کار وان نور

کار وان نور دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

جعفر صابری

کار وان نور...

 

 

 

غروب عصر روز یازدهم فر وردین ماه 1394

 کو ههای سر به فلک کشیده و در هم گره خورده استان لرستان را که سینه پُرزتاریخشان را گشوده بودند تا در میان سبزی دستانشان راه را برای ما بگشایند به آرامی طی می کردیم و گاه سینه کوه که بدست لایق شیر مردان وطن شکافته شده بود،فرصت این را می داد تا در میان عظمت طبیعت ،خود را مخفی سازیم و مسیر نا هموار کوهستان را کو تاه کنیم.

زاگرس عزیز را پشت سر گذاشتیم و به دشت زیبای استان خوزستان وارد شدیم و اولین ایستگاه رو بروی ما دوکوه بود...پادگانی که از اولین روز های دفاع مقدس هزاران خاطره در خود جای داده .اینجا ایستگاه بچه های باصفای لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود و بعد شهر اندیمشک و تابلو پر افتخار دزفول که خار چشم دشمنان بوده و هست...شهری که بیشترین جراحت  موشک های جنگ تحمیلی را بر جان خود دارد...

و این مسیر سبز دشت خوزستان را پیمودیم ...در هر قدم از این مسیر خاطرات هشت سال دفاع مقدس را به یاد آوردم ، از مقابل پادگان امام خمینی که روزگاری مقر لشگر 33 المهدی (بچه های استان فارس ) بود گذشتیم و میدان چهار شیر و تک تک محله های با صفای اهواز را پشت سر گذاشتیم تا به محل سکونت  مان رسیدیم.

مسیر بعدی ما شلمچه بود و در این مسیر از شهر های آبادان و خرمشهر باید عبور میکردیم...وقتی به شلمچه رسیدیم و میدان امام رضا را دیدم که مملو از میهمانان نوروزی بود بر خود بالیدم ...در طول مسیر به این فکر میکردم که چه مصافتی را دشمن بعثی اشغال کرده بود و با چه خفتی بیرون رانده شد...امروز این پرچم سه رنگ ایران عزیزاست که در جای جای دشت خوزستان برفراشته شده و اروند خروشان مسیر سبز دشت خوزستان را در هم می درد و با وقار به خلیج همیشه فارس می ریزد و خدا را هزاران بار شکر که این سرزمین همچنان با هزاران تاریخ و فر هنگ، زینت بخش خاک سرزمین عزیزمان ایران است.

و شلمچه این سرزمین شیر مردان ،قدمگاه عاشقان ،با کمترین تغییری آغوش محبتش را برای میهمانان نوروزی گشوده بود...خاکی که روزهای تلخ و شیرین زیادی را به خود دیده بود، تا امروز مأوای فرزندان ایران زمین باشد...بچه ها شاد بودند زنان و مردان با سر بلندی بر روی خاکریز های به یادگار مانده از روزهای دفاع مقدس ،می ایستادند و تصاویری را به یاد گار میگذاشتند ...مسیر میان آب ها را با پرچم و فانوس مشخص کرده بودند و تانک ها و ضد هوایی ها هم نشان از آن روز ها بود ،درست در همان جا که معروف شده بود به سه راه استقامت ایستادم و به یاد روزی افتادم که این خط ،با حمله دشمن بعثی در هم شکسته شده بود... پدرم که درست در سالگرد رفتنش، به میعاد گاهش رفته بودم همین جا بود که جسمش پر شده بود از زخم های دشمن ...خوب یادم هست حاج مهدی اسدی فرمانده آن روزهای لشکر 33 المهدی پدرم را در آغوش کشید و گفت دعا میکنم در بستر از دنیا نروی ...و چه شیر مردانی در همین خاک ارزشمند به خون خود غلتیدند...

در سنگر پدرم نوشته شده بود قامت بشکسته ی مارا نبین در شکسته نفس خود ،مردانه ایم...و این بدان دلیل بود که باید با قد خمیده وارد سنگر ها می شدیم...امروز همان سنگر ها سجده گاه نسل سوم انقلاب بودند و این زیباست که ملتی قدر دان دلیر مردانش باشند...همه ی آن خاطرات را با خود به مسجد خرمشهر آوردم چرا که هر چه داریم از برکت همین مساجد است به خصوص این مسجد که یاد ها و خاطرات فراوانی از آن روز ها برایم به یادگار دارد . نماز مغرب بود و یاد دوست عزیزمان همشهری خوب مان ناصر پلنگی که با نقاشی های دیواریش به این مسجد تاریخ بخشید، را زنده کردم.این بار من بودم و فرزندم که قامت برای نماز بستیم و نماز شکر به جا آوردیم.

امروز خرمشهر خرم شده و اما دشمن خار و کشورش هنوز تکه تکه و در هم پیچیده شده است این همان ناله ها و فر یاد های مادران و پدارن و همسران و فر زندان شهدا یی است که ایستادند تا ما امروز بایستیم.

در جای جای این سرزمین زندگی در جریان است و این نشان از اقتدار است و قدرت ،قدرتی که بر خاسته از ایمان و همت ملتی دلیر و با غیرت است و چه زیباست که  در همین روز های آغازین سال جدید شاهد پیروزی دیگری در صحنه جهانی بودیم و آن هم همین حق غنی سازی هسته ای بود که به جهانیان ثابت کردیم ما مردمی صلح جو و طالب صلح و دوستی هستیم و تاریخی داریم  سراسر از سربلندی و مقاومت در مقابل ظالمان و دژخیمان.

 تقدیم به روح پر فتوح پدرم و تمام رزمندگان و شیر مردان  این سرزمین در طول تاریخ ، سبز و سر بلند باشی ای ایران عزیز...

جعفر صابری 12 فر وردین ماه 1394خوزستان

 


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین