جعفر صابری/ الو هستی؟

جعفر صابری/ الو هستی؟ چهار شنبه 8 دی 1395

الو هستی!

یه  وقت ها یی  بوده که با یکی کار داشتیم و فکر میکردیم همه ی مشکلاتمان با یک تماس با او  حل میشه  ولی وقتی زنگ زدیم شنیدیم! مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد،  تماس  شما از طریق پیامک  به او منتقل می شود...و یا بوق اشغال و یا بوق و موزیک انتظار شنیدیم و لی خبری نشد که نشد...

تا اینکه با دل شکسته و نا امید ،ته دلمون گفتیم خدایا خودت کمک کن...وهمه چی درست شد... درست مثل حال آن شب مجنون که :

majnon یک شبی مجنون نمازش را شکست

 یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
 

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
 

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
 

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
 

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

– شعر از: مرتضی عبداللهی

باید در سجاده عشق یار نشست و  و با دل شکسته گفت: خدایا خودت کمکم کن! تا کمکت کنه وگرنه در خونه ی این و اون رفتن جز رو سیاهی به همراه نمیاره...

 

مولا نا زیبا میگوید:

با درد بساز ،چون دوای تو منم   

                درکس منگر،که آشنای تو منم

گر کشته شوی مگو که من کشته شدم    

    شکرانه بده که خون بهای تو منم

 

گاهی وقتها خدا آنقدر دوستمان دارد که تمام دوست داشتنی هایمان را از ما میگیرد تا فقط جا برای دوست داشتن خودش بمونه! بفهمونه  و نشون میده که مادر ، پدر ، خواهر ، برادر ، یا همسر ، فرزند و دوست ...هیچ کدام به اندازه  خودش ما را دوست ندارد و وقتی دردی داریم هیچ مال دنیا یی نمی تونه به  ما کمک کنه.خیلی وقتها ما آدمها آنچه داریم را نمی بینیم و دل به یه چیزهایی خوش می کنیم که حتی ارزش نگاه کردنش را هم نداره. خیلی وقتها خیلی چیزها را داریم مثل آرامش ،آسایش، سلامتی خود و اطرافیانمان ،ولی نگرانیم و دنبال چیزهای دیگه میگردیم و خلاصه یک وقت به خودمان می آییم که همه چیز را از دست داده ایم . مرحوم پدر بزرگم  بعد از مرگ  مادر بزرگم میگفت بچه از مادر یتیم میشه و درستشم همینه مرد خیلی مهمه ولی تهش در گیر امور بیرونه خانه است  و آرامش و آسایش خانه و گرمایش به وجود مادر خانه است ،بچه ها حتی مرد خانه وقتی به خانه میرسند اولین چیزی که بهشون آرامش میده بوی خوب نهار و یا شامی که به محض باز کردن در خانه به مشامشان میرسه ، موقع خواب هرچقدر هم که بزرگ شده باشند باز برطبق عادت  دوست دارند مادر بهشون سربزنه و جای خابشان را درست کنه و یا صبح ها با صدای مادرشون بیدار بشن و پای سفره صبحانه که مادر فراهم کرده بنشینن و خلاصه  اگر شده یه لقمه نون و پنیر هم مادر برای میان وعده ی روزشان بگذارد و اگر مریض بشن این مادره که دلسوزه و بهشون میرسه...حتی خود آقای خونه...اما همین مادر با تمام پر رنگیش تو زندگیامون  یه وقتایی خیلی کمرنگ میشه و اون وقتی که خودش سعی میکنه پرنگ بشه ،میخواد به چشم بیاد و دیده بشه از زندگی یکنواخت خسته میشه و میگه مگه من چیم از دیگرون کمتره ، همیشه یه دیگرونی هستند و این طوری میشه که یواش یواش غذا ها حاضری میشه و از رستوران سفارش میدن و شبها هم یه چیزی همینجوری درست میشه و فرداش هم آقای خونه غذایی برای بردن نداره و با دوستاش میره رستوران و بچه ها هم با پول توجیبیشون میرن فسفوت و خلاصه اجاق خونه کم کم سرد میشه... خانم خونه گاهی وقتها بعد از بچه ها و یا حتی مرد خونه به خونه میرسه و از بس خسته اس دیگه حس رسیدگی به بچه ها را نداره و بچه ها هم که بزرگ شدن خودشون میرن میخوابند و این درست زمانی است که بچه ها یا به سن بلوغ نزدیک شده اند و یا دوران نوجوانی و جوانی را طی می نمایند و چند برابر کودکی نیاز به توجه و مشاوره دارند  چرا که سن بحران و انحرافات اخلاقی  ودرست از همین جا شروع میشود و اگر آغوش گرم خانواده و محبت فرد فرد اعضاء خانواده بویژه مادر نباشد ایشان به آغوش نا امن دیگری مانند مواد مخدر و یا دیگر بزهکاری ها ی اجتماعی پناه می برند...یه نوشته دیدم که به نقل از رابرت مرداک مدیر شبکه ماهوارای فارسی 1 که گفته بود برای نابودی ایران باید در خصوص کلمه ی مقدسی به نام خانواده  هزینه کرد و من قصد دارم تا موضوع مادر را در دستور کار خود قرار دهم ،در ایران مادر خانواده همه چیز را مدیریت میکند و اگر مادر را به لجن بکشیم تمام این جامعه به لجن کشیده خواهد شد، راستش من این جمله را در شبکه های اجتماعی دیدم و نمی توانم منبع آن را تأیید و یا رد کنم ،اما آمار وحشتناک طلاق را نمی توان انکار کرد.وجود شبکه های ماهورای و این روز ها شبکه های اجتماعی بدلیل عدم فرهنگ سازی بین مردم، باعث سرد شدن  روابط خانواده ها شده و متاسفانه آمار جدایی بین همسران و فرزندان بیشتر در خانواده هایی به چشم میخورد که بیش از ده یا پانزده حتی بیست سال است که زندگی مشترک دارند. و این درست زمانی است که هر دو زن و مرد به شدت نیاز به وجود یکدیگر دارند اما بدلیل عدم فر هنگ سازی درست در جامعه به خصوص توسط ما ارباب جراید فاجعه ای به نام جدایی در خانواده ها  هر روز بیشتر میشود . قبح موضوع طلاق و جدایی، بطور کل در خانواده ها از بین رفته و قناعت ، صبر و توکل و خلاصه خدا کاملاً فراموش شده و همین  مسئله در بیشتر خانواده ها بحران ساز شده است. موضوع اقتصادی و شرایط نا بسامان  جامعه هم مزید بر علت است و به همین دلایل افسردگی، اضطراب ،خشونت و پرخاشگری در بین  بیشتر خانواده ها وجود دارد و باید عدم آشنایی با موارد جنسی را مزید بر علت دانست  که تبدیل به  معضل  روابط جنسی  می شود و خود بهانه ای  برای سردی بیشتر همسران میشود.

 ادبیات غلط و حتی گفتار ناشایستی که  نه تنها در شبکه های ماهواره ای بلکه صدا وسیمای ما رایج است و نامش را ادبیات مردمی می گذاریم نتیجه بسیار غلطی را به همراه می آورد که این گونه گفتمان در خانواده ها رواج می یابد . حقم را می خواهم، مهریه ام را بده ، این حق منه ، و خیانت مرد ها ،روابط  غیر اخلاقی دوطرف و خیانت،همه و همه بدان دلیل ساده است که خدا را فراموش کرده ایم ؛و دیگر اتصالمان به ارزشهای خدایی کم رنگ شده است . به دنبال یکی هستیم واین یکی را نمی شناسیم . سینمای ما برای داشتن مخاطب بیشتر سعی به بیان هر واژه ای می کند تا مخاطب لبخندد بزند و حتی قسمت های مهم  فیلم که این گونه بیانات  و صحنه ها را دارد در آگهی ها بیشتر تکرار میشود  تا فیلم پر بیننده تر شود. دیگر این روز ها کسی به فکر سنت ها و باور های ارزشمند  رایج بین خانواده ها نیست ؛و عجبا بشدت به ایرانی بودن و داشتن فرهنگ تاریخی مان می نازیم. هیچ مناسبت و یا روزی را که در شبکه های اجتماعی بیان می شود را فراموش نمی کنیم و بشدت به آن توجه داریم  با تمام ریزه کاریهایش حتی در مدارس و سر کلاس درس برای بچه هایمان شب چله می گیرم و لی در خانه و خانواده نه... بی خبر از اینکه همه ی این سنت ها برای داشتن خانواده و عشق به خانواده و فرزندان است میلیار د ها ثروت و دارایی به یک دانه انار نمی ارزد که شب چله بدست بانوی خانه دانه دانه شده و در بشقاب های خانه قرار میگیرد. بی خبر از حج، به حج میرویم بیخبر از اینکه به کج میرویم.

 تا فرد فرد مان نخواهیم درست نمی شود و باید بپذیریم که این مسیر ،راه بی بازگشتی است که مارا ابتدا از خود و بعد از خانواده دور می سازد . چه مرد خانه باشی چه زن، باید بدانی که ستون خانه  و خانواده تو هستی و این سقف بر دوش تو استوار است دوشی که گاه با گذشت و گاه با صبر و حوصه باید لرزش های چند ریشتری خانواده را از سر بگذراند تا سقف بر سر اعضا ی خانواده نریزد.

 یا حق...

جعفر صابری

 

جعفر صابری

تلفن را الکساندر گراهام بل اختراع کرد

 اولین خط تلفن را به خانه معشوقه اش "آلساندرا لولیتا اوسوالدو "

وصل کرد. در هر تماس او را با نام کاملش میخواند.

گراهام بل مدتی بعد نام معشوقه اش را کوتاه کرد

 "آله لول اس"!

و دفعات دیگر نیز کوتاهتر: الو.

از آن پس بل با گفتن "الو" تلفن جواب میداد.

بل به چند نقطه شهر خط تلفن کشید و انسان ها مانند بل موقع زنگ زدن تلفن "الو" می‌گفتند.

امروزه از هر نقطه دنیا صدای "الو" شنیده می‌شود اما بیشتر افراد ماجرای الو را یا نمی‌دانند و یا اصلاً کنجکاوی هم نمی‌کنند.


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین