جعفر صابری/چهره زیبا یا سیرت زیبا

جعفر صابری/چهره زیبا یا سیرت زیبا جمعه 10 شهریور 1396

چهره ی زیبا

 یا سیرت  زیبا

با صدای لرزان از پشت گوشی تلفن صحبت می کرد ، متوجه شدم خجالت می کشد کمکش کردم تا بتواند حرفش را تمام کند و دعوتش کردم تا بتواند بیاید  دفتر،چند روز بعد او در مقابلم نشسته بود بدون هیچ مقدمه ای، فرم های مخصوص گزینش را در اختیارش قرار دادم و منتظر ماندم تا فرم را تکمیل کند و بعد با دقت خواندم ؛نوشته ها را خواندم و متوجه شدم اهل  نوشتن شعراست و چند داستان کوتاه هم نوشته ،توضیح داده بود که دارد یک رُمان هم می نویسد و یک وبلاگ هم دادکه از سال 79 در آن مطلب می نویسد ؛ با کامپیوتر آشنا است و دستش برای تایپ خوب است و کمی هم زبان انگلیسی می داند؛ عربی هم  می داند و این عالی بود. تمام فاکتورهای استخدام ما را داشت و مسیرما هم برایش مهم نبود و در خصوص ساعت کار هم مشکلی نبود! ولی وقتی من حقوق مان را گفتم عذر خواهی کرد و رفت. پیش خودم گفتم بدون شک حقوق بیشتری مورد نظرش بود، ولی برای ما پرداخت بیش از این مقدار امکان نداشت ، از طرف دیگر ما نیرویی می خواستیم که در صورت نیاز بتواند به مراکز دیگر هم سری بزند و به نوعی تعاملات فرهنگی ما را نیز برقرار نماید ولی بدلیل شرایط فیزیکی او ما نمی توانستیم این کار را به او پیشنهاد بدهیم البته شاید هم می پذیرفت ولی من چیزی نگفتم و در هر صورت او رفت و من فرم درخواست کارش را در بایگانی قرار دادم...

چند روز بعد دوستی که معرف او بود از من سئوال کرد از کار او راضی هستم و من توضیح دادم که   گویا او با مقدار حقوق ما مشکل داشت و برای همین همان روز رفت ! دوستم با تعجب گفت: عجب! این بنده ی خدا میگفت هر مقدار حقوق هم که باشد راضی است  شاید از محیط کار شما خوشش نیامد ! نکند چیزی بهش گفتید ؟ او خیلی حساس است ! و من توضیح دادم که نه او تمام شرایط همکاری ما را داشت و تنها موضوع ،صورت بود  که آن هم اساساً برای ما مهم نبود و کارش بیش از هرچیز مهم بود!

چند ماه بعد دوستم برایم کتابی آورده بود که  نویسنده اش همان خانم بود که برای کار، پیش ما آمده بود و من با تعجب دیدم در صفحه نخست این کتاب را به من هدیه نموده است و با خواندن جمله اش تازه متوجه شدم که چه سوءتفاهمی پیش آمد  و او آن روز چرا دفتر کار ما را ترک کرده و حاضر نشده پیش ما کار کند!

قبل از هر چیز خودم را توبیخ کردم که علی رغم این سن و سال هنوز بلد نیستم با مردم ارتباط برقرار کنم و بعد به این اندیشیدم که چرا نباید شرایط کار و تلاش های اجتماعی برای همه با هر شرایط فیزیکی و روحی و روانی وجود داشته باشد تا افراد مختلف بتوانند در جامعه سربلند حضور اجتماعی خود را ثابت کنند و نقاط ضعف مدیریت اجتماعی در کجا هست و چرا نباید به افرادی که احساس می کنند نقصی در وجودشان هست بتوانند خود را باور کنند و بدون هیچ دغدغه ای در جامعه دوشادوش دیگران حاضر بشوند.

چه مقدار از پیشرفت یک جامعه را همین افراد میتوانند به دوش بکشند و چه کارهایی را این افراد میتوانند انجام دهند، برای نمونه ،شخصی که مشکل حرکتی دارد مگر نمی تواند از دست ها و یا زبان و ...برای کار بهره  بگیرد و یا بالعکس اگر کسی دست ندارد نمی تواند کارهای دیگری را انجام دهد مگر یک نا بینا نمی تواند کار های دستی را انجام دهد و الی آخر، گیریم چهره ی زیبای فردی به هر دلیلی از بین رفته اما او توانایی های فراوان دیگری دارد که همه در سیرت او نهفته شده پس چرا باید از  چشم  بر سیرت زیبای او ببندیم.

آیا اگر کمی منصف باشم این ما ئیم که معلول واقعی هستیم و درستی افراد را نمی بینیم نه او !

سلامتی یک نعمت الهی است ،اما هیچ کار خدا وند بی حکمت نیست و شایسته است ما قدر دان الطاف خداوند باشیم .خیلی ازافراد جامعه هستند که به دلایل مختلف یک دهم بعضی از معلولین هم تلاش نمی کنند و در واقع این آنها هستند که باید برایشان فکری کرد و دل سوزاند !

شاید مشکل بی کاری نه تنها در ایران بلکه در بیشتر کشورهای جهان باشد اما درهرصورت بخشی از مشاغل موجود در جامعه و همین طور بخش دولتی باید به افراد کم توان جسمی و معلولین تعلق بگیرد چرا که درغیر این صورت عدالت اجتماعی و حقوق شهر وندی رعایت نشده است . متأسفانه کشور ایران بدلیل هشت سال جنگ تحمیلی بخش عظیمی از جوانانش را در جبهه های حق علیه باطل از دست داد و عده زیادی نیز معلول و جانباز شده اند همینطور کم نیستند افرادی که به دلایل مختلف حتی مادر زاد معلول می باشند و اینها نیز شهر وندان این کشور می باشند پس باید بدرستی با ایشان برخورد نمود.

 متأسفانه بدلیل عدم آشنائی ما با این گونه موارد بیشتر برخوردهای اجتماعی ما با این افراد از روی ترحم و دلسوزی است  که خود این گونه برخورد ها باعت دل شکستن و دل آزاردن این افراد می شود و یا حتی به نوعی در بعدی از این افراد تن پروری را تقویت می نماید و صد افسوس که بعضی افراد سود جو نیز با فریب و ریا کاری خود را معلول جا میزنند تا از همین حس ترحم و دلسوزی مردم بهره مند شوند و صاحب منافع هایی شوند.

 اما خوشبختانه مراکزی هستند که صادقانه به آموزش و خدمت رسانی به این عزیزان می پردازند و نتیجه فوق العاده ای هم دیده اند.

من به محض اینکه متوجه شدم این دوست عزیزمان دچار سوء تفاهم شده  گوشی تلفن را برداشتم و با اوتماس گرفتم و به وی توضیح دادم که آن طور که او متوجه شده نیست و من به هیچ عنوان دلم برای اونسوخته که مبلغ حقوق به نظر او بالایی را به او پیشنهاد کرده ام بلکه این کمترین حد حقوق ی بوده که متاسفانه ما می توانیم به این چنین نیروی کارآمد و توانایی تقدیم نمائیم و او نیز پذیرفت که با ما همکاری نماید .

شاید این گونه بهتر شد که من به او و افرادی نظیر ایشان بفهمانم که مشکل ، نداشتن صورت زیبا نیست بلکه سیرت افراد باید زیبا باشد...

به امید روزی که بدانیم نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت...

جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین