چرا هیچ کس دوست ندارد بند دوم مرغ سحر را بخواند؟

چرا هیچ کس دوست ندارد بند دوم مرغ سحر را بخواند؟ پنج شنبه 4 تیر 1394

 

کی چی می خواد!

 

دست نگه دارید بزودی در کنار مطالب خواندنی  هفته نامه همسر  هر هفته  بازار چه خرید و فروش  و نیاز مندی های شما  به چاپ می رسد .

مجانی مجانی شما کافیست با یک تماس تلفنی آگهی مورد نظر خود را در  غالب و چهار چوبی که برایش در نظر گرفته ایم بطور صد درصد  رایگان به چاپ برسانید .هزینه چرا !

 فرو ش منزل – لوازم – معرفی خدمات – نیاز به شغل و کارمند -  معرفی خدمات و هر چه که به فعالیت و کسب و کار شما برای رسیدن به زندگی بهتر کمک می کند ... ما بران هستیم تا خانواده خوانندگان همسر را به بیش از یک ملیون نفر ارتقا دهیم پس با ما باشید و از این تریبون رایگان بهر مند شوید.

اگر می خواهید چیزی بخرید و یا چیزی بفروشید  کمی صبر کنید . و یا همین الان با ما تماس بگیرید.  دیگر لازم نیست هزینه ای برای درج آگهی های خود بپردازید.

ما با شما و در خدمت شما هستیم.

در سراسر ایران عزیز نیز  نماینده فعال می پزیریم.

 

  ]
پیش از پاسخ دادن مطمئن شوید سئوال را به خوبی متوجه شده اید  و جواب آنرا می دانید
 
کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کناراونشست
 
مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندنشدو بعد از مدتی از کشیش پرسید
 
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟
 
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم  حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است
 
مردک با حالت منفعل  دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد
 
بعد کشیش از او پرسید  توحالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
 
مردک گفت من روماتیسم ندارم
 
اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است
[

 

میرزاده عشقی


خاکم به سر زغصه به سر خاک اگر کنم  / خاک وطن چو رفت چه خاکی به سر کنم
آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم  / برداشتند ،فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و من / نامردم ار به بی کله،آنی بسر کنم
من آن نی ام که یکسره تدبیر مملکت / تسلیم هرزه گرد قضاو قدر کنم
زیر وزبر اگر نکنی خاک خصم ما  / ای چرخ زیر و روی تو زیر و زبر کنم
جائیست آرزوی من ار من  بآن رسم  / از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
هر آنچه میکنی بکن ای دشمن قوی / من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم
من آن نی ام به مرگ طبیعی شوم هلاک / وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق عشقی ای وطن ای عشق پاک  / ای آنکه ذکر نام تو شام وسحر کنم
عشقت نه سر سری است که از سر بدر شود / مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم ومهر تو در دلم  /  با شیر اندرون شد و بت جان بدر کنم

[
 

چرا هیچ کس دوست ندارد بند دوم مرغ سحر را بخواند؟

 

مرغ سحرنیازی به معرفی ندارد. سروده ای از محمدتقی بهار در دوران مشروطه که پس از آغاز حکومت رضا شاه به صورت ترانه اجرا شد. آهنگ این اثر، از مرتضی نی داوود، فوق العاده زیباست. آهنگ باو جود گیرایی زیر و بالای چندانی ندارد بنابراین حتی کسانی که با خوانندگی آشنایی ندارند می توانند آن را به راحتی بخوانند. اکثر خوانندگان نامی نیز اجرایی از مرغ سحر را به نام خود ثبت کرده اند که می توان به ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری، نادر گلچین، هنگامه اخوان، محمدرضا شجریان و نیز اجراهای متفاوتی از فرهاد، همای و محسن نامجو اشاره کرد
:آنچه تا کنون به عنوان مرغ سحر شنیده ایم عبارت است از بند اول این شعر
مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار این قفس را بَر شِکَنُ و زیر و زِبَر کن
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را. پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران مختصر٬ مختصر کن

اماشاید خیلی ها ندانند که این فقط نیمی از مرغ سحر استو این شعر بند دومی دارد که تقریبا هیچ خواننده ای تمایلی به خواندن آن ندارد
:بند دوم می گوید
عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن
جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

اما چرا کسی این بند را دوست ندارد؟
بند اول شعری انقلابی استکه به دستگاه ظلم می تازد، از زندانی و در قفس بودن آزادی خواهان گله می کند، آرزوی پایان شب تار ملت را دارد و مردم را به قیام و انقلاب جهت پایان دادن به ظلم و شکستن قفس فرا می خواند

اما بند دوم شعری اجتماعی است.شاعر در این بند از رواج دروغ، منسوخ شدن حقیقت طلبی، از بین رفتن عشق واقعی میان عاشق و معشوق و گم شدن مهر و محبت و شرافت گله می کند و از کسانی می نالد که وطن و دین را بهانه ای برای دزدی کرده اند. اینان چه کسانی هستند؟ تنها حاکمان یا تمامی مردم؟ فضای حاکم بر این بخش از شعر به مورد دوم اشاره دارد. همچنین زمانی که شعر از جور مالک و ارباب شکایت می کند اغنیا را به عنوان طبقه ای از جامعه به باد نقد می گیرد نه به عنوان بخشی از وابستگان دولت
در بند اول پیشنهاد شعله فکندن در قفس که همانا براندازی حکومت ظالم است مطرح می شود اما در مورد بند دوم شاعر هیچ راه حلی نمی یابد و در نهایت بلبل را فقط به بر آوردن ناله های حزین از دورن این قفس خود ساخته فرا می خواند

مردم ما همیشه دوست داشته اند که ریشه مشکلات را در حکومت بشناسند و خود را از هر گونه اشکالی مبرا بدانند از این روی خوانندگان همان بخشی از مرغ سحر را خوانده اند و می خوانند که مورد پسند عامه مردم است. جالب این جاست که برخی بی توجهی به بند دوم را به دلیل سیاسی بودن آن دانسته اند که چنین دیدگاهی موجب شگفتی است.
ما تا به حال بارها به دستور بند اول عمل کرده ایم و قفس را آتش زده ایم اما پس از فرو نشستن شعله خود را در قفسی جدید یافته ایم. ای کاش یک بار هم که شده بند دوم را بخوانیم و همت کنیم بر اساس آن

 

ارزش های انسانی را در جامعه ایرانی احیا نماییم


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین