جعفر صابری/بابا،نزن

جعفر صابری/بابا،نزن دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

 

                                        بابا نزن

هوای سرد و استخوان سوزی بود نمی دونم چرا ولی تمام جونم را سر ما گرفته بود،ترجیح دادم چند قدمی راه بروم ولی قدم هایم هم مرا یاری نمی کرد،اولین اتومبیلی که دیدم دست نگه داشتم تا بایستد و سوار شدم و بعد از سلام، گفتم مستقیم ...مرد راننده که  هم سن و سال من بود  با صورتی که چند خراش شدید  روش  بود ، با سر جوابم را داد و با دست روی شیشه جلو ماشین را نشانم داد که بر روی کاغذی نوشته شده بود :لطفاً بلند تر صحبت کنید من کم شنوا هستم.

با صدای بلند گفتم باشه ...بعد ادامه دادم من میخوام چند جا برم دربستی میری ؟گفت بله...ومن آدرس هام را دادم...بعد از اولین مکان کمی سر صحبت را باز کردم و به شوخی گفتم : خوب گوشت کم می شنوه صورتت چرا اینجوری شده؟

خیلی خونسرد گفت :پسرم زده!

عرق سردی رو پیشونیم نشست و ساکت شدم،به هر چیزی فکر می کردم جز اینکه بچه اش زده باشدش.چند دقیقه ای در سکوت گذشت من به مکان بعدی رفتم و بعد از نیم ساعت برگشتم و راهی آدرس بعدی شدیم...در مسیر ساکت بودم و به او فکر می کردم .گویا خودش هم متوجه شده بود،برای همین شروع به درد و دل کرد.بی شرف میگه تو برای من چه کار کردی ؟چه پدری در حقم کردی ؟ مگه بابای ما برای ما چه کار کرد؟ من از 14 سالگی کار کردم نقاشی ساختمان ،برق کاری ،آپاراتی و تعویض روغنی ، تعمیر لوازم منزل، شوفاژ و آب گرمکن ...تو چی ؟فقط گفتی بابا بده و رفتی دانشگاه ارواح بابات داری فوق لیسانس برق می گیری اما نمی تونی یه لامپ را برق کشی کنی این چه دانشگاهی تو میری؟

بیشتر تو فکررفتم چرا که متوجه شدم بچه اش تحصیل کرده هم هست...اینکه بچه ها پر خاشگر شدند و مسائلی از این دسته دلایل زیادی داره ولی من نمی خواستم اون را ناراحت کنم ترجیح دادم باهاش همدردی کنم و بگم راستش چند وقت پیش هم یکی از دوستانم می گفت بین اون و پسر سی و دو ساله اش بحث شده بوده و پسره به باباش گفته من زن می خوام ! باباش هم گفته کار داری زندگی داری چی داری که برات زن بگیرم.

آقای راننده حرف من را قطع کرد وگفت راست می گه زن برای چی؟ فردا دختر مردم زندگی میخواد کدوم خونه کرایه های سر به فلک کشیده، پول پیش و خلاصه گوشت و مرغ و تخم مرغ  خدا تومان، چه زنی، چه زندگی ،آقا من تو این ماشین چیزهایی می بینم و می شنوم که شرمم میشه بگم...به کی بگم ؟چی بگم ؟ مگه خودشون نمی دونند ؟ یه روز یه آقایی سوار ماشینم شد گفت در بست .من فهمیدم که کارش سخنرانیه، از اینها که سمینار موفقیت و شاد زیستن برگزار میکنه...بهش گفتم داداش من تو جنگ آسیب دیدم با این ماشین کار میکنم دو تا پسر تحصیل کرده دارم و...تا تونستم از گرفتاری و بد بختی هام گفتم ...می دونی چی گفت ؟گفت باید بیای سر کلاسهای من درست میشی! خنده ام گرفت گفتم داداش من بدبخت اگه بیام سر کلاسهای تو دوتا ضرر می کنم یکی این که یه پولی باید به تو بدم ساعتی هم که سر کلاس تو هستم از نون درآوردن می افتم...

 خنده ام گرفت بنده ی خدا راست می گفت.

 مرد ادامه داد می دونی گرچه کم نیستند مداح های باخدا و عاشق  اهل بیت ولی  اینها من را یاد بعضی از مدا ح ها می اندازند که بابت مداحی پاکت های آن چنانی میگیرند. اینها از اشک مردم نون زن وبچه شون رو در میارند. من بدبخت گرفتار میرم تو هیئت گریه می کنم او پولش رو میگیره یه ده سی میلیون پول میگیره این بابا یه سمینار نفری شصت هزار تومان پول میگیره بعد از موفقیت میگه...خدا وکیلی می خوای موفق نباشه...بچه من تو روم وای می ایسته فحشم میده ، کی مقصره ؟اون یکی به باباش میگه من زن میخوام خوب راست میگه کی مقصره؟

حرفهاش همه در نظر اول درست بود و هیچ جوابی نداشت اما می دونستم که یه جای کار ناقصه و برای همین تصمیم گرفتم جوابش رو پیدا کنم ...دو ماه گذشت و در دو مطلب با نام های تکنیک های دوره تحلیل تکنیکال و مغز ثروت سازو ثروت  کوانتومی...یه چیز هایی نوشتم که امید وارم به درد جوانترها بخوره .مردم ما بد جوری در گیر پیدا کردن مقصر،هستند که مشکلات را رو دوشش بیاندازند و بگن ما مقصر نیستیم این تفکر غلط که مگه بابای ما برای ما چی گذاشته واز این حرفها ، من را قانع نکرد. دیگران کاشتند ما خوردیم خوبه اما میشه همان دیگران من و تو همین حالا باشیم که می کاریم و باید بکاریم تا نسل بعد از ما بخورند .

بی شک کار آن جوان غلط است اما منصف باشیم ،برای نسل فعلی و بعدی ما چه کردیم و چی بهش دادیم ،چقدر من و تو و ما و مسئولین ما به آینده این نسل فکر کرده این وضعیت فعلی برخواسته از چه بینشی است همه و همه این ها باعث  میشه که من دعوت کنم مسئولین هم آن مقاله های مرا مطالعه کنند شاید کمی به فکر بروند .

 دیر نیست که در آینده ما شاهد این باشیم که والدین زیادی توسط فر زندانشان کتک می خورند و زیر دست و پای آنها می گویند بابا نزن!

جعفر صابری

 برای مطالع مقالات به سایت مراجعه شود.
jafar-saberi.ir.www



برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین