جعفر صابری:اغفال...

جعفر صابری:اغفال... دو شنبه 7 اردیبهشت 1394

اغفال

دستت رو بده من بیا ،بیا ببین اونا هاش ،دختره ،اسمش رو گذاشتیم  بهاره...دیشب توی خیابان پیداش کردیم کمتر از یک ماهشه...گذاشته بودنش جلوی مسجد جامع...چرا می لرزی بشین بیا بشین کنار این بخاری گرمت بشه...

ببین  این بهاره ست  ،یادت می آد بیست و چهار سال پیش  تو خیابون جلوی مسجد جامع  سر راه گذاشته بودنش...اون پسره که کنارشه قراره باهاش ازدواج کنه نگاه کن ...چقدربه هم میان...جفتشون دانشجوی سال آخر پزشکی هستند.میگم نکنه یه وقت این پسره برادر واقعی بهاره یا یکی از  فامیلهای نزدیکش باشه که حالا دست بر قضا قراره همسرش بشه؟!

وای اون دوچرخه سواره زد به بهاره ،بنده ی خدا پیر مرد مثل اینکه حواسش نبود...معلومه کارگربود...لباسهاش ریخت رو زمین.. میگم بزنه این بابا ،پیر مرده رو می گم شاید پدر واقعی بهاره همین بنده ی خدا باشه...چرا سرت رو گرفتی ؟ درد میکنه بیا ، بیا بشین کنار این دیوار...

 بیست و دو ساله که ازدواج کردم و در طول این مدت بار ها به پزشکهای مختلف مراجعه  نموده ام ولی نه ،خبری نشد که نشد... همیشه امید وار بودم وهمسرم هم هیچ وقت چیزی نگفت که دل من را به درد بیاورد اما این یک فرصت  استثنایی بود مادری که حاضر شده  نوزادش را به من بدهد!

گاهی وقت ها آدم در شغل های مختلفی قرار می گیره که بیان راز های مردم برایش دشوار می شه. روانشناسان و پزشکان هم از جمله مشاغلی هستند که مثل وکلا باید راز دار باشند ،اما خبرنگارها،نمی دانم چطور می توانند راز دار بمانند و چیزی نگویند. چرا که خبرنگار، یکی از  کارهای مهمش ،انعکاس واقعیت و اخبار است و مطلع کردن مردم ،پس ناچار گاهی مواقع حرفهایی را باید بگوید از جمله کار هایی که بیشتر مواقع با ریسک و خطر مواجه می شود و بی شک قانون شکنی هم هست .اما سئوال این است قانون چه تمهیداتی برای این گونه خانواده ها در نظر گرفته و چقدر موضوع قبول یک  نوزاد  توسط شخص دیگری ،در قانون لحاظ شده در صورتی که والدین بچه زنده هستند و خودشان می خواهند این کار را کنند.

اما اگر از بار قانونی این کار بگذریم نگاه عاطفی  به موضوع بسیار حائز اهمیت است چراکه حس مادارنه و یا پدرانه والدین بچه و اینکه کودک تا پایان عمر خود آیا خواهد دانست که والدین واقعی او آنهایی نیستند که او را بزرگ کرده اند و همه ی این ها بسیار درد ناک است... اگر برای او مشکل پزشکی پیش بیاید و نیاز به گروه های خونی داشته باشد و نا خواسته متوجه شود اگر به هر دلیلی در بین دوستان و اقوام حادثه ای بوجود بیاید که این واقعیت مطرح شود و اگرهای دیگر همه و همه باعث می شود که بیش از هر کس، خود این فرد دچار بحران شود و در واقع بفهمد که  اغفال شده است و این  بی شک چیزی نیست که هیچ انسانی بخواهد ...خدایا کمکم کن تا بتوانم به نوشتن ادامه دهم و یا شما بتوانید بخوانید...نه نوشته نشود بهتراست حتی نوشتنش هم هوا را سنگین می کند...حس عجیبی است شما را نمی دانم ولی احساس می کنم سردم شده و سرم گیج میرود...

جعفر صابری


برچسب ها:

بحث و نظرات

ارسال نظر

لطفاَ همه فیلدها را پر کنید
نام و نام خانوادگی
ایمیل

آخرین