جعفر صابری/ناودون

جعفر صابری/ناودون شنبه 16 اردیبهشت 1396

ناودون

 

                                                       روز معلم بر حسب وظیفه به اساتید و معلمینی که از آنها شماره ای داشتم تماس گرفتم و عرض ارادتم را اعلام نمودم گرچه سالها از آنروزها می گذرد که افتخار شاگردی ایشان را داشتم ولی با دیدن و یا شنیدن صدایشان چنان روحم تازه میشود که گویی زمان، حرکت نکرده و من هنوز همان نوجوان و یا جوان سالها پیش هستم . بدون شک شما نیز چون من همین حس خوب را داشته و دارید.

وقتی باجناب سرمستی دبیر ادبیات سالهای تحصیلم درهنرستان،تماس گرفتم همسرش گفت استاد رفته روی پشت بام وخودش تماس میگیرد!کمتر از یک ساعت بعد استاد با من تماس گرفت و بعد از خوش و بش هایمان علت رفتنش روی پشت بام را توضیح داد که گویا همسایه ای دارند که برای خشک شدن لباسهایشان همیشه آنها را روی پشت بام پهن می کند و به هر دلیل گاهی چند تکه از این لباسها به پشت بام خانه استاد سرمستی می افتد وبعلت شیب پشت بام درست میرود جلو ناودون و این روز ها که باد و باران شدید است باعث آب گرفتگی می شود. استاد میگفت جای تعجب این است که چراهمسایه به دنبال لباسهایش نمی آید و این بار هم یک لگن لباس من از جلوی ناودون جمع کرده ام !

و همین موضوع ساده اما پیچیده مرا به فکر انداخت تا با شما موضوع ناودون را مطرح کنم .

  همانطور که مطلع هستید ناودون  راهی است برای گذر آب هایی که بعد از بارش باران و یا آب شدن برف ها روی سقف خانه ها تعبیه شده تا از تجمع آنها جلوگیری و...     

 

 باعث نشود که آسیبی به سقف خانه برسد و رسیدگی به آن و اطمینان از این که راه عبور آب کاملاً بازاست بسیار مهم است. شاید  کار ناودون را بتوان چیزی شبیه به سوپاپ اطمینان آب گرمکن و یا زود پز ها در خانه دانست خلاصه گاهی همین موارد ساده چنان لطماتی به زندگی ما میزند که جبرانش بسیار پر هزینه است . برای نمونه اگر آب گرمکن و یا زودپزی در خانه بعلت خرابی سوپاپ اطمینان  منفجر شود فاجعه بار است حتی جان انسانها در خطر است.

و اما اگر به ناودون توجه نکنیم بی شک سقف روی سرمان خراب میشود...

بله ناودون یک محل گذر است و چقدر خوب است که حواسمان  به آن باشد.

 گاهی وقتها ما ناودون زندگی ، کار، روابط اجتماعی ، روابط زناشویی و حتی رابطه مان با فرزندانمان را باز نگه نمی داریم؛وبه آن توجه نمی کنیم که شاید یه چیزی در آن قرارگرفته باشد . و همین چیز های بی ارزش باعث میشود سیلابی شود و آسیب فراوانی به ما وارد سازد.

گاهی وقتها خوب است که خود مان به باز کردن این راهها دروجودمان اقدام کنیم ، کینه و دشمنی ها وکدورت ها و...همه ی اینها از بسته شدن راه ها در وجود مان شروع می شود . گاهی وقتها یک موضوع در جایی از این راه های گذر گیر می کند و سالها می ماند و تبدیل به یک کینه می شود و جانمان را به خطر می اندازد .

 باور کنید سکته ی قلبی و یا مغزی همه اش برای این است که یه جایی دررگ ما لخته خونی کوچک مانده و ...روان بودن و گذشتن از آنچه آزارمان میدهد می تواند قبل از هر چیز و هر کس به خود مان کمک کند. این روز ها زندگی های ما رنگ وبوی فاصله، گرفته و هرکس با خودش دنیایی دارد ،دنیایی که برای خودش ساخته، ساعت ها در خودش فرو میرود و احساس میکند به کمک تکنو لوژی به تمام دنیا دسترسی دارد اما نمی داند که این کانالهای اتصالی مسیری مشخص را طی میکند . و هر لحظه بیشتر از خود مان دور میشویم. هر صدای رسیدن پیامی تازه که مارا به خواندن و دیدنش جلب می کند در واقع یک قسمت از ذهنمان را مشغول می سازد و گاهی این موارد بقدری بی ارزش  هستند که خود صاحبش هم به دنبالش نمی آید . با کمی محاسبه زمان می توانید بدون توجه به فاکتور هزینه های از دست رفته مالیتان متوجه شوید که چقدر زمان برای باز شدن و دیدن یک مطلب و یا تصویر و یا فیلم را خیره به صفحه گوشی یا ... صرف نموده اید

بدبختانه می دانیم که با انباشتن این گونه موارد در ذهنمان چه مقدار از حافظه خود را در گیر میکنیم ، شاید بگویید چگونه می توان مطلبی را ندیده قضاوت کنیم. من عرض میکنم بدانید مطلبی که ارزشمند باشد رایگان در اختیار کسی قرارنمی گیرد هیچ سخنران و ادیب و دانشمندی مطالبش را این گونه مفت در اختیار کسی قرار نمی دهد و هیچ معلمی نیست که مجانی به شما آموزش دهد . راههای اندیشه و زندگی مان را قبل از اینکه مارا دچار مشکل سازد باز کنیم.

 باز از استادم و از همه ی معلمانی که از آنها خیلی چیز ها یاد گرفتم متشکرم.

جویبار کوچکی که از نهر بزرگ معلمین جاری شده...

 

 


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین