عاشورای 1436

عاشورای 1436 دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

عاشورای 1436

 

مادر بزرگم زن مهر بانی بود ، پدر م را از هشت سالگی از دست داده بودم و نا چار در کنار درس خواندن، کار هم می کردم یک برادر و یک خواهر دیگر هم داشتم که از من کوچکتر بودند و مادرم هم  کار می کرد تا مخارج زندگی مان تامین شود...مادر بزرگ هم ما را در خانه اش جا داده بود هر سال اول دهه ی محرم آش می پخت و خیرات می کرد، می گفت : برای سلامتی خواهرم که بیمار شده بود نذر دارد...آش مادر بزرگ خیلی خوشمزه بود .خوب یادم هست آن سال ،سال سردی بود من تازه از مدرسه رسیده بودم که  بوی آش مادر بزرگم به مشامم رسید  همان جا جلو در نشستم و گفتم مادر بزرگ از این آش به من هم می دی؟ با لبخندی مهر بان گفت البته عزیزم این آش مال تو است، اما تا سرد بشه، تو این کاسه را ببر خانه زری خانم ،عروسش پا به ماه است ،بوی آش میاد  شاید هوس کرده باشد! خانه زری خانم دو تا کو چه اون طرف تر بود من رفتم و آش را دادم و این اتفاق بیشتر وقت ها می افتاد، حتی همسایه های ما نیز برایمان گاه غذا می آوردند و این یک فرهنگ  در بین ما ایرانی ها بود...آن روز ها خانه هایمان آپارتمان نبود و لی همه، همدیگر را می شناختند .اما این روز ها چرا هیچ کس از خانه همسایه بغلیش خبر ندارد؟

آبگوشت غذای خوشمزه ای بخصوص اگه این غذای سنتی و خوشمزه را به روش سنتی خودش هم بخوری یعنی با دستهای شسته شده نان را لقمه درست کنی و با ترشی یا سبزی نوش جان کنی...مشغول خوردن بو دم که پسرم گفت بابا جلوی بچه ها زشته...تعجب کردم و پرسیدم کجاش اشکال داره؟ اینکه آبگوشت می خورم یا اینکه با دست میخورم؟ مؤدبانه گفت دومیش...با تعجب پرسیدم پسرم شما با دوستاتون میرید رستوران سفارش پیتزا میدید و با دست نشسته میشینید میل میکنید عیبی نداره، من آبگوشت را با دست شسته می خورم زشته و دور از اخلاقه؟

حسین آقا بقال ، مرد خوبی بود مغازه اش کوچک بود، اما همه چی توش بود...خوب یادمه هر وقت ازش  چیزهایی مثل نخود،شکر و یا لوبیا..هر چیزی که با ترازو سرو کار داشت می خریدیم یه پیمونه بیشتر می ریخت رو خرید ما...وقتی میپرسیدیم چرا ،میگفت می خوام حق الناس نشه...حالا فروشگاه ها بزرگ شده خیلی بزرگ حتی هایپر استار داریم وقتی خرید می کنیم میگن پول خرد نداریم  و اگه با تعجب نگاهشون کنی میگن این آدمس را بردار!بیشتر وقتها رقم ها رو گرد می کنند، مثلاً دوهزارو هفصدو شصت تومان  میشه سه هزار تومان ...

خوب یادمه سال 1350 بود برای دیدن برادرم رفتم فرانگ فورد (آلمان) تو فرود گاه دیدم نمازم داره قضا میشه  به خانمم گفتم حواست باشه ،من همینجا نمازم را می خونم، تا قامت بستم، چند نفر پلیس دور من ایستادند  تا  کسی مزاحم نماز خواندن و عبادت من نشود ...

سال 1340 خیابان منیریه دبیرستان رهنما درس می خوندم سر کوچه فردوس یه تکیه بود و ما با بچه های محل میرفتیم روضه حاج آقا علی شاه ،روضه خون خوبی بود...بین بچه ها یه دوست ارمنی هم داشتیم که باباش دکتر بود و با ما خیلی قاطی شده بود حتی هیئت هم می امد...من و دوستان سعی داشتیم او را مسلمان کنیم و او هم تمایل پیدا کرده بود که به دین اسلام  در بیاد...خوب یادمه یه شب بعد از مراسم ، حاج آقا برای  بیماران اسلام دعا کرد دوست ارمنی ما از من پرسید چرا فقط بیماران اسلام شفا پیدا کنند و من جوابی نداشتم .رفتیم پیش حاج آقا پرسیدیم و او گفت خوب چون مسلمون هستند من پرسیدم غیر مسلمونها چطور ؟ گفت: اونها که اینجا نیستند و من با خوشحالی گفتم چرا این دوست ما  ارمنیه ...حاج آقا با ترشرویی گفت :شما غلط کردید یه بابای ارمنی را اوردید تو هیئت امام حسین(ع)...

روزهای سرد زمستون سرد تر هم میشه اگه رحمانیت خدا را فراموش کنیم .چند روز پیش یه جوان  از این هند زفری ها تو گوشش و کوله پشتی هم رو دوشش ،بچه محصل و یا دانشجو بود... من ایستاده و او پشتش به من بود...وقتی اتوبوس در ایستگاه بعدی ایستاد او پیاده شد و بند کوله اش به کت من گیر کرد طوری که من را می کشید و من هرچی صداش میزدم او نمی فهمید، چون گوشی تو گوشش بود ناچار با دست زدم رو دوشش و برگشت بدون عذرخواهی گفت :خدا شفات بده پیر مرد...من خیلی خوشحال شدم و گفتم جون خدا از دهنت بشنوه خیلی درد دارم از پا درد گرفته تا کمر درد وخلاصه دستت درد نکنه که من را دعا کردی من هم  تو را دعا می کنم که خدا عقلت بده!

ما کجا هستیم چقدر خودمونو می شناسیم از کی بگم از  امام علی (ع)که حتی برای خانواه دشمنش هم به طور نا شناس آذوقه میبرد یا از امام حسن(ع) که طرف، کلی بهش توهین کرد و او به سفره خودش دعوتش کرد...پدرم می گفت صلاح الدین ایوبی اگه پیامبر نبود یک انسان کامل و مسلمان واقعی بود...حتی دشمنانش هم به او احترام می گذاشتند...چرا که یک سر دار واقعی بود برای نمونه وقتی با سزار می جنگید سزار بیمار شد و لشکریان سزار و مردم همه نگران شدند که صلاح الدین به آنها حمله خواهد کرد اما با کمال تعجب دیدند صلاح الدین یک ظرف آش را برای سزار می فرستد و برایش آرزوی سلامتی میکند، و می گو ید تا در بستر بیماری هستید هرگز به شما حمله نخواهیم کرد!

ما ملتی بودیم که حتی زمانی که آب در آب انبار ها بود و کمیاب دو تا  شیر آب یکی به داخل خانه و برای مصرف اهل خانه و دیگری برای رهگذر ها و در کوچه نصب می کردیم حتی دشمن ما نیز از آن آب می نوشید ولی ما وجه آن را می پر داختیم.

عصر  روز پنج شنبه ، یکی دو هفته پیش  با زن و بچه ام رفتم تا  تلوزیون خونه ام را بفروشم نا چار به محله مغازه های خریدار جنسهای دست دوم فروشی رفتیم یه مغازه دار گفت 120 هزار تومان می خرم و من خوشحال شدم...تلوزیون را برد داخل مغازه و گذاشت روی میز، سیم آنتن را بهش وصل کرد و تصویر آمد گفت آقا این تصویرش واضح نیست من با تعجب گفتم اما این تصویرش عالیه ، نمی دونم چرا این طوری شده...او همین طور که  تصویر تلوزیون های  داخل مغازه را نشانم می داد در بسته شکلات را باز کرد که خیرات شب جمعه بده  گفت یعنی من دروغ می گم...گفتم نه آقا، اما فکر می کنم اشکال از سیم آنتن  باشه شما این سیم را عوض کن اگه تصویر عالی نبود، تلوزیون مجانی مال شما...اما اون تلوزیون را بر داشت گذاشت جلوی مغازه ش و گفت ما خریدارش نیستیم...بهش گفتم اگه می خوای جنس من را ارزون تر بخری درست بگو نا حق  عیب ،رو دستگاه من نذار نه خیرات کن نه مال مردم را ضایع!

این روزها فیلم مرد جوانی به نام نیک  که از دو دست و دو پا معلول است را در گوشی های همراه میشه دید که میره تو مدارس و برای بچه ها و جوان ترها حرف میزنه و چقدر ،آنها هم مورد تأثیر قرار میگیرند!خدا وکیلی این همه جون که تو جنگ برای این مملکت دست و پا و چشم دادند و بعدش هم کمر همت بستند و درس خوندند و نه تنها در ورزش ،بلکه در علم و دانش هم نفر اول بودند. نمی شه بردشون به جوان ترهای خود مون نشون بدیم و براشون حرف بزنند که امید به خدا و وطن پرستی یعنی این!همیشه باید بگیم خارجی ها خیلی از ما سر تر هستند؟

صد ها خاطره  در بین  ما مردم هست که اگه  خوب نگاه کنیم می فهمیم که دلیل اسید پاشی و نا هنجاری هایی  از این دسته، کم رنگ شدند همین ارزشهای درست انسانی و اسلامی رایج بین ما بوده...روزی صد ها بار به صورت فرد فرد ما ، از اسید بدتر ریخته میشه، توسط آدمهایی که از جنس خود مون هستند وبد تر از آن ،اینکه گاهی خود ما هم مرتکب اسید پاشی می شیم اما نمی فهمیم که از کجا  و چطور؟ بی شک تاثیر این نا هنجاری های رفتاری ما در دراز مدت همین میشه که صورت یکیمون بسوزه و چشمهای یکی نا بینا بشه...اگه چشمهای خود مون رو باز کنیم و ببینیم می فهمیم که خیلی وقت ،خیلی ها مون نا بینا شدیم و نمی بینیم که حق الناس میکنیم...خیلی ها رو می شناسم که به طلب کارشون راحت میگویند نمی دهم برو هر کاری می تونی بکن هیچ غلطی نمی تونی بکنی رسید داری ؟ شاهد داری ؟ می خوای بدم آبروت رو ببرند می خوای ازت شکایت کنم...و این جوری پول در میارن می دن زن و بچشون می خوره اینجوری میرن  تو هیئت امام حسین(ع) می نشینند، درست کنار کسانی که حقشون رو خوردند...وای از دل حسین و اهل بیت... با ما مسلمون نما ها...کم می فروشیم ، گران می فروشیم، قرعه کشی میکنیم ،جایزه میدیم ،کار مزد میگیریم،بهره محاسبه میکنیم ،سود خالص و سود کار مزد محاسبه می کنیم بعد میگیم چرا این طوری شد؟ آبادی میخانه ز ویرانی ماست ،اسلام به ذات خود ندارد عیبی ، هر عیب که هست از مسلمانی ماست...

 جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین