين قوه بارها به شعله آتش نزديك مي‌شود و بارها مي‌سوزد، بر خلاف كلاغ كه گفته‌اند حافظة قوي‌‌ايي دارد به طوري كه وقتي جفت خود را از دست مي‌دهد تا آخر عمر ديگر جفتي براي خود نمي‌گزيند و تنها زندگي مي‌كند.

اما تذكّر غير از ذُكر است و آن سعي آدمي است براي به ياد آوردن اموري كه از ذهنش فراموش شده و اين امر در حيوانات موجود نمي‌باشد.

جناب بو‌علي سينا در فصل سوم مقالة چهارم نفس شفا در اين‌باره مي‌فرمايد: «و الذُكر قد يوجد في سائر الحيوانات و اما التذكّر وهو الاحتيال لاستعادة ما اندرس فلا يوجد على ما أظن الّا في الانسان، و ذلك انّ الاستدلال على انّ شيئاً كان فغاب انّما يكون للقوة النطقية، و ان كان لغير النطقية فعسى ان يكون للوهم المزيّن بالنطق فسائر الحيوانات ان ذَكَرَتْ‌ ذَكرَتْ و ان لم تذكر لم تشتق الى التذكّر و لم يخطر لها ذلك بالبال،‌ بل ان هذا الشوق و الطلب هو للانسان

يعني قوة حفظ معاني جزئيه در حيوانات يافت مي‌شود اما تذكر كه حيله‌اي است براي ياد‌آوري آن چه فراموش شده گمان مي‌كنم فقط در انسان موجود باشد، دليل عقيده‌ام آن است كه استدلال به اين كه چيزي بود و از ذهن غائب شد جز به جهت قوة عقل نمي‌باشد و اگر هم نيرويي غير از قوة عقل بتواند اين كار را بكند شايد آن قوة وهمي باشد كه به ناطقه مزيّن گشته است. سائر حيوانات اگر چيزي به يادشان آمد كه آمد وگرنه اشتياقي به تذكر و ياد‌آوري امور فراموش شده ندارند و هرگز چنين انديشه‌اي در خاطر آنها نمي‌گذرد و اين شوق و طلب فقط اختصاص به انسان دارد. 

فرق بين تذكّر و تعلّم

به تعبير شيواي شيخ در نفس شفا تذكّر و تعلّم به وجهي مشاكل و به وجهي ديگر مغاير يكديگرند.

 و اما وجهي كه تذكّر و تعلّم در آن مشابهت و مشاركت دارند حائز بودن معناي انتقال در هر دوي آنهاست، چرا كه تذكّر انتقال از اموري است كه ظاهراً يا باطناً‌ ادراك گشته به اموري ديگر، و همچنين تعلّم انتقال است از معلومات به مجهولات براي كشف كردن و شكافتن مجهولات.

 و اما وجهي كه تذكّر و تعلّم در آن مغايرت و مخالفت دارند اين است كه تذكّر طلب نمودن چيزي است براي حصول در آينده به همان نحوي كه در گذشته برايش حاصل بود، اما تعلّم آن است كه چيزي براي شخص در آينده حاصل شود بدون اينكه در گذشته براي او حاصل بوده باشد.

فرق ديگر تذكّر و تعلّم آن است كه مقدماتي كه در مقام تذكّر، فرد را به ياد خاطرات گذشته مي‌اندازد لزوماً از آن قسم مطالبي نيستند كه حتماً ‌فرد را به ياد آن خاطرات بيندازند بلكه چه بسا ممكن است هرگز موصِل به مطلوب نباشند، مانند كتابي كه فرد با ديدن آن به ياد استادي كه اين كتاب را در نزدش تلمّذ كرده بود مي‌افتد. يعني كتاب كه از جمله مقدمات اين تذكّر و ياد‌آوري است چنين نيست كه لزوماّ فرد را به ياد استاد اندازد، زيرا چه بسا فرد در اوقات ديگر اين كتاب را نظر كند اما ذهنش به آن استاد كذايي منصرف نشود بر خلاف مقدمات تعلّم كه ضرورتاً‌ فرد را به مطلوب هدايت مي‌كنند چرا كه تعلّم، تيقّن است و در يقين برهان نهفته شده است و برهان تشكيل يافته از مقدماتي يقيني است كه تجمّع آنها در كنار هم مفيد حد و قياس است و آن منتج يقين مي‌باشد. پس لزوماً مقدمات تعلّم, ما را به مطلوب مي‌رسانند بر خلاف مقدمات تذكّر, كه گاهي موصِل‌اند و گاهي غير موصِل.[2]

 

اختلاف بشر در حفظ معاني

و اما بايد دانست كه افراد بشر در يادگيري و حفظ معاني جزئيه و كليّه با يكديگر متفاوتند. عده‌اي در امر تعلّم موفّق‌اند و در تذكّر ناموفّق و عدّه‌اي در تذكّر موفق‌اند و در تعلّم ناموفق و دستة سوم هم در تعلّم ناموفق‌اند و هم در تذكّر و دسته چهارم هم در تعلّم موفق‌اند و هم در تذكرّ.  به تعبير جناب شيخ در فصل سوم مقالة چهارم نفس شفا هر چقدر مزاج افراد خشك‌ترباشد براي حفظ معاني كسب نموده موفق‌ترند، همچنان كه هر چقدر جسم خارجي خشك‌تر و سفت‌تر باشد بيشتر مي‌تواند نقوش مرتسمة در خود را نگاه دارد، لذا مي‌بينيد اثري كه بر يخ حك شده دوامي ندارد بر خلاف اثري كه بر سنگ و صخره‌اي بر جا مانده است به همين وزان هر چقدر مزاج افراد خشك‌تر باشد راحت‌تر مي‌توانند معاني جزئيه را در خود حفظ نمايند. زيرا همچنان ‌كه اشاره كرديم طبايع و مزاج افراد دخالتي مستقيم در حالات و خلق و خوي ايشان دارد. به طوري كه هر كه طبعش به اعتدال نزديك‌تر باشد مزاجش صفا يافته و اثر نفس در وي قوي مي‌شود و به همين ترتيب ارتقاي وجودي يافته و به مقامات والاي انساني نائل مي‌شود.

به طور كلّي تأثير فهم و يادگيري و نيز تأثير حفظ و نگه‌داري از مزاج آدمي به تضاد است. بدين معني كه هر چقدر آلت پذيرش صور باطنه اعني حس مشترك و واهمه شديدالانطباع‌تر و ملايم‌تر باشد اخذ صور باطنه راحت‌تر صورت خواهد گرفت لذا رطوبت بيشتر در اين مواضع مفيد مطلوب است، بر خلاف آلت قوة نگه‌داري صور باطنه كه هر چقدر سفت‌تر و سخت‌تر بوده باشد نگه‌داري صور باطنه آسان‌تر خواهد بود لذا در اين موضع، خشكي بهتر است. همچنان‌ كه نوشتن در آب به جهت شدت رطوبت موضع نگارش به راحتي صورت مي‌گيرد اما چون حفظ صورت نگارش يافته نيازمند به مادة سختي است و آب فاقد صلابت است لذا زود صورت منقوشه ناپديد مي‌شود و همچنين سنگ كه به جهت شدت سفتي و خشكي، به سختي مي‌توان چيزي را بر آن حك نمود چرا كه نوشتن نيازمند به صفحة نرم و ملايم است، اما پس از نوشتن، خطوط منقوشه بزودي قابل اضمحلال نيست زيرا شي در حفظ صور مرتسمه نيازمند به مادة سخت و محكم است كه سنگ واجد آن مي‌باشد.

بدين ترتيب اگر مزاج شخص در موطن حس مشترك و واهمه مرطوب و در موطن حافظه خشك باشد چنين فردي هم در يادگيري و هم در نگه‌داري و حفظ مطالب قوي خواهد بود اما اگر در موطن حس مشترك و واهمه و نيز در موطن حافظه صاحب مزاجي مرطوب بود، در يادگيري مطالب قوي اما در حفظ و نگه‌داري آنها ضعيف خواهد بود و اگر در موطن حس مشترك و واهمه و نيز در موطن حافظه، صاحب مزاجي خشك بود در ياد گيري مطالب ضعيف و در حفظ آنها قوي خواهد بود و اگر مزاج شخص در موطن حس مشترك و واهمه خشك و در موطن حافظه مرطوب بود چنين فردي هم در يادگيري و هم در حفظ مطالب ضعيف خواهد بود.

غير از يبوست و رطوبت مزاج، امور ديگري نيز در قوت و يا ضعف حافظه دخالت دارند يكي از آن امور عدم پراكندگي و اشتغال نسبت به محيط اطراف است. اعني آنان كه اشتغال بيشتري نسبت به محيط اطراف خود دارند و نسبت به مسائل گوناگون پراكنده شده‌‌اند و يا اين كه صاحب حركات و جنب‌ و ‌جوش بيشتري مي‌باشند از ضعف قوة حافظه برخوردار خواهند بود، زيرا حفظ و نگه‌داريِ مطالب نيازمند آن است كه فرد تمركز بيشتري نسبت به يافته‌هاي خود داشته و با حركات و اشتغالات و پراكندگيهاي فراوان، اين توحّد و تمركز بر مطالب را از دست ندهد، لذا كودكان اگر چه داراي مزاجي مرطوب مي‌باشند و اين رطوبت مضرّ در حفظ و نگه‌داري مطالب است ولكن چون نسبت به بزرگترها اشتغال كمتري نسبت به محيط اطراف خود دارند لذا بهتر خواهند توانست مطالب يادگرفته را در قوة حافظه خود حفظ و نگه‌داري كنند.

جناب بو‌علي سينا در فصل سوم مقاله چهارم نفس شفا در اين‌باره مي‌فرمايد: «فاكثر من يكون حافظاً‌ هو الذي لاتكثر حركاته و لاتتفنّن هممه، و من كان كثير الهمم كثير الحركات لم يذكر جيداً,‌ فيحتاج الذكر مع المادة المناسبة الى أن تكون النفس مقبلة على الصورة و على المعنى المستثبتين إقبالاً بالحرص غيرمأخوذة عنهما باشتغال آخر، و لذلك كان الصبيان مع رطوبتهم يحفظون جيداً‌، لانّ نفوسهم غير مشغولة بما تشتغل به نفوس البالغين، فلاتذهل عما هى مقبلة عليه بغيره، و أما الشبان فلحرارتهم و اضطراب حركاتهم مع يُبس مزاجهم لايكون ذكرهم كذكر الصبيان و المترعرعين.[3]»

يعني كسي مي‌تواند از قوة حافظة قوي‌تري برخوردار باشد كه داراي حركات زياد و مقاصد گوناگون و افكار پراكنده نباشد زيرا كسي كه همتش منصرف به امور متعدد بوده و داراي حركات زياد است خوب حفظ معاني جزئيه نمي‌‌كند بدين جهت كه حفظ، علاوه برداشتن مادة مناسب (يعني عنصرِ يابس) محتاج به نفسي است كه بر صورت و معني با حرص و ولع روي آورده و از آنها به امور ديگر مشغول نباشد لذا كودكان اگر چه داراي مزاجي مرطوب مي‌باشند اما در عين حال به خوبي مي‌توانند مطالب را به خاطر سپارند، بدين دليل كه نفوس ايشان به آن چه نفوس جوانان مشغول است، مشغول نشده و به آن چه رو كنند چيز ديگري آن را غافل و منصرف نمي‌كند اما جوانان با اين كه مزاجي خشك دارند اما به دليل حرارت و اضطراب حركاتشان، حفظ و نگه‌‌داري مطالب در آنها مانند حفظ كودكان و اشخاصي كه ميان سن كودكي و بلوغ هستند، نمي‌باشد.

غير از اين موارد امور ديگري نيز در قوت قوة حافظه دخالت دارند اموري چون مراعات كردن آداب تغذيه و نيز توجه نمودن به ساعات خوابيدن و برخاستن؛ مثل اين كه فرموده‌اند: خوابِ بعد از طعام، قبل از استقرار غذا در معده مذموم بوده و موجب ضعف قوة حافظه است و نيز استمناء كردن و يا جماع كردن مفرط با همسر، از جمله اموري هستند كه در ضعف قوة حافظه تأثيري مستقيم دارند.

يكي ديگر از اموري كه موجب تقويت حافظه مي‌شود مسواك نمودن است، امام صادق عليه السلام    در روايتي مي‌فرمايند؛ در مسواك كردن دوازده خصلت است: اول، سنت حضرت رسول اكرم  صلى الله‌عليه‌وآله  است، دوم، دهان را پاك مي‌كند، سوم، چشم را روشن مي‌دارد، چهارم، زردي را ببرد، پنجم، دندان را سفيد كند، ششم، گوشت‌ بن ‌دندان را سخت كند، هفتم، بلغم را ببرد، هشتم، طعام را بگدازد، نهم، خاطر را تيز گرداند، دهم، خداي تعالي را خشنود گرداند، يازدهم، فرشتگان را شاد گرداند، دوازدهم، نيكي و حسنات را مضاعف گرداند.

يكي ديگر از اموري كه موجب تقويت قوة حافظه مي‌شود تكرار نمودن بسيار است، يعني فرد پس از يادگيري مطالب سعي نمايد، آنها را تكرار كند، حال يا به  گفتن و يا به نوشتن و يا به مرور دادن در ذهن.

فائده:   و اما نكتة بسيار مهمي كه ذكر آن اهميت دارد اين است كه به طور كلي تقويت هر قوه‌‌‌اي بلكه تقويت هر عضوي از اعضاي بدن، بسته به ميزان استفاده از آن قوه و يا آن عضو مي‌باشد، اعني هر چه مقدار كار‌كِشي از قوه‌اي يا عضوي بيشتر شود، آن قوه و يا آن عضو در فعل خود تقويت مي‌شوند، مثلاً اگر كسي در جماع استكثار نمايد، قوة مولّده در توليد مني قوي مي‌شود، و يا اين كه اگر كسي قوة متخيله خود را براي تفصيل و تركيب صور گوناگون بيشتر بكار گيرد به همان وزان قوة متخيلة او در اين امر تقويت مي‌شود، همچنين است قوة حافظه در حفظ معاني، كه هر چقدر شخص بتواند با تكرار نمودن، معاني بيشتري را حفظ نمايد به همان اندازه قوة حافظه او در حفظ معاني تقويت مي‌شود.

جناب ميرمحمد‌حسينخان بهادر در اين‌باره، در كتاب شريف خلاصةالحكمه مي‌فرمايند:

«هر عضوي كه رياضت آن قوي و كثير گردد قوي و عظيم مي‌گردد آن عضو به سبب تلطيف مواد و تحليل فضول و تفتيح مسام و توسيع مجاري و نهوض حرارت غريزيه و روح و جذب غذا بسوي آن به جهت آن‌كه طبيعت چون به اهتمام تمام، متوجة آن گردد روح و حرارت غريزيه به تبعيّت آن نيز متوجه آن شود، پس لامحاله در آن عضو تقويت به هم رسد به حسب حال آن، و نيز اعضا مهيّاي قبول غذا‌اند خصوصاً كه بر نوع آن رياضت عادت نموده باشند بلكه هر قوتي تقويت مي‌يابد به سبب كثرت رياضت، مانند آن كه هر‌كه استكثار نمايد در حفظ، قوت حافظة او قوي ميگردد و هركه استكثار نمايد در قوت تفكّر و تخيّل و يا تكلّم، قوي مي‌گردد قوت متفكره و يا متخيله و يا تكلم او به جهت آن كه تقويت و ملكة آنها را نزد تكرار فعل و انفعالات حاصل مي‌گردد، مانند آن كه قوي مي‌گردد قوّت مولّدة لبن در مرضعه و مولّدة مني در مستكثرة جماع و ضعيف مي‌گردد اول در فاطمة ثاني در تارك جماع.[4]»  






1-  ترجمه و شرح تجريد الاعتقاد، ص282

1- نفس شفا  ص 256: و التذكر هو مضافٌ‌ الى امرٍ كان موجوداً فى النفس فى الزمان الماضي و يشاكل التعلم من جهةٍ و يخالفه من جهةٍ. اما مشاكلته...

1- نفس شفا، ص 257

1- خلاصة الحكمه، فصل چهارم از فن اول از مقاله دوم، ص322


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین