جعفر صابری/زن را بزن

جعفر صابری/زن را بزن پنج شنبه 5 آذر 1394

زن را بزن


پدرم خدا بیا مرز  بعد از مراسم خوستگاری به من گفت : پسرمهمان روز های اول عروسی بی بهانه چند بار بزن تو گوش زنت و به او بگو فامیلات نیان  اینجا  دنبال بهانه باش اگه داد دستت که هیچ بزن اگه نداد خودت یه بهانه درست کن و بزن ولی حتماً بزن  اگه نزنی اون یادش دادند که جلوی فامیلاش تورو خرد کنه  تو هم چاره ای نداری جز سکوت و بعد هم دعوا اون می خواد جلوی فامیلش به همه بفهماند حرف اول را او میزند می داند بعد تو با او دعوا می کنی اما مهم نیست چون جلوی فامیل تورا خرد کرده . پسرم جلوی فامیلش خردش کن.

وای به حال مرد آبرو دار زنش سوارش میشه تا چیزی میشه زنش داد میزنه آبرو ریزی در میاره مرد آبرو دار هم از خجالت درو همسایه ساکت میشه تو کوتاه  نیا تا دیدی داد زد در خونه را باز کن برو تو کوچه داد بزن بزار اون خجالت بکشه دیگه صداشو بلند نکنه .پسرم هیچ وقت نگو کجا هستی بگو میام اما نگو کی اگه کلید در خونه رو داری در بزن حتی اگه نیمه شب باشه بزار بیدار شن بفهمند که تو تا اون مو قع بیرون بودی دلت نسوزه که خواب هستند.

 روایت است که مر حوم حاج جواد تهرانی یکی از معلمان اخلاق و معرفت که حتی سنگ قبری هم ندارد روزی از تهران  به مشهد می رسد دیر وقت بوده و وی متوجه می شود کلید منزل همراهش نیست   برای آنک همسرش را با صدای در بیدار نسازد همان جا کنار در خانه می نشیند  همسرش در عالم خواب متوجه می شود که حاج جواد آمده برای همین بر میخیزد و  در ب خانه را باز می نماید حاجی را می بیند و علت را جو یا می شود که چرا وی درب را به صدا در نیاورده و حاجی علت را می گو ید که قصد آزار همسر و فر زندانش را نداشته .

 شا ید کمی این داستان ها کم رنگ شده باشد اما اگر عشق و علاقه باشد  می شود خیلی چیز ها را تحمل کرد و گذشت نمود .

دوستی میگفت بیش از بیست سال من و همسرم با هم زندگی میکردیم بار ها دعوا کردیم و آشتی اما حدود سه ماه پیش او رفت و کمتر از بیست روز بعدش  شکایت کرد و تقاضای مهریه کرد  .

کمی این روز ها دوست داشتن ها متفاوت شده و لی شاید اگر مادر بزرگ هایمان زنده بودند و برای ما قصه می گفتن می فهمیدیم که سر زمین ما سر زمین عشق و دوست داشتن بوده   و عاشق پر ور بوده. به امید روزی که عشق ها ی واقعی دوباره با اخلاق یکی شود تا بچه هایمان هم عاشق شوند   عشق اول به خالق است و کسی که عاشق خالق باشد و قدر دان محبت های  خدا دلش بزرگ تر خواهد شد   دیگر رنجاندن دیگران را وی تائید نمی نماید و اطرافیان از وی آزار نمی بینند چرا که در تفکرش  آزار رساندن به دیگران حرام است دروغ نمی گو ید چون خالقش دروغ را گناه می داند غیبت نمی کند چون در دینش این کار ناشایست  است و آرام است چرا که  راضی به قسمت خالقش است. گرچه همه اطرافیان او را بیازارند و رنجش دهند  اما او عاشق دیگران است و به آنها خدمت می نماید پاسخ بعدی ایشان را با سکوت و خو بی می دهد   و می داند اجر گذشتش نزد خالقش بسیار بیش از رنج دوستان و دشمنان است .

او می داند که اگر به شوق کعبه  در بیابان قدم می زند از خار  مغیلان دل آزرده نشود.

 به امید قبولی طاعات و عبادات شما . عیدتان مبارک.

 التماس دعا

 جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین