جعفر صابری/خود باوری ملی

جعفر صابری/خود باوری ملی دو شنبه 23 آذر 1394

 سر مقاله ۲۸۴

خود باوری ملی

غم انگيز ترين چيز توی زندگي، يه استعداد تلف شده است...!

وقتی طپانچه شلیک میشه  همه می دوند ولی فقط یک نفر به عنوان نفر اول از خط پایان می گذرد و دیگران نفرات بعدی هستند !چرا؟ خوب که نگاه می کنی می بینی از لباس  تا خوراک وحتی علم و دانش هم در اول شدن یک نفر بی تأثیر نیست .اما شادی این پیروزی برای او نیست همه خوشحال هستند که او برنده شده ،تلاشی که ملتش هم در شادی پیروزی وی سهیم می شوند و اما آخرین نفر کیست که کمتر به چشم می آید او از کجا آمده و چه شد که نفر آخر شد و او چرا تا آخر دوید تا از خط پایان بگذرد مگر نمی دانست که هیچ جایزه ای در انتظار او نیست و هیچ دوربینی عبور وی را از خط پایان ضبط نمی کند!و هیچ کس در کشورش برای آخرعبورش از خط پایان ،برایش جشن نمی گیرد.پس چرا او می دود و از خط پایان عبور می نماید؟

بی شک چیزی جز آموزش و خود باوری شخصی نیست ،او آموخته که نه برای قهرمان شدن بلکه برای عبور از خط پایان باید حرکت کند و در این حرکت زندگی معنا می گیرد و این معنا را او از کودکی آموخته از همان زمان که به زمین می خورد و باز می ایستاد تا ایستادن را بیاموزد او آنقدر در قدم برداشتن تلاش کرد که امروز بتواند بدود و او نه! همه ی ما این گونه ایستادن و راه رفتن را آموخته ایم .گاه دست پدر و یا مادری  تعادل مارا حفظ می کرد ولی در نهایت این خود ما بودیم که ایستادن را آموختیم و به خود باوری رسیدیم.چه شد  که اینک بیشتر ما  برای ایستادن تعمق می کنیم و شک داریم ؟

اگر خوب بیندیشیم برمیگردد به تربیت و آموزشمان ،به زمانی که اگر برای خانه نان می خواستیم  مادرمان به پدرمان می گفت: بزار درسش را بخواند واگر نهار یا شام می خوردیم ظرف ها را مادر می برد و می شست.کم کم این آموزش ما را از دویدن و عبور از خط پایان دور کرد .طوری که انگیزه ای برای تلاش نیست و اگر هم کسی می دود و یا ایستادن را تجربه می کند به او می خندیم و کارش را عبث می دانیم. اگر کسی  بخواهد اندیشیدن را تجربه کند اندیشه را در مقابل رویش می گذارند تا او از اندیشیدن هم شرمنده شود .جهان امروز بشریت را رو به نیاز پیش می راند، نیاز به همه چیز هر چه نیاز مند تر باشد پیشرفته تر است و هرچه پیشرفته تر نیازمند تر...اینجا بشر امروز حتی لازم نیست بایستد چه برسد به اینکه بخواهد بدود.در گفت و گو با بعضی از جوانان ایران زمین آنها می گویند چه نیازی به دویدن هست چرا که به چشم می بینند سرمایه داری را که با یک دهم قیمت تمام شد جنسی را وارد کشور می کند و دیگر نیازی به تولید و هزینه های بالای تولید داخلی نیست و سودش هم بسیار بیشتر است. در این میان هستند روشن فکر هایی که بجای  دیگران می اندیشند و حق اندیشیدن را هم از دیگران می گیرند و یا هستند هنر مندانی که با به کار گیری هنر و تجربه و آموخته ها یشان از دیگران به ما می آموزند و نشان می دهند که روش بهتر زندگی چیست و این روش بسیار قهقرانه حق شایسته ای برای ما نیست. همه ی اینها در یک نگاه زیباست چرا که به آورندگان آن هم جوایز جهانی تعلق می گیرد و در جهان مورد تشویق قرار می گیرند چراکه این اندیشه  را جهان می طلبد کدام جهان ؟همان جهانی که نیاز را تعریف می کند . همان جهانی که ماهی خوردن را بیش از ماهی گیری می آموزد همان جهانی که جوانی را در گرانترین اتومبیل های جهان نشان می دهد با ده ها دلبر در کنارش که عاشقانه برایش عشوه گری می نمایند این همان نیاز است که از جوان ما گرفته شده او در این جا نان ندارد بخورد کار ندارد و از کمترین حقوق انسانی برخوردار نیست اما جهان به او حق میدهد حق نه برای زیستن آن گونه که باید زیست نماید بلکه برای این که او باید یک انسان نیاز مند باشد . چند بار قهر مانان ما که با هزار سختی و بد بختی به سکوی قهر مانی رسیدند  طعم شکست و تبعیض را تجربه نمودند . چند صد بار دانشمندان جوانی که برای رشد و پیشرفت مقاله علمی خود را به جهانیان ارائه دادند بااستقبال ایشان روبرو شدند و ترجیح دادند تا دانش و تلاششان در اختیار کسانی قرار گیرد که ارزش و دانش این خدمت را دارند! آیا همه ی اینها نه برای آن بود که نیندیشند برای کشورشان و یا تلاش ننمایند برای ملتشان؟ برای اینکه جوان ما نیندیشد چه اندیشه هایی به کار نبردند .هروئین ،شیشه، کک ،کراک و چندین مواد دیگر آیا جز اندیشه غیر ایرانی سرچشمه دیگری دارد؟این ها از کجا آمده و چگونه به دست جوان ما می رسد تا نه او بتواند بدود بلکه حتی نتواند بایستد چه برسد به اینکه بیندیشد! منصف باشیم  .سالها پیش داستانی را زمزمه می کردیم از ماهی کوچکی که برخلاف دیگر ماهی ها ی  برکه رفتن  وبه دریا  رسیدن را ترجیح داد به خوابیدن و ماندن در برکه او رفتن را با تمام سختی های در مقابل رویش با آغوش باز پذیرفت و این شوقی بود که ما را به زیستن این گونه  تشویق می کرد. کم نبودند انسانهایی که نه تنها ایستادن را، بلکه  راه رفتن و دویدن را هم تجربه کردند و امروز ملتی دارند سر بلند و سرافراز . چرا ما نباید ایستادن را به کودکانمان بیاموزیم و چرا نباید آنها را به خود باوری برسانیم .هر دستی که ما را از ایستادن و راه رفتن وا می دارد بی شک از آستینی جز آستین دوست ما خارج شده اگر خوب بیندیشیم.امروز سر افرازی ما در استقلال و تلاش برای استقلال مان است و این استقلال در تولید و پیشرفت مان است در توجه به استعداد های داخلی هر چند بسیار کودکانه باشد و سالها قبل توسط دیگران تجربه شده باشد امروز ما باید یاد بگیریم تکنولوژی و علم و دانش به وجود آمده در جهان را در اختیار نسل جوان و کوشا ی کشورمان قرار دهیم با در گیر نمودن آنها برای

یاد گیری و کسب تجربه شرایط پیشرفت کشورمان را فراهم سازیم .به نسل جوانمان بیاموزیم که می توانند .هیچ سر مایه گذاری برای یاد گیری این نسل جوان ،نباید اسراف دانسته شود چراکه بیشترین سود را به کشور و ملت باز می گرداند هر شخصی که با بیان اسراف و جلوگیری از هزینه ها  از این حر کت ملی جلوگیری می کند فریب خورده و انسان نیازمندی است که نیازش را همواره در دسترسش  می بیند از همان راهی که برایش فراهم کرده اند که او حتی نیندیشد.

ما در شرایطی ،بعد از انقلاب را تجربه کردیم که دهها فتنه در جای جای ایران بر پا شد هزاران جوان ما که دارای بیشترین توان و سواد و غیرت ایرانی بودند در گیر جنگی شدند که نه با یک کشور بلکه با بیش از نیمی از جهان بود .اگر در جنگ جهانی نیمی از جهان با نیمی دیگر تنها چهار سال جنگید  ،ایران بعد از انقلاب به تنهایی با نیمی از جهان ،هشت سال جنگید اگر در جنگ جهانی چندصد بمب در کشور های متفقین توسط هیتلر شلیک شد تنها در یک شهر کوچک ما بیش از 230 بمب به زمین خورد. همین جهان ،چرا آن روز نمی اندیشید که ایرانی هم حقی دارد و مردم ایران نباید مورد هجوم موشک باشند .کودکانی که در مدرسه بمب باران شدند و یا مردم شریف نقاط مرزی ما در کردستان که زیر باران بمب های شیمیایی قرار گرفتند  همه و همه  هنوز هستند .چطور جهان امروز ادعای این را دارد که ایران جنگ را ادامه داد و چون این جنگ را او ادامه داده باید خسارت جنگ را هم به کشور عراق بپردازد .این همان اندیشه زیبا یی است که گاه در بین  عزیز ترین مردم ما هم مطرح می شود و وای به حال ملتی که این گونه قدرت اندیشیدن را از او گرفته اند که  چه کسی به ایران حمله کرد و چرا جهان به ندای ایران  در طول هشت سال پاسخی نداد؟ اگر کسی  هست که با  این گونه اندیشیدن ما مخالف است  حق دارد، اما شایسته است که خودش هم بیندیشد و لااقل تحقیق نماید  بدور از هر گونه تبلیغ خارجی .بیندیشد که  این حق اوست تا بیندیشد .اگر با قاچاقچی و گردن کشی که در خیابان و کوچه این مملکت به همه چیز ملت تجاوز می کند برخورد نشود چه اتفاقی  خواهد افتاد .تعریف آنها از قانون چیست!

راه نجات ما از هر تحریم تن دادن به  خواسته ها نیست بلکه اندیشیدن بیشتر برای چگونه ایستادن است .ما باید فر زندانمان را با درست اندیشیدن پیوند دهیم سالها پیش صاحب این قلم تلاشی نمود تا با هم اندیشانش موزه دفاع مقدسی را فراهم سازد تا اگر روزی فرزندان این آب و خاک پرسیدند چرا هشت سال جنگیدید به آنها پاسخی درست نشان دهیم برای نمونه تانکی را که از دشمن کیلومتر ها به خاک ما وارد شده نشان دهیم و به او بفهمانیم که برای بیرون راندن این دشمنان ما جنگیدیم. گر چه کم نبودند دستانی که با اندیشه و نیّات ما مخالف بودند و یا هستند ،اما امروز هم ما ایستاده ایم و برای هر پرسشی پاسخی داریم .اما هنوز هم اندیشیدن را برای فرزندانمان می دانیم و بهتر آن می دانیم که دیگران نیز این حقوق را از ما دریغ ننمایند . و فرصتی دهند تا فر زندان ما نه تنها بیندیشند بلکه تجربه هم نمایند تا به استقلال بیشتر کشورشان کمک نمایند.

شاید برگزاری جشنواره های علمی و تحقیقاتی برای کودکان و نوجوانان از بهترین کارهای ممکن است .اجرای بر نامه های بازدید از کار خانه ها و تولیدات ایرانی و ایجاد انگیزه برای یاد گیری و انتخاب شغل برای آینده نوجوانان همه و همه باعث

می شود تا انشاءالله نسل آینده نسلی صاحب نظر و متفکر باشد. به امید آن روز.

جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین