جعفر صابری/ بلاد بی مرز

جعفر صابری/ بلاد بی مرز شنبه 9 خرداد 1394

بلاد

بی

مرز

 

این روز ها شاهد تصاویر درد ناکی از مهاجرت هزاران انسان هستیم که بدلیل شرایط بد زندگی ناچار هستند که جان خود و فرزندانشان را به خطر بیندازند تا به مکانی امن برای ادامه زندگی برسند.در این میان  آسیب پذیرترین افراد  هستند که تن به هزاران خطر می دهند و راهی میشوند.دریا های خروشان ،قایق های کوچک و انبوهی از انسانها که گاه سه یا چهار ماه با کمترین امکانات زندگی روی دریا می مانند تا به ساحل نجات برسند.

داستان زندگی این انسانهای در مانده داستان مهاجرینی است که در کور سوی نا امیدی  به دنبال نوری می گردند و بسیاری از آنها روز های سختی را در اردوگاهای پناهندگان تجربه کرده اند اردوگاهایی که حتی سقفی بر سرشان نبوده شاید پذیرش این واقعیت که بین ده تا پانزده سال از عمرشان را ناچار بوده اند در این اردوگاها سپری کنند برای خیلی ها غیر قابل باوراست،اما واقعیت دارد .آنچه امروز برای صاحب این قلم جای تعجب دارد، تلاش جوامع بشری است که سعی در جلوگیری از این مهاجرت ها می نمایند .

داستان این است سالها پیش بهترین امکانات و سرمایه های این ملت ها توسط همین جماعت به ترفند های گونا گون به غارت رفته و امروز که آنها در سرخوشی و شادی زندگی می کنند حتی به انسانیت نیز پشت می کنند.

سال گذشته برای تحقیق در همین خصوص سفر زمینی 14 هزار کیلومتری خود ا شروع کردم و بعد از روزهاو شب های طولانی و پشت سر گذاشتن یک بیماری شدید  مطلبی را نوشتم و نتایجی را به دست آوردم...

پناهنده

تنها یادگاری بر روی صفحه سفید گذرنامه من مهر سرخ رنگی بود که  تاریخ خروج از مرز را نشان می داد...و این گونه من از کشور زاد گاهم خارج شدم...مسیر طولانی را طی کردم و قدم هایم آهسته آهسته احساس قوت بیشتری می کرد با خودم می گفتم هرچه بیشتر، از مرز دور بشوم آرامش، بیشتر خواهد شد و ترس کمتر، ترس از نفس کشیدن  در فضای سنگینی که سالهاست روی دلم احساس می کردم...ومی دانستم که مسیر بی برگشت رفتنم مسیری بسیار طولانی خواهد بود مسیری که سالها  طول خواهد کشید تا به مقصدی برای اندک آرامشی برسد اما حاضر نبودم برگردم و حتی به پشتم نگاه کنم .به خودم می گفتم شاید چشمی مرا ببیند و فر یاد بزند نه او نباید برود ...واصلاٌ چرا برگردم و به چه نگاه کنم چه چیزی برای برگشتن و نگاه کردن وجود دارد...درد من اززخم دوستان و رفقایی است که در عین دوستی با من برتنم زخم زدند و سوزش قلبم از یاران و عزیزانیست که از جنس و خون و گوشت خودم می دانستم...وطن زادگاهی بیش برای من نبود که هر گز مرا در آغوش گرمش نفشرد ،این مادر وطن هرگز به من مثل دیگر فرزندانش نگاه نکرد من در این سرزمین مادری حتی زمینی بقدر ایستادن و ابراز مالکیتش ندارم،پس چه خاکی  از آن من است...حالا که حتی خاک هم از من محبتش را دریغ دارد من چه دلبستگی به آن داشته باشم و به چه چیزش دل خوش کنم... ص 2

 

 

به چه چیزش دلبستگی داشته باشم و برگردم که نگاهش کنم...

و این گونه  پا به خاک دیگری گذاردم خاکی که مثل خاک کشور زادگاهم خشک و سرد بود ورفتم و رفتم...اولین ایستگاه و مقصد من شهری شلوغ با مردمی نا آشنا با زبان و گویشی جز مردم خودم بود ،لبخند ها و شادی ها یشان برایم غریبه بود ولی شادیشان را حس می کردم راحت بودند و آزاد، نگاهی به اندام و جا نشان نبود هر چه بود روان روان این زندگی بود. آسمان آبی آبی و هوا لطیف مثل روز های باران دیده شهرم و دیارم...

روزهای اول زود می گذشت و اولین روز به سراغ سازما نی به نام سازمان پناهندگان یا  unرفتم  . آدرس ساختمان دیگری را در محل دیگری به من دادند و بعد انبوه مردم از همه جا بودند. کرد، عرب و هم وطنانم...شماره من که هفت صبح رفته بودم 766بود و انتظار، می دانستم دیگر تنها با انتظار می شود بر سختی ها غلبه کرد ...و صبر چاره ساز است...

و زمانی که نوبت من شد گفتند برو یک سال دیگه نوبت توست برای ارائه kist (موردی که ناچاری آن دلیل به کشور دیگری پناهند شوی مطرح کن) و یک سال گذشت در طول این یک سال بارها به آن مرکز سر زدم و بار ها مرگ را دیدم و خورد شدن شخصیتم را و...بیش از یک سال گذشت و من خوشبخت بودم که کیس  من مورد قبول قرار گرفت و بر خلاف خیلی ها که کیسشان رد شده بود . من خیلی خوشبخت بودم، سه ماهی هم طول کشید که کشور میزبان قبول کرد من به آنجا بروم و امروز چند ماهی است که اینجا هستم درسم را ادامه می دهم و ای شکر...آنچه که فکر میکردم نشد اما دیگر به این زندگی عادت کرده ام. زندگی که شاید حالا حالا ها  همین گونه ادامه یابد...من و خیلی های دیگر نمی دانیم چرا؟ اما مسیری را خودمان انتخاب کردیم  و دیگر ترجیح می دهیم همان گونه بماند ...این که وطن من کجاست و من کی هستم و اهل کجا هستم  داستانی تکراری است که خیلی ها مثل من با خودشان زمزمه می کنند. اما واقعیت این است که  دیگر من نمی توانستم در زاد گاهم بمانم...به هیچ کس هم پیشنهاد نمی کنم که مسیر من را برود  یا نرود! در هر صورت من یک پناهنده هستم...

 

(به همین دلیل پیشنهاد تشکیل بنیاد بشر دوستانه آشتی بعد از بررسی های فراوان مطرح می شود،امید است دوستان و مردم عزیز نیز دست یاری به ما برسانند)

 

بنیاد آشتی

با عنایت به مشکلات و سختی هایی که پناه جویان  تا قبل از اسکان و مشخص شدن جا و مکان مناسب برایشان وجود دارد.بنیاد آشتی تاسیس می شود.این حمایت ها حمایت های روانشناسی ، آموزشی ،بهداشتی و در مانی است،بدون توجه به رنگ،دین و ملیت...

بر نامه های هنری مانند برگزاری نمایشگاه ،اعم از نقاشی و عکا سی، همچنین بر نامه های هنری مانند موسیقی محلی و یا اجراء تئاتر،  همچنین پخش فیلم و نمایش آثار هنری و صنایع دستی از جمله تلاشهای این بنیاد خواهد بود که در مجموعه سایت و مطبوعات نیز انعکاس خبری خواهد داشت.

از این راه و جذب حمایت های مردمی و بین المللی را نیز دنبال می نماید و کمک های مالی و معنوی را با برنامه ریزی مشخص صرف برنامه های بنیا د می نماید .

یکی از مهمترین اهداف این مرکز قدر دانی از خدمات بشر دوستانه ای است که افرادی در جای جای جهان برای رفاه  و بهبود زندگی مردم به انجام رسانده اند و این بنیاد از تلاش های بشر دوستانه این افراد  با اهداء  لوحی با عنوان لوح سپاس آشتی تقدیر می نماید .

این بنیا د با نیت حمایت از پناهندگان و بویژه خانواده ایشان تا زمان اسکان و مشخص شدن مکان زندگیشان، تاسیس می شود.

بنیاد از همیاری خود پناه جویان و همچنین افراد علاقه مند به خد مات اجتماعی ، یاری می جو ید و خد ماتش مجانی خواهد بود.

ایجاد اشتغال  کوتاه مدت بسته به توان و استعداد و علاقه افراد و همچنین حمایت های شغلی  در زمان  قبل از مشخص شدن وضعیت پناهندگی  افراد، از جمله خد مات این بنیاد خواهد بود .

تعامل و همکاری  با بخش های  دولتی و همچین سازمانهای مردمی در هر کشور  برای بهبود زندگی پناه جو یان و خانواده ایشان از وظایف تعریف شده این  بنیاد خواهد بود.

همچنین حمایت از کارگران زندانی و در بند که بدلیل نا آشنایی با قوانین کشور میزبان دچار مشکل شده اند و نیاز به حمایت های حقوقی و همچنین مادی و معنوی دارند.

این مرکز بدون دخالت به مسائل سیاسی و عقیدتی هر فرد تنها به اهداف بشر دوستانه وی توجه می نماید و سعی در حمایت از کانون خانواده  این افراد دارد.

و به هیچ عنوان مسائل سیاسی و مبارزاتی افراد با دولت ها و کشور ها را دنبال نمی نماید و به هیچ عنوان حمایت هایی این گونه، نیز نمی نماید.

 جعفر صابری

 


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین