جعفر صابری/ روز خبرنگار

جعفر صابری/ روز خبرنگار دو شنبه 19 مرداد 1394

جایی برای نشستن...


روز خبرنگار 17/5/1394

 

به قلم :جعفر صابری

 

 

 

 

جایی برای نشستن...

 

 در اخبار آمد بود، ملا عمر  مرد شماره یک طالبان درگذشت ، بیش از سه ماه بود که درگذشته بود و بالاخره این خبر افشا شد . گر چه مرگ او برای خیلی ها اهمیت داشت، اما برای من  و همکارانی چون من این مرگ آرام بخش بود. زیرا به دستور او نه تنها یکی از همکاران  خبرنگار من، بلکه هشت تن از دیپلمات های کنسولگری ایران در مزار شریف به بد ترین شکل کشته شده بودند. و به همین دلیل 17 مرداد ماه را در ایران  روز خبر نگار نام گذاری کرده بودند.

 

فصل اول...

 

محمد عمر در سال ۱۹۵۹ در روستای نوده ولایت قندهار زاده شد.اما طالبان می‌گوید ملا عمر در سال ۱۳۳۹ خورشیدی (۱۹۶۰ میلادی) در جنوب افغانستان و در روستایی به نام چاه همت در ولسوالی خاکریز ولایت قندهار به دنیا آمد و با این حساب آن طور که خود طالبان می‌گوید در سن ۵۵ سالگی درگذشته است. هرچند گزارش‌های دیگر حاکی است که او در زمان مرگ ۵۲ یا ۵۳ سال داشت. در اوایل جهادافغانستان علیه شوروی، ملاعمر به عنوان یک سربازپیاده و عادیِ مجاهدین، دو هفته به پاکستان سفر کرد. گفته می‌شود در جریان یکی از جنگ‌ها یک چشم ملاعمر بر اثر برخورد ترکشزخمی شد و به شدت آسیب دید، وی بدون استفاده از مواد بیهوش کننده و ضد عفونی کننده، به وسیله چاقو این چشمش را درآورد و پلک‌هایش را به هم دوخت. پس از عقب‌نشینی ارتش شوروی از افغانستان، بین سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۴ ملاعمر امامِ مسجدِ یک روستا در ولسوالیدر غرب قندهار شد. در اکتبر ۱۹۹۴ ملاعمر، امیر یا رهبر طالبان شد. در ۱۹۹۶ اجلاس بزرگی که شورا خوانده می‌شد و متشکل از ۱۵۰۰ طالب دینی بود در قندهار برگزار شد و به ملا عمر لقب «امیرالمؤمنین» اعطا کرد. تا این زمان، طالبان تقریباً ۹۰ درصد خاک افغانستان را اشغالکرده بود. در نهایت در پی حملات ارتش آمریکا و همزمان نیروهای ائتلاف شمال (ناتو) در اکتبر ۲۰۰۱، حکومت ،تحت رهبری ملا عمر پس از مقاومت کوتاهی سقوط کرد.

پس از سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱میلادی، وی هیچ‌گاه در دید عمومی ظاهر نشد تا سرانجام خبر مرگش منتشر شد.

در تاریخ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ (۲۹ ژوئیه ۲۰۱۵ میلادی) اداره امنیت ملی افغانستان مرگ ملاعمر، رهبر گروه طالبان را تأئید کرد. در بیانیه رسمی که از دفتر اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان منتشر شده آمده است که ملا عمر در آوریل ۲۰۱۳ میلادی در بیمارستانی در شهر کراچی درگذشته است. سخنگوی طالبان نیز مرگ وی را تأیید کرد و ملا اختر محمد منصور، فرد شماره دو این گروه، بعنوان رهبر جدید آن انتخاب شد. این تصمیم در جلسه چهارشنبه شب شورای طالبان گرفته شده است. اما بستگان ملا عمر، از جمله پسر و برادر او، رهبری منصور را رد کردند و خواهان انتخابات جدید شدند.

دولت افغانستان برگزاری مراسم یادبود برای ملا عمر را ممنوع ساخت و گفت این عمل، موجب رنجش و تحقیر هزاران قربانی طالبان خواهد شد.

 

فصل دوم...

آخرین پیام و مکالمه شهید محمود صارمی با خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)  این بود...

 

هفدهم مردادماه سال1377. اينجا محل كنسولگري ايران در مزار شريف است، من محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران هستم، گروه طالبان چند ساعت پيش وارد مزار شريف شدند.

خبر فوري:مزار شريف به دست طالبان سقوط كرد، عده‌اي از افراد طالبان در محوطه كنسولگري ديده مي‌شوند به من بگوييد كه چه وظيفه‌اي...


                                                                       و ناگهان ارتباط تلفني قطع می‏‌شود...

محمود صارمی، سال 1348 در شهرستان بروجرد متولد شد. او در کنکور سراسری در رشته جغرافیای انسانی دانشگاه تهران قبول شد. به همین علت تهران را برای زندگی برگزید و پس از گذراندن چندترم از طریق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران راهی جبهه‏‌های نبرد حق علیه باطل شد و مدت 17 ماه آنجا ماند و سپس به دانشگاه بازگشت و به ادامه تحصیل پرداخت.
در سال 1370 مشغول به همکاری با خبرگزاری ایرنا شد و در سال 1371 و درحالی‌که به تحصیلات خود در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه شهید بهشتی ادامه می‏‌داد، ازدواج کرد.
صارمی پس از چهار سال به سمت دبیر سرویس فارسی ایرنا برگزیده و در روز 26 دی‌ماه سال 1357 به‌عنوان مسئول دفتر خبرگزاری ایرنا در افغانستان راهی مزار شریف شد و حدود دو سال بعد یعنی در 17 مردادماه سال 1377 درنهایت مظلومیت، به دست گروه طالبان به شهادت رسید.
آمنه صارمي خواهر شهید صارمی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا -منطقه لرستان- مي‌گويد: محمود چند روز قبل از اینکه برای آخرین بار به افغانستان سفر کند به دلیل گذراندن دوران نقاهت در بروجرد به سر می‏‌برد اما در این چند روز چند بار از تهران از با او تماس گرفتند. هر بار که با تلفن صحبت می‏‌کرد تغییر حالت در چهرهاش نمایان می‏‌شد؛ یک روز علت تماس‌ها را از او جویا شدم اما مثل همیشه لبخند زد و گفت چیزی نیست. فردای آن روز مجدداً از تهران محمود را خواستند و این بار با قطع تلفن به فکر فرو رفت و به همسرش گفت باید به تهران برگردیم. با راهی شدن آن‌ها من و خانواده‏ام حس عجیبی داشتیم .محمود هنگام رفتن از اوضاع افغانستان به‌خوبی مطلع بود و موقع رفتن از همه حلالیت طلبید اما برای آنکه ما ناراحت نشویم به ما می‏‌گفت آنجا جای من امن است و کسی به ما کاری ندارد من زود برمی‏‌گردم.
سرانجام 17 مردادماه، زمانی که درگیری در افغانستان به اوج خود رسیده بود نیروهای طالبان با حمله به کنسولگری، همه دیپلمات‏ها و خبرنگار ایران را تیرباران کردند به‌طوری‌که در پیکر محمود و همراهانشان بیش از 30 گلوله ديده مي‌شد.
دفن کردن آن‌ها در گور دسته‌جمعی موجب شد تا شناسایی آن‌ها بعد از 40 روز به‌سختی صورت گیرد. روز 17 مردادماه از خبرگزاری تماس گرفتند و گفتند برای محمود مشکلی پیش‌آمده و ممکن است اخبار ساعت 21 در این مورد چیزی بگوید اما شما به پدر و مادر بگویید که جای محمود امن است و نگران نباشید.
ناگهان دلم پرآشوب شد و بلافاصله موضوع را با برادرم در میان گذاشتم و آن شب سعی کردیم که با سرگرم کردن پدر و مادرم مانع از روشن کردن تلویزیون و گوش دادن به اخبار شویم اما این امر صورت نگرفت چون پدرم عادت داشت هر شب اخبار افغانستان را گوش کند.
موضوع را به پدرم گفتیم و در همین لحظه خبر درگیری شدید و دیپلماتها و خبرنگار ایرانی را اعلام کردند. شب سختی را پشت سر گذاشتیم، پدر و مادرم آرام و قرار نداشتند.
از 17 مرداد تا 23 شهریور روزها را بافکر اینکه محمود اسیر است و به آغوش خانواده برمی‏‌گردد،سپری کردیم. روزهایی که هیچ‌کس نمی‏‌توانست به بهانه‏‌های پی‌درپی «سینا» تنها فرزند محمود پاسخی مثبت دهد و اشک از چشم پدر و مادر و همسرش خشک نمی‌شد.
سرانجام پس از پیگیری‌های فراوان دولت ایران پیکر 9 شهید و خبرنگار ایرانی را در روز 23 شهریور پس از شناسایی به ایران بازگرداندند و در میان حزن و اندوه مردم در تهران و بروجرد تشییع شدند.
محمود صارمی، مردم مظلوم افغانستان را همچون خانواده خود دوست داشت. او با آن‌ها بر سر یک سفره می‏‌نشست و از درد و مشکلات آن‌ها رنج میبرد.

به‌قدری با مردم آنجا مأنوس شده بود که درد آن‌ها را درد خود می‏‌دانست و در سرمای زمستان، لباس‌های گرم خود را به آن‌ها می‏‌بخشید.
صارمي خبرنگاري جسور و بي‌باك بود كه به حرفه‌ خود عشق مي‌ورزيد و نقش خطير و حساس خود را در آگاهي بخشي به جامعه به‌خوبی درك مي‌كرد و ارتقاي سطح آگاهي جامعه را دغدغه‌ اصلي خود مي‌دانست.
17
مرداد، نمادی از تلاش و سخت‌کوشی کبوترانی است که عاشقانه و بی‏‌پروا در عرصه وسیع اطلاع‏‌رسانی جان خود را بر کف نهاده و با عشقی وصف‏‌ناپذیر به کار و حرفه خود‏، پروازی بي‌پايان و خستگی‏‌ناپذیر را دنبال می‏‌کنند
.

فصل آخر...

 

بله این مهمترین قسمت داستان به وجود آمدن یک روز با نام خبرنگار بود و به همین بهانه چند سالی است که مراسم گوناگونی در جای جای ایران و توسط افراد و یا مراکز مختلف برگزار می شود و از جمله مهمترین این مراسم ،همین امروز در تالار وحدت تهران با حضور وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت مطبوعاتی ایشان، آقای دکتر حسین انتظامی از ساعت 9 صبح الی 13 برگزار شد...

روز گذشته دکتر علی کبر بهبهانی مدیر عامل  شرکت تعاونی مطبوعات کشور، به من زنگ زد که فردا حتماً بیا و من با کمی تأخیر خود را رساندم.

جلسه شروع شده بود و وزیر حرف می زد گویا قبل از ایشان معاونش سخنانی را ایراد فرموده بود و مجری شوخ طبع صدا وسیما آقای رفیعی هم مدیریت برنامه را داشت. سالن شلوغ بود و به سختی جایی برای نشستن پیدا کردم ردیف ششم بود از سمت در های شرغی همان  همکف ،دوستان دیگر هم بودند. مشغول فرستادن پیامک تبریک روز خبرنگار، شدم و خبر این روز و حضور وزیر را هم در توییتر و دیگر شبکه های اجتماعی گذاردم...

بعد از سخنرانی جناب وزیر قرار شد حضاری که فرصت نوشتن  نام و انداختن در گوی بلوری را داشتند  روی سِن پشت میکروفن  بروند و حرفشان را در کمتر از چهار دقیقه بگویند...

داستانی بود، اولی نبود، دومی خود را به سختی از میان مرم و لابلای صندلی ها به میکروفن رساند. و خلاصه دوستان گفتند و ما شنیدیم اهم اخبار داستان، بسته شدن انجمن صنفی

 روزنامه نگاران بود و بیمه ،و بیکاری و درآمد کم و... خلاصه تأمین جانی و مالی و...حتی در فیلمهای مستندی که پخش شد هم درد دل خبر نگاران این بود. حرف هایی با رئیس جمهور و یکی هم روی سن آمد و حسابی حال بنده ی خدا رفیعی را گرفت و به او فهماند که جمع حاضر جمع خبرنگاران فر هیخته ای هست که از بد روزگار اینجا به پناه آمده اند.

در این روز فر خنده و میمون  جناب آقای وزیر در پاسخ به سؤالات متعددی که شد  از جمله مهمترین بیاناتش این بود که مطبوعات باید دقت کنند، خط قرمز ها را رعایت کنند. روزنامه 9 دی چند بار این خط قرمز ها را رعایت نکرده، این بار ما لغو امتیازش میکنیم. و یا در جواب خانم خبرنگاری که با شجاعت ،نام چند خبر نگار ممنوع القلم را از همان میان سالن و در بین جمعیت با صدای بلند آورد گفت: اینها را ما  ممنوع القلم  نکردیم  و باید تک تک بررسی شوند  تا معلوم شود که چرا ممنوع القلم شده اند. امّا در وزارت ارشاد  ما چیزی به نام ممنوع القلم نداریم و ناشری که نشرش تعطیل شده نداریم و...

 بله خود من در آن جمع نمونه بارزی از توقیف شدگان انتشاراتی بودم که  حی و حاضر نشسته بودم وبگذریم.

 یاد سخنان شیوای ریاست محترم دولت، جناب آقای دکتر حسن روحانی که در مراسم دیدار با هموطنان کُرد ما فرمودند  ما نه تنها استاندار سُنی داریم بلکه سفیر هم داریم که اهل سنت میباشد،افتادم!

 بگذریم، داستان این بود که دراین روز سراسر شادی و نشاط ،با دعوت مهمانی به غایت شاد و خوشحال، به نام دکتر محمد جواد ظریف ، جمع حاضررا سوپرایز نمودند و البته در ابتدا نیز گفته شد که خط قرمزی است این که ما بگوئیم توافق خوب نبوده و ...الا آخر...

 اما جناب آقای ظریف که در طول عمر سیاسی اش  هر گز  باور نمی کرد تا این اندازه محبوب قلوب خاص و عام شود آمد و مجری توانای مراسم چه کرد، از اشعاری که همه شاد کننده و لذت بخش بود.

حتی مرد میانسالی بنر بدست رفت روی سِن و در مقابل جمعیت چیز هایی گفت که من نفهمیدم اما گویا  نوعی تقدیر و تشکر می کرد... اما مؤدبانه انداختنش بیرون و ...

آقای دکتر ظریف با ظرافت از جریان مذاکرات گفت: ایشان فر مودند : اگر دشمن می خواست جایی تعطیل شود که نشد.اگر می خواست  غنی سازی قطع شود که نشد و اگر می خواست ما را شکست بدهد دید که نمی شود ،و اینکه ایرانی را نمی توان  تهدید نمود.

اما به نکته جالبی هم اشاره نمود و آن این بود که در روز 17 مرداد 1377 به همراه شهید صارمی،هشت دیپلمات دیگر نیز به شهادت رسیده بودند که این  از زرنگی ما بود که این روز را روز خبرنگار اعلام کردیم وگرنه باید روز دیپلمات می شد...

 پر واضح است ،سالها تلاش در کار سیاست و سیاستمداری از او و همکارانش مردی توانا و صاحب نظر و دانشمند در کارش ساخته که کمتر می توان آن را به چالش کشید.

تنها عرض میکنم آنچه مقام محترم ولایت فرمودند: به  این معنا  بود که آمریکا قابل اعتماد نیست،  واما آنچه در حاشیه این بیانات، من را به عنوان یک خبر نگار آزار می داد نکات ریزی بود که بشدت رنج آور بود . نمی دانم شاید مهمترین دلیلش همین صندلی بود که رویش نشسته بودم این صندلی که از بدو  ساخت و تأسیس تالار وحدت در زمان نظام ستم شاهی تا کنون فنرهایش سرویس نشده بود.  بواقع من یکی را حسابی سرویس نموده بود. و نشستن برایم بسیار دشوار شده بود،سمت راستم خانمی بود و در سمت چپم آقا یی که همین مسئله مزید بر علت بود که نتوانم تکان بخورم و نشستن با زجر را تحمل نمایم.

 اینکه این سالن را برای بر گزاری چنین مراسمی در نظر گرفته اند و مراسمی به عنوان خبر نگار را در تنها سالن اپرای کشور برگزار نمایند بسیار جای تعجب بود و داستان حضور خبر نگاران برای گفت و گو با وزیر پشت میکروفن روی سِن، خودش مکافاتی بود .

 اینکه اساساً جماعت دولتی این روز را جشن بگیرند بد نیست، اما فاجعه است  و نشان از مطالب عمیقی می دهد که یعنی ما جماعت خبر نگار و ارباب جراید هنوز غلام مطبوعات کشور هستیم و داستان تکراری بیمه و کمک مالی و ...بشدت ناراحت کننده بود.

 البته سال گذشته دوستان مدیر روزنامه  در سالن برج میلاد مراسمی گرفتند و نام چند عنصر نامطلوب فتنه گر را آوردند که به همین دلیل امسال از حضور آن سخنرانان خبری نبود. گرچه دوستی از مشکلات مطبوعات شهرستان گفت و عزیزی از کار مطبوعات در مغازه کوچکی در شهرستان برایمان سخنانی گفت که همراه با صدا و اِفکت هایی که از خودش در آورد بسیار جذاب شده بود، اما تنها صارمی شهید مطبوعات نبوده و نیست ما دهها شهید  والا مقام در دفاع مقدس را از دست داده بودیم که نام و نشانی از ایشان نبود، دهها صاحب نظر و پیشکسوت خبری در کشور داریم که اثری از آثارشان نبود و هیچ کس از ایشان قدر دانی نکرد.چه بسیار خبرنگارانی که می شد خانواده ایشان را دعوت نمود و در مقابل چشم خانواده از خد ماتشان یاد نمود که این کار هم نشد.

 و با کمال شرمندگی در پایان این مراسم باشکوه و دیدنی به رسم مراسم سالهای اخیر، هنگام خروج،به میهمانان و فرهیختگان فرهنگی کشور، درب خروجی پکیج نهار را در یک بسته بندی بسیار شیک و دیدنی تقدیم نمودند .که البته بعد از حضور ایشان در یک صف طولانی و طویل نسیبشان شد و این پکیج البته نه فرهنگی بلکه تغذ یه ای محتویاتی چون یک پرس جوجه کباب،نوشابه ، قاشق و چنگال یکبار مصرف ، آب لیمو ، ماست و صد البته برای پاک کردن دهان بعد از خوردن نهار چوب خلال دندان و یک دستمال کاغذی بود...
راستش با عنایت به این که مدتها است می خواهم مطلب در خصوص پکیج  های  خوراکی  که در این گونه مراسم داد ه می شود و یا اینکه هدایایی را داخل زنبیل به فرهیختگان کشور روی سِن  طی مراسم باشکوهی اهداء میکنند بنویسم، اما بواقع شرمم شد که از این نحوه تحویل پکیج تصویر بگیرم . ای کاش دوستان عکاس و خبر نگار،هم این کار را نمی کردند. وقتی دیدم عزیزان مطبوعاتی و ارباب جراید که از جای جای میهن اسلامی به شوق شرکت در این مراسم باشکوه با لباسهای رسمی و فاخر  تشریف فرماشده اند  ولی ناچار کنار ماشین حمل غذا داخل همان حیاط تالار عظیم اوپرای کشور چهار زانو نشسته اند و مشغول میل کردن ناهار شدند، ازشغل شریف خبرنگاری در این بلاد فرهنگی، بی نهایت مفتخر شدم و دانستم که  تا بوده و هست این چنین خواهد بود.

سال گذشته من تصویری از کم لطفی همکاران خبرنگار و عکاس گرفتم که بی تفاوت به صحبت های همکارشان مدام از ورود میهمانان تصویر می گرفتند ودر سایت ها گذاردم اما امروز شرم کردم از این همه محبت و پذیرایی تصویری بگیرم و امید وارم هرگز شاهد این گونه تصاویر نباشم.

ای کاش به اندازه ی احترامی که برای قلم و نوشتن با آن بود این اهل قلم ر به رستورانی حتی در بدترین نقطه از شهر، دعوت می کردند تا لااقل بتوانند نشسته نهار بخورند و با ابزار وادوات ساده بشری مانند قاشق و چنگال استیل،مانند آدمهای  امروزی ناهار میل می کردند.

 حالا اگه کسی کار داشت و می رفت میل خودش بود اما این گونه احترام به مقام شامخ خبرنگار نهادن، تنها از بخش دولتی بر می خیزد که بدان و بفهم که این نگاه من به تواست.

و توقع ما که جایی برای نشستن در آرامش به تمام معنا را می خواهیم...

 بگذریم روزمن و تو مبارک...

جعفر صابری

 خبرنگار کوچکی از جامعه بزرگ مطبوعات...

 یاد داشتی بر این نوشته...

(شایان ذکر است  دوست عزیز و ارجمندم آقای یوسفی مدیر انجمن صنفی مدیران  رسانه  جهت روز خبرنگار ما را در مؤسسه نشر آوران روز 19 دعوت کرد که بسیار برنامه شایسته و خوبی را هم در حد توانشان فراهم نموده بودند که جای بسی تشکر دارد. در این مراسم، آقایان مسجد جامعی و دکتر انتظامی هم حضور داشتند من باز شرم از حضور دوستان نمودم و در پایان جلسه با آقای دکتر انتظامی در خصوص نوع بزرگداشت روز خبرنگار در  تالار وحدت صحبت کردم و پیشنهاد نمودم، ای کاش کمیته ای مشترک از مدیران و خبرنگاران از چند ماه قبل برای این مراسم برنامه ریزی

می کردند و همچنین در جای مناسب تری برگزار می شد. ایشان متواضعانه پذیرفت و اعلام داشت خودش هم از این مورد بی نهایت شرمند ه و متأسف است که نشان از شخصیت والا و انسانیش دارد. )


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین