جعفر صابری/ توبه

جعفر صابری/ توبه جمعه 11 تیر 1395
<m:smallfrac m:val="off"> <m:lmargin m:val="0"> <m:rmargin m:val="0"> <m:defjc m:val="centerGroup"> <m:wrapindent m:val="1440"> <m:intlim m:val="subSup"> <m:narylim m:val="undOvr">

تو به

تنها چند روزی از  ماه مبارک رمضان می گذرد.

ماهی که شب های بیداری در آن بود ،آیا واقعاً بیدار شدیم؟ یا فقط بیدار ماندیم! آیا  نخوردیم و نیاشامیدیم که این روز ها بخوریم و بیاشامیم یا اینکه نخوردیم و نیاشامیدیم که یاد بگیریم  از حرام نخوریم و نیاشامیم !

شب های قدر شب های شب زنده داری بود . بیدار می ماندیم و به بیداری اندیشیدن.اما کم نبودند آدم هایی که بعد از ساعتها بیداری وقتی می خواستند به خانه برگردند با صدای بلند می خندیدند و یا ماشین هایشان را در مسیر عبورومرور مردم  گذاشته بودند و یا کم نبودند آدم هایی که حتی در این شب ها  و  روز ها هم مانند شب ها و روز های دیگر خوردند و خوابیدند ...

درستی اعمال هر کس با کریم الکاتبین  است و لا غیر...

اما  بودند کسانی که پا در راه توبه گذاردند و به ذات پاک انسانی خود باز گشتند.راهی که با     

پشیمانی از ته دل و شرمساری از آنچه که سالها انجام داده بودند همراه بود و تصمیمی  راسخ که دیگر هرگز به لطف خدا در آن مسیر  انحرافی قرار نگیرند. 

راهی که  شروعش با  بازگرداندن حق والنا س آغاز میشود، حق والناسی که دانسته و نادانسته از مردم و اطرافیان اجحاف کرده بودند.حقوقی که گاه به آبرو و مال و حتی جان خیلی ها لطمات  شدیدی را وارد کرده بودند.و همین طور حق الله چه نماز ها و عباداتی که دانسته و نا دا نسته قضا نمودند و به حق خود جفا کردند.

ایشان پا در راهی گذاردند که باید چنان ریاضت بکشند که تمام گوشت های بدنشان که از راه حرام  بدست آورده اند  آب شود .

فرج تراب قمارخانه داشت،با اصرار دوستی،در یک مجلس مذهبی شرکت می کند و فردای آن روز هر چه داشت و نداشت را بخشید و با دو تکه پارچه زندگی را از ابتدا شروع کرد طوری که خود خطیب  مذهبی از این همه تحول در حیرت ماند ،نفس توبه نیز لیاقتی است که در وجود انسان باید زنده شود تا جان در آن جای گیرد...توبه را باید از:

پشیمانی قلبی از آنچه آنجام داده ایم و شرمساری و ترک آن برای همیشه...

خیلی وقتها هزارن دلیل و برهان برای انجام کارهای ناشایست داریم و بیشتر وقتها دلایل زیادی برای کارهای انجام داد ن خود داریم.

حق الله کمترین قدر دانی است که بر دوش ماست در مقابل خالقمان که در آن هم بسیار سستی کرده  و می کنیم.

چه زیباست داستان فضیل که با صدای قاری قرآنی که میخواند آیا زمان آن نرسیده که انسان شوید: انسان شد و صاحب مقام شفاعت گردید .

و حق والناس که بسیار سنگین است ،چه بسیار حقوقی که از هم نوعانمان به دوشمان مانده و ما سآپا تقصیریم ولی به روی خود نمی آوریم و می اندیشیم که حق باماست و هزار بهانه برای نا دیده گرفتن این حقوق در دل و زبان خود می رانیم...من نیز چون شما هستم و چه کسی هست که حق وناس بر گردنش نباشد و مای برما...

آب کردن گوشتها کاش می شد اما نمی شود به این سادگی نمی شود مال حرام قطراش هم دریاست وچنان جان و مال انسان را به نجاست می کشد کهپاک شدن از آن بسار دشوار است بیشتر سلولهای وجودمان از حام و نا پاکی انباشته شده و مگر خدای رحمان در حقمان لطفی کند تا از ا« نجات پیدا کنیم .

چه لذت ها از گناهان بر جانمان   باقی گزاردهایم که  به این سادگی ها  پاک نمی شود .

 


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین