تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

نـدانمت چـه بـخـوانـم که اَفـضَـل اَلـدرجــاتـی

 

شـکــوه واژه بــه قــامـوس و زیــور کــلمـاتـی

به جسم و پیکر هستی تویی کـه جـوهـر ذاتـی

 

سَــلِــل مَـصـائِـعَ رکــبــاً تــهـیـمُ فـی الفــَلَواتــی

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی

چنان به خونم عجینی که حرزِ جانی و جوشن

 

سـزد بـه خـلـقِ تـو از خـالقـت تبـارَک و اَحسَن

کـه گُـلخَـنـَم شـده از جـنـت جـمـال تـو گـلشـن

 

شبم بر ویِ تو روز است و دیده ام به تو روشن

و ان هَـجَرتَ سَـواء عَـشیَتی و غَداتی

چـه گـویمت که چه شبـها که تـا سپیـده نـخفتم

 

لـب از جـفایِ تـو بـسـتم سـخن بـه غـیر نـگفتـم

غَــمِ فِــراقِ تـو را مـن بـه قلــبِ خـسته نـهفتم

 

اگـــرچـــه دیـــر بــمـانــم امــیــد بـر نـگـرفـتـم

مَـضَی الـزَمانُ و قَلبی یَقُولُ اِنّـَکَ اَتِ

ز کـودکـی بـه جـوانـی و حـدَ عـمـر رسیـدم

 

پـــری رخــانِ جـهـانـی ز دیـده ام هــمـه دیـدم

بـه نـزدِ شـمسِ جـمالت لـبـانِ خـود بـگزیـدم

 

مــن آدمـی بـــه جـــمالـت نـــدیــدم و نـشـنیـدم

اگــر گلــی به حــقیقت عجــینِ آب حیـاتی

بــریــده ام ز دو عـالم نظر به سویِ تـو باشد

 

مـرا بـدل غـمِ عشـق و هـوایِ کـویِ تـو بـاشـد

اگـرچـه بخـتِ نـگونـم سیـه چو مویِ تو باشد

 

شـبـان تـیـره امـیـدم بـه صـبـح رویِ تـو بـاشـد

وَ قَـــَد تُفَتَّشُ عــینَ الحَــیوه فــی الظـلماتی

فغان که نرگسِ مستت فسون نموده و جادو

 

نه آن دو چَشمِ خمارت که آن دو خنجر ابرو

ز خوف و مِهرِ تو دایم مدد طلب کنم از هو

 

أخــافُ مــِنکَ و اَرَجُــو و اســتَغیـث و اَدنـو

کــه هم کمنــد بــلایی و هم کَلــید نجاتی

دل رمــیــده (دُروَش) بــهانــه تــو بگــیرد

 

امیــدش ایــن کــه دلــترا فــغانِ او بــپذیـرد

مَـهِـل ز داغِ فــِراقَت درون ســینه بــمیـرد

 

فِــراقنــامه (سعـدی) عجب که در تو نگیرد

وَ ان شَکَوتَ اِلَی الطَّیر نُحنَ فی الوَکَراتی

 

شاعر معاصر

استاد فضل اله دروش

 

 

 

 

 

مربوط به صفحه شعر جهت شماره های هفته نامه 199 و 200

 

آریــایــی هــا

********

باور کن از چاهی به عمق سالیان،

برای گل سرخ آب کشیده ام!!

آنقدر به شکوفه ی انار نگاه کرده ام،

که می دانم، یاقوت سرخ را،

چگونه در کیسه ی چرمی پنهان می کند!!

**************************

نسیم خزر را به رقص شالیزار می برم،

و از دست چوپان مُغانی، شیر داغ می گیرم!!

**************************

باور کن، من شاعر افسانه های خیالی نیستم!

با کمانچه ی مرد لر،

در صحن فلک الافلاک، رقصیده ام،

و با کوچ ایل، طغیان کشکان رود را سنجیده ام!!

**************************

من شاعر کنجه نیستم،

که بر گنج بنشینم، و در مثلث خسرو و شیرین و فرهاد،

کنیزک صله را در آغوش مثنوی گیرم!!

**************************

گاهی یموت اُ به نشین اترکم، با کلاه پوست،

گاهی بختیاری زردکوهم با کلاه نمد،

و گاهی در سکوت سپیدخان، آرزوهای امیرنظام را،

تا باغ فین به استعاره می نشینم!!

**************************

باور کن، این گربه هنوز از خانواده ی شیر است

با جگن هامون خانه ی بلوچی، با نخل میناب کپر بندری،

و با شالی شمال، خانه ی گیلکی می سازد،

ولی مدیون ارباب نیست!!

**************************

باور کن، فانوس پدری من، نورافشان، چادر ممسنی،

و خرسک بافنده ی ایل، بهارستان کلبه ی من است!!

سالهاست که برادرانم را،

در ماورای سند و سیحون و ارس، گم کرده ام،

و حالا باید برادریم را ثابت کنم،

یا زبان مادریم را؟!!

**************************

چه فرقی می کند وقتی که، مروارید کیش را،

به گردن دختر پیرانشهر بریزی، یا نفت خوزستان را،

به آتشگاه آزرآبادگان؟!!

**************************

باور کن، نقش جهان زیباتر از ابیانه نیست!

خانه ی سنگی پاوه،

از برج میلاد، بلندتر است!

قالیچه ی ساروق همانقدر ایرانیست،

که سوزن دوزی بلوچ!!

**************************

از کجای این سرزمین، برایت بگویم،

که خانه ی پدری تو نباشد،

و آرامگاه ابدی من؟!

به کجای این سرزمین پا گزارم،

که دماوندی از رستم نباشد؟!

سهندی از بابک نباشد؟!

جنگلی از میرزا کوچک نباشد؟!

و فراهانی از میرزا بزرگ؟!!

به کجای این سرزمین پا گزارم،

که خراسانی از ابومسلم نباشد؟!

نخلستانی از رییس علی نباشد؟!

و آذربایجانی از ستارخان؟!

**************************

باور کن

اگر ترک باشی، ترکستانیت گویند!

اگر ترکمن باشی، مغولستانیت گویند!

اگر بلوچ باشی، مکرانیت گویند!

اگر عرب باشی سامیت بخوانند!

اگر کرد باشی ایریائیت دانند!

پس بهتر است که ایرانی باشی،

      تا آریائیت بدانند!!

 

شاعر معاصر

استاد محمد تقی حــــرآبادی

 

تقدیم به سرکار خانم دکتر کردستانی

استاد ارجمند و صاحبدل

 

 

 

 

 

 

 

 

تدوین شاعر و ترانه

واله کردستانی (بخش 1)

این سه رباعی از مجموعه اشعار شاعران معاصر تقدیم می شود

 

اسرار جهان را همه من می دانم

یک ذره نباشد از نظر پنهانم

صد قرن براه معرفت پیش قدم

بر رازی و بوعلی و ابوریحانم

**************************

یک عمر براه علم بشتافته ام

با ناخن فکر، موی بشکافته ام

چون موم گداختم در آتش صدبار

تار از جهان را همه بشناخته ام

**************************

ای کاش زبان راز گفتن بودی

گوش شنوا، پی شنفتن بودی

ای کاش پس از هزار سال دیگر

این گوهر را زمان سفتن بودی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از کتاب نقش نفیس

دیوان شعر

جلال مهدیانی سرکانی

 

                 نــمــاز

خــواهـی کــه بــی نیــاز شــوی از نــیازها

آســان تــو بــگذری ز نــشیــب و فــرازهـا

بــاشــی تــو رستــگــار بــه دنــیا و آخـرت

غـــافـــل مــبـــاش از اثــر ایــن نــمـازهــا

رو کــن بــه درگــه پــروردگــار خــویــش

آن بــی نـیــازتــر از هــمــه بـی نــیــازهــا

بـعــد از نماز و حمد و ستایش از او بـخواه

بــا نــاله و تــضرع و ســوز و گـــدازهـــا

تــا در صــراط راسـت تر ار رهنمون شود

آن واقـــف الــوقــوف هـمـه رمـز و رازها

هــرگـز مــبــاش در پــی رفــتــار نــاپـسنـد

دوری نــمـای از حـســد و کــیـــن و آزهــا

گــرچــون (جــلال) طالـب فیض دو عالمی

بــاشد کـلـیــد رمـز و رمـوزش نــمــازهـــا

 

 

از دیوان شعر نقش نفیس

جلال مهدیانی

 

صـــــفای یـــار

بی تو گر عمر نوح بتوان کرد

زندگی تلخ و ناگوار بود

یکدلی و صفای یار مرا         بهتـر از کـاخ زرنـگار بود

عسل است آن غزل که در وصف:

دلـبـر شــوخ گـلـعـزار بـود

دولت عشق را بنارم من        خاصّه عشقی که پایدار بود

آفرینها به طبع موزونی         کـه روان هـمچو آبشار بود

 

لحــظه ای بــی تـو کی توانم زیست

                   بـی تـو روزم چو شام تار بود

مـن چـه بــتــوان به وصف تو گویم

                   تــا کــه مــقبـول طـبع یار بود

زاده عـــشــقـم و چـــنــان مـجـنـون

                   جای من دشت و کوهسار بود

آنـچــه گـفــتـم حـقـیـقت است و بجا

                   شــرح حســن تــو افتخار بود

لحظه ای نیست غافل از تو (جلال)

                   دل مــن وه چــه بیــقــرار بود


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین