جعفر صابری: الاکلنگ

جعفر صابری: الاکلنگ دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

 

الا کلنگ

حق با کیست ؟حق چیست؟ کدوم درست میگن ؟ بالاخره چه باید کرد؟طلاق راه آخر نیست!

آمار وحشتناک و نگران کننده طلاق و آسیب های اجتماعی بعد از طلاق همه و همه نگران کننده ترین اخبار موجود در جامعه ما می باشد .قاتلی که به نظر من بیشترین جنایات و بزهکاری های اجتماعی را دیر یا زود باعث می شود همین مسئله ساده اما بسیار پیچیده اجتماعی است چیزی که بطور کلی از یاد برده ایم!

گا هی وقت ها مردم از نا چاری و در ماندگی روح و روان به کلاسهای گونا گون می روند تا یاد بگیرند چگونه آرامش پیدا کنند و کم نیستند افراد دیگری که به سراغ مواد گو نا گون و مختلف می روند تا بعد از مصرفش آرامش مختصری در وجودشان احساس کنند،همه ی اینها  سود سر شاری برای سود جویان بوجود می آورد و بیشتر و بیشتر مارا اسیر خود مان و بد بختی هایمان می کند.

اگر کمی منصف باشیم بیشتر پر ونده ها یاطلاق است ،یا مهریه و یا کلاهبرداری هایی که برای بیشتر داشتن و داشتن زندگی بهتر می باشد!

کودک که بودیم ساده ترین آزمایش کتاب های درسی ما آهن ربا ها بودند که یاد می گرفتیم قطب مثبت و منفی هم دیگر را جذب و قطب های موافق هم دیگر را دفع می کنند. به همین سادگی زندگی تعریف می شود.جهان با همه گستردگی که دارد اگر همین مسئله ساده موجود در جهان هستی را درک کنیم برایمان بهشت می شود،اصل خلقت بر پایه مثبت ها و منفی ها می باشد نه اینکه همه ی منفی ها بد باشند و همی مثبت ها خوب نه، بلکه این اختلاف موجود زندگی و زیبایی را می سازد.بازی الا گلنگ، یکی بالا می رود و آن یکی باید پایئن بیاید تا بازی لذت بخش باشد ادامه یابد اگر هر دو هم وزن باشند بازی هیچ لذتی ندارد.اگر همواره یکی بالا و یا یکی پائین باشد هم زندگی لذتی ندارد .گذشت و گذشت این فر صت را می دهد تا یکی برای مدتی بالا برود و بعد آن یکی بالا برود و این یکی پائین ...البته به هیچ وجه لازم نیست صدا را بالا برد.

خیلی جالب است گاهی وقتها آدمها در سنین کهنسالی به شدت تغییر می کنند،مردی که در جوانی و میانسالی پر خاشگر بوده در آن سن زیبا و خوش کلام و پدر بزرگی مهر بان می شود و برعکس مادر بزرگ که در جوانی خونسرد و با گذشت، کم تحمل و نگران و گاهی هم پرخاشگر حتی بر سر پدر بزرگ!این هم همان نکته جالب طبیعت و زندگانی است که زنها بعد از سن یائسگی به این سمت می روند و مرد ها نیز بعد از از دست دادن هورمونهای خود به آن سو...کافیست کمی تحمل داشته باشیم و گذشت ...هرگز همه چیز بر وفق مراد ما نخواهد بود اگه هم چنین باشد زندگی یکنواخت و کسل کننده ای خواهد شد که باعث دلگیری و افسردگی بیشتر ما خواهد بود.

تن به سختی ها  دادن، زندگی را زیبا تر می کند و رنگ های بیشتری را برای ما به همرا می آورد. استاد مرحوم علامه طباطبایی صاحب کتاب المیزان در کتابی با عنوان روشهای رئالیسم  به زیبایی و تناقض های جهان هستی اشاره می کند و از نظر ایشان جهان با این تفاوت ها زیباست و می سراید به جهان خرم ازآنم ،که جهان خرم از اوست .عاشقم بر همه عالم ،که همه عالم ازاوست.

 نگاه به اطرافمان و داشته هایمان زندگی را زیبا می سازد. اینکه کودکمان و یا جوانمان پرخاشی می کند و یا باب میل ما کاری را انجام نمی دهد همان تفاوت ها ی زیبای زندگیست به این بیندیشیم  و خدا را شاکر باشیم که هستیم و صاحب فرزندی هستیم که سالم است و سر پا می خندد و راه میرود و غذا می خورد غذایی که به لطف خدا بعد از تلاش ما که ثمره سلامت جسم و جان ما بوده پولش تهیه شده و به خانه که سقفی دارد آورده شده و در سفره ای که نانی هست و آبی گذارده شده تا همگی بخوریم بیندیشیم. این ها همه زیباست و زندگی یعنی همین.

به این فکر کنیم که همسری داریم تا با او در نگرانی و ناراحتی هایمان دردو دل کنیم حتی دعوا کنیم و از خواسته هایمان بگوئیم و گله کنیم و همه و همه ی اینها می شود زندگی، شیر هم که باشی و سلطان جنگل باز هم نیاز به خانه و زندگی داری نیاز به در کنار هم بودن و با هم بودن و همسرت نیز نیاز به این دارد که کنار تو در سایه وجود تو احساس کند که کسی هست در کنارش تا به دور دستها بنگرد و آینده را بهتر ببیند .هرگر نیامده که زود برود هرگز نیامده که تورا ترک کند. تونیز قرار نیست ترکش کنی این تعریف را در زندگی داشته باشیم فریاد و ناسزا توهین و تهمت داشتن دید گاه کوتاه نظرانه همه وهمه را برای همیشه دور بگذارید و با هم بودن را تجربه کنید.اگر هم تا امروز چیزی جز این بوده از امروز به بعد باید تغییر کلی حاصل شود و طوردیگری زندگی کنیم.بچه ها به خواست خودشان نیامده اند که با تصمیم ما زندگیشان به جهنم تبدیل شود. اگر تو وزن خودت را داشته باشی و او نیز وزن خودش را ،بازی زندگی تکراری و یکنواخت میشود.به لحظات شیرینی بیندیشید که کودکتان تازه متولد شده بود و همه شاد بودید و هزاران آرزو برای آینده او داشتید .آن همه آرزو و برنامه ها چه شد؟چرا به آینده او نمی اندیشید؟این همان چیزی است که در بازی زندگی باید بدان بیندیشیم.

به امید با هم بودن و با هم زیستن

جعفر صابری

 


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین