تربیت

تربیت دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

تربیت

پدر من نظامی بود و مادرم یه زن ساده روستایی که خانه داری تنها هنر واقعی اون بود.

بچه که بودم پدرم وقتی می خواست من رو تربیت کنه اخم می کرد و یا با یه چیزی که تو دستش بود میزد پشت دستم.

 کلاس اول درسم خوب نبود و ریاضیات و بخصوص درس املاء  رضایت بخش نبود و برای اینکه یاد بگیرم ،پدرم مداد را بین دو انگشت دستم قرار میداد و با فشار به من می فهماند که اشتباه نوشتم.

البته در مدرسه هم اگه بازی می کردیم و می دویدیم ناظم مدرسه که همیشه یه چوب بلند و کلفت داشت  می زد تو پای ما وبا توهین

 می گفت: کتاب دست بگیرید و در حیاط راه بروید و درس بخوانید!

بزرگتر که شدم در محل چند تا از بچه محل ها که بزرگ تر از من بودند به خاطر اینکه به من بفهمانند بزرگتر از من هستند و من باید از آنها بترسم و احترام بگذارم یک روز من رو سیر کتک زدند!

 علی رغم تلاش پدرم ،کلاس اول دبستان نا چار شدم دوباره یک سال دیگر همان درسها را بخوانم ! وجالب بود در مسابقات دو مدرسه و منطقه مقام آوردم چرا که نمی تونستم مثل بچه آدم کتاب دست بگیرم و در حیاط مدرسه راه بروم ومطالعه کنم!

کمتر پیش می آمد که بچه محل ها حتی بچه های محله های دیگه من را نشناسند چون تک تکشون رو یه جای خلوت به ضرب مشت و لگد و حتی چاقو ادب کرده بودم و از ترسشون به من احترام می گذاشتند.

هنوز هم در درس ریاضی و بخصوص املاء ضعیف هستم چونکه همیشه این دو درس از جمله درسهایی بود که من در آنها تجدید می شدم .کلاس  دوم و سوم راهنمایی یه معلم ریاضی داشتیم که با تمسخر و طعنه آدم را کوچک می کرد و در خرد کردن شخصیت آدمها خیلی ماهر بود هیکل گنده ای داشت و نمی شد کاریش کرد بد بختانه با من هم زیاد خوب نبود برای همین سال سوم راهنمایی که مجبور شدم دوسال تمام اون را ببینم بدون گرفتن نتیجه درست درس را ول کردم  و با سوم ردی راهی بازار کار شدم...

اولش پادویی تو یه تولیدی لباس نظامی و بعد تولیدی تریکو تو بازار و بعد میکانیکی و تعویض روغنی تو محل و خلاصه کار و کار ...

در مدت خدمت هم چون مدرک درستی نداشتم همه میخواستند منو خرد کنند و کار های چیپ و بی ارزش انجام بدهم از طرف دیگه مد شده بود که آدمها باید تملق یکدیگر را بگویند و این کار در سیستم های اداری بشدت رواج پیدا کرده بود.من از سر بازی با آن آشنا شدم .وقتی فرمانده ام گفت برو از تو ماشین هندوانه بیار بخوریم ...مثل اینکه بهم تو جمع تجاوز شده!

زیر آب زدن نوع دیگری از تربیت بود و این کار رسمی شده ،تو هر اداره ای یه قسمتی بود که مخصوص این کار بود و نه تنها عیب نبود که خیلی هم معمولی و رسمی بود.کافی بود شما برید آنجا با چای از شما پذیرایی می شد و با نوشتن و یا حتی گفتن رفتار و روش زندگی دوست و همکارتون می تونستید اون را حسابی تربیت کنید! به همین سادگی !

من همیشه فکر میکنم چرا باید برای تربیت این همه مقاله و تحقیق نوشت.

 هنوز وقتی به انگشتانم نگاه میکنم سوزش آن روز های کودکی و حتی گاه کبودی آنها را نه تنها حس بلکه می بینم.این همان نقش به یاد گار ماندن تربیت است!

البته گرچه من هیچ وقت آن طوری تربیت نشدم و یه جورایی سعی کردم خودم،خودم را تربیت کنم ولی نمی توان نقش سازنده آن تربیت ها را فراموش کرد و از یاد برد.

برای نمونه من در مسابقات ورزشی درخشیدم و در درس نقاشی هم بسیار مورد توجه قرار میگرفتم . همه در مدرسه مرا دوست داشتند آنقدر که بیشتر مواقع با ارفاق به مشکل درسی من توجه می کردند و آن را نا دیده می گرفتند.

نقش محبت از همه نقشهای تربیتی برایم مهمتر بود و تأثیر این نوع تربیت در من جراحتی عمیق و زخمی دوست داشتنی بوجود آورده بود و هنوز هم این زخم را دوست دارم طوری که نه تنها برای درمانش کاری نکردم بلکه نمی خواهم هیچ وقت زخم محبت را از بین ببرم!

برای نمونه هر وقت معلمی داشتم که مرا دوست داشت دوستش داشتم. و برای اینکه قدردانش باشم  در آن درس تلاش می کردم .خانم احمدی کلاس دوم دبستان از آن جمله معلم ها بود بعضی از معلم ها را نه تنها اسمشان که حتی قیافه شان را هم فراموش کرده ام.

 اما معلم خوب یادم هست،مثل آقای جوانمرد کلاس دوم راهنمایی که یک روز وقتی دید بچه ها به کتش نگاه می کنند گفت آن را در بازار دست دوم فروشی خریده و ...معلم خوبی بود او به من کتابی هدیه داد به نام فریاد بی صدا!

روزهای تحصیل بیشتر از همیشه آدمها می خواهند نقش تربیتی داشته باشند.

معلم ،مدیر،ناظم ، حتی سرایدار مدرسه ...اساساً نقش تربیت کار مهمی است که همه بزرگترها خود را در آن سهیم می دانند و بدون توجه به جایگاه اجتماعیشان تلاش قابل ستایشی در آن دارند .

اما من و خیلی های دیگرحتی خود شما تربیت دیگری انتخاب کردند.تربیتی که محبت، نقش مهمی در آن  داشته و دارد .

شور بختانه بیشتر ما علی رغم میل با طنی، همان مسیر غلط تربیت را می رویم که پدرانمان رفته بودند .برای نمونه وقتی می بینیم فرزندمان کاری را بر خلاف میل مان انجام می دهد نظر و شعور او را به هیچ عنوان در نظر نمی گیریم و آنچه برای ما اهمیت دارد نظر و سلیقه خود مان است .جالب اینکه ،اسم این کار را هم  می گذاریم دلسوزی والدین.بی شک همین هم هست اما باید پذیرفت که مطالب، خیلی متفاوت هستند و شاید آنچه ما می اندیشیم خوب نیست برای فرزند ما لازم و ضروری باشد. خیلی چیز ها در زندگی ما تغییر کرده و باید اذعان داشت که سرعت آموزش و تکنو لوژی آموزشی بشدت افزایش یافته است و وجود وسایل ارتباط جمعی سرعت این انتقال آموزشی را چندین برابر نموده .اگر به کودکی و وسایل اسباب بازی های خود مان بنگریم قطعاً این واقعیت را خواهیم پذیرفت.

روابط بین جوانان بکلی متفاوت شده و روش های سنتی، دیگر تعریفی ندارد اصرار به ادامه آن هم به جایی نخواهد رسید پس باید با همان سرعت علم ، پیش برویم .و این برای خیلی از والدین غیر ممکن است چرا که در این شرایط دیگر به مسائل زندگی نمی توانند برسند. پس کار را باید به کاردان سپرد واینجا نقش مراکز مشاوره پررنگ می شود و اهمیت این مراکز به شرط آنکه افراد شایسته ای در آن مشغول کار باشند و با دلسوزی به موارد گو نا گون مراجعه شده بپردازند.

اگر کسی در بین  دوستان ،اقوام و همسایگی خود  می شناسید که مدعی امور تربیتی است ریسک خطر ناکی است که کار تربیت فر زند خود را به او بسپارید .متاسفانه دیگر رسا نه ها کمتر نقش تربیتی را دنبال می کنند و غالباً ابزاری برای تبلیغ و فروش کالا ها شده اند و حتی در مسیر های تعریف شده ای مانند تبلیغ ایدئولوژی و سیاست خاصی گام بر می دارند .

در یک کلام شرایط بسیار خطر ناکی در مقابل روی فرزندانمان قرار گرفته و عزمی راسخ می خواهد تا در آینده دچار مشکل نشویم.

در این میان اندرز های مذهبی و نصایح بزرگان دینی کم نیستند. برای نمونه رسول اسلام می فرماید کودکان خود را قبل از تولد تربیت بفرمائید و یا می فرمایند فرزندان خود را برای نسل خود تربیت کنید. و کم نیستند این گونه اندرز ها و پیام ها...

در پایان بیش از هر چیز نقش تربیت همراه با محبت و رفاقت را پیشنهاد می کنم چرا که از این راه نتیجه بیشتری حاصل خواهد شد انشاءا...

جعفر صابری.


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین