جعفر صابری/شاید تو هم مثل من باشی؟

جعفر صابری/شاید تو هم مثل من باشی؟ پنج شنبه 3 دی 1394

 شاید تو هم مثل من باشی؟

بازم بی خوابی آمده سراغم وقتهای اینجوری میشم که دلم خیلی گرفته  یعنی خیلی کم آوردم و درست در همین موقع هاست که می خوام تنها نباشم ،چراکه از تنهایی ،تو این موقع ها می ترسم، م یترسم چون می بینم خلی سخته  آدم نتونه به هیچ کس بگه چه حالی داره وای از این ساعات ولحظه ها چراکه هر چی می کنی زود تر تموم بشه تموم نمی شه دلت می خواد یه کاری کنی به خودت دلداری می دی که خوبه اما خوب نیست اصلاً خوب نیست چرا که آدم به همه چیز بد بین می شه احساس می کنه هیچ کس نمی فهمتش و او ن یه سر و گردن از دیگرون بالا تره ،حس خاصیه، آدم به خودش می گه چرا اون چیزهایی که من      می بینم و می فهمم دیگرون نمی تونن درک کنن. درست در همین لحظه هاست که آدم یاد تمام خاطرات تلخ و شیرین زندگیش می افته یاد اولین عشق ها و لبخند هایی که دوستشون داشته به خودش میگه شاید اگه اونطوری میشد این طوری نمی شد و یا اگه من اون کارو می کردم شاید این اتفاق نمی افتاد وای از این اگر ها بدترین درد هارو، رو قلب آدم همین خنجر اگر ها به یادگار می گذاره ،زخمهایی که هر گز خوب نمی شه چه قدر درد ناکه که خود آدم به خودش خنجر میزنه وای از سوزش درد درست پشت آدم سوز می کشه و رو قلبت یه چیزی سنگین میشه آنقدر که می خوای بغض مونده ،تو گلوتو رها کنی اما می ترسی که کسی ببینه . و یا کسی متوجه بشه بغضت رو قورت می دی و آروم می خوریش ،منتظر می شی تا همه چی تموم بشه حتی راه اشکت رو می بندی که نیاد پائین .به خودت می گی چی بگم به کی بگم واسه چی بگم اخرش که چی، این هم مثل خیلی چیزهای دیگه تموم میشه این درد هم مثل بقیه درد ها که اومدند و رفتند، یه روزی تموم میشه واسه من که فرقی نمی کنه ،بگم که چی بشه، دوست و دشمن خوشحال بشه که من درد دارم، بی خیال، باید رو زانوای خودم وایسم شاید این هم امتحان خداست . قربونش برم مثل اینکه همه ی بنده هاشو  ول کرده اومده سراغ من و می خواد منو امتحان کنه، پس بذار نشون بدم که کم     نمی آرم .

اصلاً گیرم که گفتی چی می شنوی، یکی میگه میگذره ، یکی میگه بی خیال ،یکی دیگه میگه بابا اینا که چیزی نیست ،یکی هم میگه خدا بزرگه و خلاصه هیچ کدوم مثل خودت خودتو آروم نمی تونه بکنه . صبر و سکوت اعجاز می کنه  محرم زخم های ما همین صبر و سکوت هست  . و خدایی ،این سکوت و صبر همون خلوت های تنهایی است .اگه این جوری نگاه کنی می بینی بد هم نیست که یه وقتهایی تو خودت تنهای تنها بشی و به هیچ چی جز خودت فکر نکنی !

باید خنجر اگر را بوسید و به آنچه کردی لبخند بزنی چو ن کردی دیگه نمی شه برگشت و درستش کرد شده ولی میشه درستش کرد از همین حالا اگه خوب فکر کنی می بینی میشه از همین حالا احساس کرد که تازه متولد شدی با کلی تجربه و خاطره که می تونه کمکت کنه بهتر ببینی و بیندیشی . بی خیال گذشته، بذارش کنار ،به  فکر چند لحظه ی دیگه باش که تو راه تا چند ساعت قبل که گذشته، چون نمی شه درستش کر دو برش گردوند، رفته که رفته بی خیال به  فکر درست کردن چیزی باش که داره میاد . مثل موج سوارا تخته به دست منتظر یه موج باش که بپری روش و ازش کولی بگیری ،حال بکنی و کیف بکنی، نه اینکه خودتو سر زنش بکنی که چرا این طور نشد و یا چرا اونطور نشد ،بی خیال ،شد که شده، دیگه تو که نمی دونستی این طور میشه خیلی چیزا دست به دست هم دادن که اونطوری شد اما می شه از اون چیزا که باعث شد قایق تو داقون کنن یه قایق دیگه بسازی و به مقصد برسی امید محرم خوبی واسه تمام زخمها یی  که با  خنجر اگر به خودت زدی .

یه همت و یه تکون بی خیال که کسی کنارت نیست تا باهاش درد ودل کنی، چون خودت همون عزیز یه روزی درد تو عزیز را به عزیز دیگری می گه اون وقت دلت خیلی می سوزه .  عزیز تر از خودت هیچ عزیزی نیست .

حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز      حاجت آن به که بر قاضی حاججت بریم


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین