نمک

نمک دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

نمک

آنها که اهل رفتن به مکانهای مقدسی چون امامزاده  ها هستند بی شک گاه دیده اند که کیسه های نمک کوچکی به رسم نظر ،بین مردم تقسیم می شود و یا در ورودی آن مکان گذارده شده تا زوار از آنها بر دارند .

اینکه درست است یا غلط مورد نظر ما نیست اما اعتقادی است برخاسته از درون قلب انسانهایی گرفتار و مستعصل که جز خدای خود برای حل مشکلشان امیدی ندارند و همه چیز برایشان واسطه است ، و عجبا که در بیشتر وقتها هم نتیجه میگیرند و حاجت روا می شوند ،اگر به آن معجزه هم نگوئیم نوعی متافیزیک را باید قبول کنیم و باور داشته باشیم که وقتی تمام انرژی خود را برای گرفتن حاجتی متمرکز می کنیم نتیجه خواهد داشت!

دوستی می گفت:اعتقادات زیادی نداشتم و بعنوان سپاه دانش در روستایی به نام قریه اروند جنب کشف در جاده حسن خرد در همسایگی قند آبکا شهر مشهد که امروزه دیگر در دل شهر مشهد قرار گرفته معلم بودم آن روز ها مستأجر شخصی به نام حاج آقا اسکویان  بودم که هم خادم امام هشتم بود و هم تاجری به نام و از افراد صاحب نام خراسان ،در آن زمان حرم مطهر امام هشتم سادگی زیادی داشت درهایش هیچ وقت بسته نبود و شبانه روز به روی زائران باز بود در سرما و گرما همیشه حرم میزبان مهمانان بود و در زمستان ها فرشهای بزرگی جلو در حرم آویزان می کردند تا گرمای حرم بیرون نرود ،اما اطراف حرم قیامتی بود همه جور آدمی پیدا می شد بخصوص افرادی که از سادگی و اعتقادات مردم سوءاستفاده میکردند و کم نبودند جیب بر ها و کلاهبردارانی که به مرور هم به نام و مشهور شده بودند ،در این میان شخصی هم بود که رحم نداشت و هر زائر غریبی به چنگ او می افتاد کارش تمام بود، شبی از شب های سرد زمستان 1345 وقتی این شخص می بیند سرمای بیرون حرم شدید است وکسی هم برای گوش بُری پیدا نمی کند  از سر ما به داخل حرم پناه می برد ،آن روز ها برادر مرحوم ذبحی در مسجد گو هر شاد مناجات می خواند و صدای زیبای او در دل شب سرد ،آرامش دلنشینی را برای زوار فراهم می ساخت .مرد خسته و نا امید، از اینکه چیزی  تا آن ساعت به دست نیاورده، کنارضریح امام هشتم می نشیند و به آرامی می گوید آقا بیا یه چیزی هم تو به ما بده آدم بشیم سرمایه دستمون کنیم از این کارها دست بر داریم ! که ناگاه یکی از جواهرات ارزشمند چهار گوشه ضریح به دامان مرد می افتد .مرد خوشحال راه خود را در پیش میگیرد که خادمین نمی گذارند  و جواهر را که همین آقای اسکویی و شخص دیگری به حرم هدیه کرده از او پس میگیرند ،مرد ناامید می نشیند همانجا و خیره نگاه می کند که چگونه زوار با دقت و حوصله جواهر را دوباره سر جایش محکم تر نصب میکنند،وقتی کار خُدام  تمام می شو دو می روند دوباره مرد رو به ضریح کرده می گوید آقا تو دادی اما خُدام گرفتند که ناگهان دوباره همان قطعه از جایش کنده می شود و باز به دامان همان مرد می افتد...این باز خُدام، مرد و قطعه جواهر را نگه میدارند و به سراغ آقای اسکویی می فرستند دوست راوی من می گفت به همراه آقای اسکویی سراسیمه به حرم رفتیم و وقتی از جریان مطلع شدیم آقای اسکویی رو به مرد کرد و گفت این جواهر برازنده حرم امام هشتم است و یکی از چهار قطعه گوشه حرم هست آیا آن را برای رضای خدا به ما می فروشی ؟ مرد هم رقمی را مطرح می کند و فی المجلس آقای اسکویی آن قطعه جواهر را از او می خرد و در جای خودش قرار می دهد ...دوستم می گفت من بعد از شنیدن داستان به اعتقاد و ایمان مردم یقین حاصل کردم و از آن به بعد هرگز به اعتقاد کسی شک ندارم و توهین نمی کنم! اینکه آن مرد امروز یکی از خدام و عاشقان امام هشتم است و بکلی در زندگیش تغییر روش داده ،همه از همان نیت ساده و اعتقاد ش برمی خیزد .

نه تنها در اسلام، بلکه همه ی ادیان و اعتقادات مذهبی قابل احترام و ارزش هستند ،دید موسی شبانی را به راه که خوب یادمان هست،شاید هزاران داستان ازاین گونه داستان های واقعی را بتوان گفت و نوشت که در ادیان مختلف بویژه مسلمانان پدید آمده ،اعتقاد و ایمان هر فرد محترم است و اگر این ایمان و اعتقاد متعلق به جماعتی باشد .بی شک محترم تر و حال اگر این جماعت بیش از یک چهارم کره خاکی باشد دیگر نمی توان آن را نا دیده گرفت .

توهین به اعتقادات مردم، آزادی بیان و کلام نیست توهین است و بس!متأسفانه کم نیستند افرادی که حتی در همین جامعه مسلمان این توهین را نوعی آزادی می دانند که به واقع کم لطفی و نا بخردی ایشان را نشان می دهد ،اگر منصف باشیم این یک حریم خصوصی و اعتقادی جماعتی به گستردگی نیمی از جهان است !

جای تأسف است که کاغذ و قلم که برای بیان ارزشهای والای انسانی بوجود آمده اند برای خُرد کردن و کوچک شمردن انسانها به کار رود. چیزی که می تواند صلح و دوستی به همراه بیاورد گلوله و خشم را به دلها ی مردم جهان روانه  بسازد .

 ما در اعتقادات بومی و مردمی خود به ارزش نان بخصوص نمک بسیار معتقدیم و همین ارزش برای نمک است که آن را به سفره ها یمان آورده  و با قرار دادن آن در حرم مطهر امامزاده ها آنها را به نمک دلمان سوگند میدهیم که شفاعت ما را نزد خدا بنمایند و هر کس نمک را می بیند و بر میدارد به نوعی شاهد این در خواست ما است به همین سادگی  ،اعتقاد و ارزشهای درونی انسانها را اگر هم باور نداریم بهخود اجازه ندهیم که به آن توهین  کنیم این ازادی بیان و کلام و عقیده است و لا غیر!

التماس دعا

 جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین