نرو ! بمان

نرو ! بمان دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

نرو ! بمان

 

 

نرو ! بمان

 

 

 

 

مادر گفت: نرو بمان! دلم میخواد پسرم عصای دستم باشد! گفت: هرچه تو بگوئی، فقط یک سوال؟ می خواهی پسرت عصای این دنیات باشه یا آن دنیا؟ مادر چیزی نگفت و با اشک بدرقه اش کرد … پسر رفت و رفت … اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین