جعفر صابری/فریبا

جعفر صابری/فریبا دو شنبه 23 آذر 1394

 فریبا

سر مقاله 251

 

تمام درد من از این است که چه شد که او  دیگری را بر من ترجیح داد ؟ سکوت من همواره در زندگی مشترک برای آن بود که بستری مناسب برای ادامه زندگی به وجود بیاورم .من تنها سیزده سال داشتم که به عقد او در آمدم و خیلی زود وارد خانه او شدم . اوایل با خانواده او زندگی می کردیم  ، تا اینکه او سر بازیش تمام شد و خودش اتاقی تهیه کرد و کارش را شروع کرد از همان اول بنا به رفتن داشت و سرانجام بعد از چند بار رفتن به کشور های مختلف بالاخره رفت و در کشوری اروپایی اقامت موقت گرفت ما هم به همراه بچه ها رفتیم و زندگی در بیرون از ایران شروع شد سالها به سرعت می گذشت و ما کم کم به این نوع زندگی عادت کرده بودیم ، رفتار و منش زندگی او گاه آزارم می داد اما بخاطر بچه ها همیشه نادیده می گرفتم خیلی ها گفتند که اعتیاد هم دارد اما باور این واقعیت دیگر برایم غیر ممکن بود و سرانجام او رسماً ما را ترک کرد و من به همراه فرزندانم تنها ماندیم و این شروع زندگی جدیدی برای من بود بعد از بیش از بیست و شش   سال... حالا من بودم و یک دنیا فکر و خیال که چرا او این رفتار را با من داشته. دوستان  و اقوام نزدیک که از قبل  او را می شناختند می گفتند  تو خودت را گول می زدی و او از همان اول همین بود و تو باید می دانستی که دیر یا زود این اتفاق برای تو در زندگیت خواهد افتاد اما باورش برای من دشوار بود همیشه فکر می کردم که می توان با گذشت از کنار این بحران های زندگی گذشت و  نادیده گرفت.

چندین بار زنان زیادی را در حاشیه زندگی خود و فرزندانم دیدم ولی نادیده گرفتم، حتی این آخری را . شاید همین حال و  هوای من  او را رنج می داد نمی دانم!

پسرم بزرگ شده و در آمریکا  شغل خوبی دارد دختر هم در آستانه ازدواج است و دو پسر دیگرم هم زندگی خودشان را دارندحتی من هم چند پیشنهاد برای ازدواج مجدد داشته ام اما نسبت به زندگی  هیچ امیدی ندارم و رقبتی به  آن ندارم .با خود می اندیشم   اگر من  نبودم هم همه چیز این طور پیش می رفت .من هیچ نقشی در زندگی و آینده خود نداشتم و همه چیز همانطور که باید ادامه داشته باشد ادامه داشته .بود و نبود من هیچ ارزشی نداشته  و ندارد. یکی می گو ید هدف برای خودم معلوم کنم مثلاً گواهی نامه بگیرم و ادامه تحصیل بدهم.اما که چی آخرش چی بشه ؟

ساکت بودم و به او نگاه می کردم در چهره اش  مادرم ، خواهرم و آینده دخترم را می دیدم . این زن بود زنی که سوخته بود و ساخته بود تا زن زندگی باشد و مادری درست کار .حالا من بودم و او و هزاران حرف ناگفته که نمی توان گفت و نوشت ... چون او را زیاد دیده بودم که رو به بیماری های گو نا گون می رفتند و در دراز مدت به پیری زود رس هم می رسیدند . می دانستم که کلامم برایش چون  مشت به سندان کوفتن است و اثری ندارد .آینده برایش بسیار سیاه خواهد بود اگر این گونه پیش برود .چندی پیش همسر دوست قدیمی ام هم  تماس گرفته بود که دیگر نتوانسته و با چهار فرزندش چاره ای جز ترک خانه و رفتن به همراه فرزندانش به منزل پدر را نداشته . او ناچار بود در سرویس های بهداشتی  حرم امام رضا (ع) کار کند تا هزینه تحصیل فرزندانش را بپردازد ودیگر نمی توانست هزینه مخارج اعتیاد همسرش را بپردازد. .اما آنچه  بی شک نباید نادیده گرفت نقش این گونه مادران است . مرحوم پدر بزرگم  روزی با دیدن دو فرزند پسرش که در خانه بودند در خلوت به  من گفت  انسان از طرف مادر یتیم می شود ... بی شک او با سالها تجربه در زندگی می دانست که نقش مهم مادر در زندگی چیست . آرامشی که آغوش مادر به فرزند و طوفاانهای  اطراف زندگی کودکش می بخشد کمتر پدری می تواند بوجود بیاورد و اینکه مادر می تواند آینده فرزند خود را آینده ای مثبت اندیش سازد به مراتب بیش از پدر است واین را باید مادر باور کند تا بفهمد که نقش او نقشی بسیار مهم بوده ،حال هر چقدر پدر خانواده خود خواه تر و بی خیال تر، مادر نقشش مهم تر است و وای به حال فرزندانی که پدر و مادری بی خیال و بی تفاوت داشته باشند . اینکه فرزندی خودش بزرگ شود و قد بکشد بی شک می تواند اتفاق بیفتد مانند هرزه گیاهی در بیابان ،اما تلاش باغبان است که به رشد و زیبایی گیاه کمک می کند و اگر باغبان به نقش خود واقف نباشد   اطرافیان که واقف هستند .  گاهی وقت ها مادرانی را می بینم که برایشان تفاوتی ندارد که چه بر سر فرزندشان می آید و اگر همسرشان فریاد می زند او هم فریاد می زند اگر تو هین می کند او هم توهین می کند و گاه فرزندش را راه می سازد تا جان به در ببرد گرچه می داند همسرش هم چون او تعهد لازم را به فرزند ندارد . بیشترین فجایع و جنایت ها را امروز همین مادران و پدران می سازند با رفتار و گفتارشان در مقابل چشم فرزندانشان .  م زنی است که به همراه همسر و فرزند چند ماه هه اش به تازگی همسایه ما شده اند آنها کمتر از دوسال است که ازدواج کرده اند و یک دختر بچه چند ماهه دارند  .همسرش دوشب پیش چنان او را کتک زد که  به شهادت   همسایه ها دست راستش  از ساق شکست و پای چپش سوخت کمر و گردنش آسیب شدیدی دید و درد ناک آن بود که همسرش او را در این حال رها کرد و رفت  ...  و هزار بار بدتر این که هیچ یک از همسایه ها حاضر نبودند استشاهدیه  را امضا نمایند! اگر ما دری این متن را می خواند بداند که مادر است همین ... خودش بگردد بداند معنای ما در چیست؟ و بود و نبودش یعنی چه؟ و اگر پدری می خواند  بداند که او هم پدر است و در  بوجود آوردن انسانی به نا م فرزند نقش داشته و دارد!

 

 

[ دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ] [ 19:11 ] [ برگرفته از نوشته های دکتر جعفر صابری ]

برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین