آن ماهِ مهوشان به حبیبان صلا زده

آن ماهِ مهوشان به حبیبان صلا زده سه شنبه 24 آذر 1394

تقدیم به دوست

 

آن ماهِ مهوشان به حبیبان صلا زده

گلبانگ عاشقی به شبستـان ما زده

 

جان کرده پر خروش به شوق سپیده دم

از بسکه زهره نغمه ی بس جانفزا  زده

 

دیـوانـه وار بـوسـه زنـم بـر نسـیـم صـبـح

کان خوش نفس به طرّه ی تو بوسه ها زده

 

جوشیده آب شوق به چشمان من چرا؟

موسی نگر که سنگ دلم را عصا زده

 

تقدیر عشقمان نه ز امروز و دیشب است

ایـن نـقـش را ز روز ازل خـود خدا زده

 

راه وفا زکوچه ی اهل صفا بپرس

کانجـا نشـانـه سوی حریـم بقـا زده

 

مفتی که بوسه بازی یاران حرام کرد

حرفی بدون منطق و بس نـاروا زده

 

آن عاشقی که بوی توأَش مست می کند

صد طعـنه بر بهـار و به باد صبـا زده

 

بر خوان غم نشسته ولی غم نمی خورد

زیرا که بوسه بر لب ساقی چو ما زده

 

با تیغ ابروان همه در خاک و خون کشد

بـر دسـت وپـا زخـون مـحبـان حنـا زده

 

آنکس که دست در خم زلفت فرو نمود

یکـباره بـر وجود و عدم پشـت پا زده

 

تسلیـم محض گشـته به آغـوش هم نوا

اینک قلم به صفحه ی چون و چرا زده

 

دوشیـنه چـون تو غـزالی به بر گرفت

امروز بین غزل چه خوش و دلربا زده

 

فـرزاد بهـر چـیـسـت بـبـوسنـد دسـت او؟

چون دست خود به گیسوی آن مه لقا زده

 

۲۳ آذر ۱۳۹۴

۱۴ دسامبر ۲۰۱۵

فرزاد خوزستانی


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین